20 اسفند ماه 1397

سلام

امروز وقتی تاریخ رو دیدم، دیگه ترسیدم. تعدادی کار عقب افتاده دارم که باید تا عید به اخر برسونم. سایت پژوهشکده، طرح پژوهشی، کارای فارغ التحصیلی و این پروژه کوفتی آزمایشگاه که حقیقتا دیگه خسته شدم از دستش.

امروز صبح از 8 آغاز شد و پس از خوردن صبحانه عازم آزمایشگاه شدم. توی پرانتز بگم که همیشه این دعا رو بکنید در حق خودتون که :

خدایا خرم کن اما دچار خرم نکن

رفتیم آزمایشگاه تا نمونه های شیبدار رو به آخر برسونیم. اول که سگمنت های یکی از سرمته ها ترکید و از بین رفت. سرمته رو تعویض کردم. اما این نمونه ها بد چیزی هست، خیلی سخت نمونه سالم میشه ازش گرفت. قبلا به کارفرما گفته بودم که نمونه ها لایه بندی داره و خرد میشه و کار رو انجام نمیدم اما درخواست کرد که باید این کار بشه و من گفتن به اضای هر نمونه گیری چه سالم و چه شکسته ازتون هزینه دریافت می کنم و قبول کردن. نتیجه این قبول کردن هم شده یک میلیون تومان اضافه هزینه نسبت به برآورد اولیه.

بگذریم.

امروز کاملا روی پا بودم از حدود 9.5 صبح تا 2.5 عصر. وقتی اومدم خونه از فرط گرسنگی و خستگی نمی تونستم خودم رو جمع کنم.

مقداری بازی با پسرک، بعد هم یه چایی دو نفره با همسر و رفتم سالن. یه فوتسالی زدیم به بدن و بعدشم خرید مایحتاج خانه.

امشب توت فرنگی خریدم، پسری قبلا نخورده بود اما امشب تصمیم گرفت امتحان کنه و خیلی دوست داشت و کیف کرد.

بعد هم خوابید و من الان دارم می نویسم از روزی که بر من گذشت.

توصیه: لطفا در کتاب های کتابخانه یادداشت ننویسید، خط نکشید، علامت نزنید، آدم باشید

نکته: هیچ لذتی در دنیا بالاتر از دیدن لذت بردن خانواده نیست، حتی با یه بیسکوویت ساده.

تا فردا.