ویرگول
ورودثبت نام
حسن
حسندانشجوی پُرکار
حسن
حسن
خواندن ۵ دقیقه·۱۴ روز پیش

هستۀ ناریه، نگاهی جدید به جنبش دانشجویی

ببین هم‌دانشگاهیِ من، این‌که صبح به صبح با صدایِ زنگِ ناهنجارِ گوشی از خواب می‌پری و با اکراه، پایت را از لایِ پتو بیرون می‌کشی تا خودت را به آن کلاسِ هشتِ صبحِ لعنتی برسانی، یعنی هنوز یک چیزی در اعماقِ وجودت می‌تپد؛ اما بیا صادق باشیم؛ وقتی در آن صندلی‌هایِ سفت و سردِ کلاس‌های دانشکده کز می‌کنی و زل می‌زنی به تخته‌ای که از فرمول‌هایِ انتزاعی پُر شده، دقیقاً به چه چیزی فکر می‌کنی؟ به این‌که این «انتگرالِ سه‌گانه» یا آن «ساختارِ کریستالی» کجایِ زندگی‌ات را قرار است پینه بزند؟ یا نه، چرت می‌زنی و در رویاهایت، خودت را در فرودگاهِ امام می‌بینی که با یک چمدان و یک پذیرشِ تحصیلی، داری از شرّ این همه‌ بی‌هویتی فرار می‌کنی؟ مسئله‌یِ تو، رفیقِ من، فقط کیفیت پایین غذای سلف یا سرعتِ پایینِ اینترنتِ دانشگاه نیست؛ مسئله‌یِ تو یک‌جور «بی‌وزنیِ معاصر» است؛ حس می‌کنی که مثلِ یک قطعه‌یِ صنعتیِ چینی، داری رویِ نوارِ نقاله‌ای حرکت می‌کنی که انتهایش یک مدرکِ کاغذی است؛ کاغذی که نه به تو «شخصیت» می‌دهد و نه «امنیت».

این‌جاست که نشتِ اصالت شروع می‌شود؛ تو می‌بینی که آن‌چه در کلاس می‌شنوی، با آن‌چه در کوچه و بازار می‌گذرد، فرسنگ‌ها فاصله دارد. تو در کلاس، «توسعه‌یِ پایدار» می‌خوانی و در خیابان، «تورمِ افسارگسیخته» می‌بینی؛ این شکاف، تو را به سمتِ یک «بی‌حسیِ علمی» می‌برد. دانشگاهِ سطحی، یعنی همین کارخانه‌یِ عظیمی که خروجی‌اش «آدمِ اتوکشیده» است؛ موجودی که بلد است معادلاتِ دیفرانسیل را روی هوا حل کند اما اگر شیرِ سماورِ خانه‌شان بچکد، باید دست‌به‌دامنِ تکنسینِ تجربیِ محله بشود. ما گرفتارِ یک جور «اوتیسمِ آکادمیک» شده‌ایم؛ یعنی در خودمان فرو رفته‌ایم و هی رفرنس به رفرنس، مقاله به مقاله، خودمان را در ژورنال‌هایی که داورانش فرسنگ‌ها با رنجِ این کوچه و خیابان فاصله دارند، تایید می‌کنیم. این یعنی نشتِ اصالت؛ یعنی تو داری نردبانی می‌سازی که پله‌هایش را دیگران طراحی کرده‌اند و انتهایش هم به پشت‌بامِ همسایه می‌رسد، نه سقفِ خانه‌یِ خودت.

