
همیشه فکر میکنم بزرگترین کاری که امام برای ما انجام داد، فراتر از سیاست و تغییر حکومت، یک «خانهتکانیِ ذهنی» بود. او آمد و مسألههای ما را بزرگ کرد. قبل از او، دغدغهی ما شاید در حدِ رتق و فتقِ امور جاری و گذرانِ روزمرگی بود؛ اما او آمد و به ما یاد داد که میتوانیم و باید دغدغهی «جهان» را داشته باشیم. او افقِ دیدِ انسانِ ایرانی را از حصارِ تنگِ محله و شهر، به سطحِ تقابلِ استضعاف و استکبار برد. او مقیاس آرزوهای ما را بزرگ کرد.
من مدیون او هستم چون او «لیگِ بازی» ما را عوض کرد. او به ما فهماند که ما فقط برای مصرف کردنِ آنچه دیگران میسازند به دنیا نیامدهایم. این نبضِ تپندهی خودباوری که امروز در شریانهای علمی این سرزمین میزند و ما را به سوی خودکفایی در لبههای دانش سوق میدهد، دقیقاً همان میراثی است که او برایمان به جا گذاشت. امام به ما یاد داد که نه تنها در عرصهی علم، بلکه در میدانِ سیاستِ جهانی هم منفعل نباشیم؛ همان روحیهای که امروز باعث شده ایران در برابرِ زیادهخواهیهای آمریکا و قدرتهای پوشالی شاخوشانه بکشد و با اقتدار از حقِ خود دفاع کند.
او تنظیماتِ کارخانهی ذهنِ یک ملت را ارتقا داد تا بفهمیم کرامت و پیشرفت، نه یک کالای وارداتی، که ثمرهی ایستادگی و تکیه بر توانِ خودمان است. حالا که در آستانه دهه فجر ایستادهایم، ۱۲ بهمن برای من فراتر از یک ورق در تقویم، یادآورِ لحظهی تولد این «جسارت» است؛ فصلی که در آن یاد گرفتیم برای رویای خودمان بجنگیم و برای ساختنِ آینده، منتظرِ چراغِ سبزِ هیچ قدرتی نمانیم. این خودباوری، ارزشمندترین توشهای است که از انقلاب به ارث بردهایم؛ میراثی که هنوز هم موتور محرک ماست.