حالا بیا و یک لحظه فرض کن که سنتِ الهی، آن قانونی که بر ذراتِ اتم و گردشِ کهکشان‌ها حاکم است، بیهوده نیست؛ بیا فرض کن که این‌که تو امروز در این نقطه از جغرافیا ایستاده‌ای، یک «اتفاقِ کور» نبوده است. سنتِ خدا این نیست که اول به تو آزمایشگاهِ مجهزِ ام‌آی‌تی را بدهد تا بعد تو دانشمند شوی؛ سنتِ او این است که «تو حرکت کن، من برکت می‌دهم». تو اگر در همین سال‌هایِ کارشناسی، در همین دورانِ خامی و بی‌امکاناتی، نشان بدهی که «اهلِ دردی»، درهایِ تجهیزِ غیبی به رویت باز می‌شود. تجهیزاتِ واقعی، نه آن دستگاه‌هایِ میلیاردی، بلکه «بنیه‌یِ ذهنی» و «فرصت‌هایِ نایاب» است که خدا فقط جلویِ پایِ «آدمِ پایِ‌کار» می‌گذارد. راهکار، تشکیلِ همان «هسته‌هایِ ناریه» است؛ اما نه برای این‌که از فردا آپولو هوا کنی. ناریه از نار می‌آید، از آتش، یعنی آتشی، یعنی گرمابخش. هسته‌ی ناریه یعنی یک پاتوقِ رفاقتی که حرارتش لرزه بر تنِ این بوروکراسیِ یخی می‌اندازد. این‌جا کسی دنبالِ «گواهیِ فعالیت» نیست؛ این‌جا دنبالِ «بنیه‌یِ فنی» هستیم.

هسته‌ی ناریه یعنی تو و سه چهار نفرِ دیگر که هم‌قسم می‌شوید به جایِ ناله کردن از سرفصل‌هایِ فسیل‌شده، و روندهای آزاردهنده آموزشی، خودتان بروید تهِ یک ماجرا را دربیاورید. این‌جا اصلاً احتیاجی نیست که جار بزنید یا از کسی اجازه بگیرید، یا منتظر بمانید تا استادی برایتان کار تعریف کند. هسته‌ی ناریه باید زیرزمینی باشد، مثلِ یک «بزهکاریِ مثبتِ علمی». یعنی وقتی همه در لابی دانشکده، یا در سلف بعد از غذا مشغولِ بحث‌هایِ زرد هستند، شما دورِ یک لپ‌تابِ دستِ‌دوم، دل‌وروده‌یِ یک نرم‌افزارِ تحریمی را بریزید بیرون. یعنی اگر در فلان درسِ تئوری، یک فرمولِ خشک را یادتان دادند، خودتان بروید و در همان اتاقِ خوابگاه، شبیه‌سازی‌اش کنید تا ببینید کجایِ دنیا را تکان می‌دهد. دانشجویِ کارشناسی که فرصتِ شق‌القمر ندارد، اما فرصتِ «قد کشیدن» که دارد. هسته‌ی ناریه، گلخانه‌یِ غیرت است؛ جایی است که تو در آن یاد می‌گیری چطور با کمترین امکانات، بیشترین فهم را تولید کنی.

سنتِ الهی می‌گوید اگر تو قوی کار کنی، اگر به جایِ ناله کردن، «عمیق» شوی، خدا خودش تو را تجهیز می‌کند. یکهو می‌بینی همان کتابی که دنبالش بودی، همان آدمی که مهارتش را نیاز داشتی، یا همان ابزاری که آرزویش را داشتی، به شکلی عجیب سرِ راهت قرار می‌گیرد. این تجهیزِ غیبی، پاداشِ آن‌هایی است که نخواستند «تکنسینِ اجاره‌ای» باشند. در این هسته‌ها، شما یاد می‌گیرید که «صاحب‌خانه» باشید. دانشجویِ ناریه، شب‌ها خوابِ حلِ مسئله می‌بیند، نه خوابِ فرار. او می‌داند که هر خطِ کدی که می‌نویسد، یا هر آزمایشِ ناموفقی که انجام می‌دهد، دارد عضله‌اش را قوی می‌کند تا روزی بتواند برای مملکت گل بزند. تو در کارشناسی، داری «بنیه» می‌سازی؛ داری یاد می‌گیری که چطور با کمترین‌ها، بیشترین‌ها را خلق کنی. این یعنی همان راهی که فخری‌زاده‌ها رفتند. آن‌ها هم از آزمایشگاه‌هایِ فوق‌پیشرفته شروع نکردند؛ آن‌ها از «باور به سنتِ الهی» شروع کردند. باور به این‌که اگر تو برایِ عزتِ این خاک عرق بریزی، آسمان و زمین برایت مهیا می‌شوند و تحت فرمان تو خواهند بود.

بیایید این سنتِ «ناریه‌سازی» را فریاد بزنیم، اما با احتیاط. بیاییم به جایِ این‌که وقتمان را در دورهمی‌هایِ پوچ تلف کنیم، هسته‌هایِ کوچکِ تخصص بسازیم. هسته‌هایی که بویِ جُهد بدهند و طعمِ شیرینِ «فهمیدن». ما محتاجِ علمی هستیم که «صاحب‌خانه» بسازد، نه «تکنسینِ اجاره‌ای». دانشگاهِ عمیق یعنی همین؛ یعنی وقتی که تو بفهمی این مدرکِ کاغذی، بدونِ آن حرارتِ ناریه، فقط یک بلیطِ یک‌طرفه به سمتِ بی‌هویتی است. از همین فردا، دو تا رفیقِ پایه‌کار پیدا کن. موضوعی انتخاب کنید که گرهی از یک گوشه‌یِ این مملکت باز کند، حتی اگر گره‌اش خیلی کوچک باشد. اصلاً هسته‌ی ناریه یعنی همین «استقلالِ عملیاتی». یعنی این‌که برای یاد گرفتن، نه بودجه می‌خواهی، نه اتاقِ اختصاصی و نه حتی تاییدِ هیچ مسئولی را. یک اینترنتِ نیم‌بند می‌خواهی و یک اراده‌یِ پولادین که نگذاری مغزت انبارِ ضایعاتِ تئوری‌هایِ بی‌پشتوانه شود.

خدا تجهیزات را به «آدمِ آماده» می‌دهد، نه به «آدمِ منتظر». هر فرمولی که درست بفهمی، هر خط کدی که درست بنویسی، یک فشنگ است در اسلحهٔ استقلالِ این مرزوبوم. سیاستِ واقعیِ دانشجو، همین «تعمیق علمی» اوست. بشینید و جوری رویِ یک حوزه‌یِ خاص عمیق شوید که وقتی اسمتان می‌آید، لرزه بر اندامِ دشمنان این سرزمین بیفتد. دانشگاهِ عمیق، ساختمانی نیست که کلنگش را وزیر بزند؛ دانشگاهِ عمیق در کله‌یِ من و توست. وقتی که تصمیم بگیریم دیگر «مصرف‌کننده‌یِ صرف» نباشیم. نگذار این چهار سال، فقط یک «عبورِ خنثی» باشد. ریشه که داشته باشی، توفانِ تحریم و نوسانِ سیاست و اقتصاد، فقط شاخ و برگت را می‌تکاند، اما قامتت را نمی‌شکند. هسته‌ی ناریه، تمرینِ همین ریشه‌دار شدن است. یا علی بگو و از همین امروز، بذرِ اولین هسته‌یِ ناریه را در دانشکده‌ات بکار. خاکِ این دانشگاه، تشنه‌یِ این غیرت‌هایِ بی‌صداست. ما محتاجِ علمی هستیم که «صاحب‌خانه» بسازد، نه «تکنسینِ اجاره‌ای». اگر تو قوی باشی، دشمن از هیبتِ تو عقب‌نشینی می‌کند. این وعده‌یِ حق است و در وعده‌یِ حق، خلافی نیست.

دانشگاهدانشجو
۶
۱
حسن
حسن
دانشجوی پُرکار
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید