تفاوت میزانسن و دکوپاژ در سینما

میزانسن و دکوپاژ دو مفهوم درهم تنیده در سینما هستند. عواملی که مهارت یک کارگردان را بر اساس آن‎ها می‎شود سنجید. میزانسن به نحوه چینش سوژه (انسان یا اشیاء) در مقابل دوربین می‎گویند. معمولا زمانی که میزانسن مشخص می‎شود حال کارگردان باید سکانس را تقطیع یا همان دکوپاژ کند. یعنی مشخص کند که هر سکانس چند پلان است و 1. جای دوربین 2. اندازه نما 3. حرکت دوربین را معین کند. بیاید میزانسن و دکوپاژ سکانس بازدید خانه آهو در فیلم فروشنده را بررسی کنیم تا با میزانسن و دکوپاژ بیشتر آشنا شویم.

سکانس با ورود بابک به خانه آهو شروع می‏‎شود. بابک، عماد و رعنا وارد خانه می‎شوند و هر کدامشان به قسمت‎های مختلفی می‎روند. ترکیب حرکت این سه نفر کل خانه را پوشش می‎دهد تا به بهانه آن‏‎ها ما با لوکیشنی که نقطه عطف در آن اتفاق می‎افتد آشنا شویم.

وقتی مسیر حرکت و ایستادن بازیگرها مشخص شد یعنی میزانسن مشخص شده است.

هر قاب سه ارزش بصری دارد. بک گراند، سوژه و فورگراند. اگر کارگردان در یک فیلم واقع گرا بتواند از این سه ارزش بصری به صورتی استفاده کند که تصنع هم ایجاد نشود می‎تواند در زمان فیلم خودش صرفه جویی کند. بیاید چند قاب فیلم فروشنده را ببینیم.

در این قاب بابک فورگراند، عماد بک گراند و رعنا سوژه است. با داشتن چنین قاب‎هایی دیگه لازم نیست که ما برای جا به جا شدن عماد و بابک پلانی را خرج کنیم.


پلان بعدی هم یک نمای سه لایه است. دارای بک گراند، فورگراند و سوژه. این میزانسن‎های چند لایه و کات زدن در حین حرکت سوژه‎ها باعث نرم شدن کات بین نماها هم می‎شود.

وقتی کارگردان مشخص می‎کند که در هر پلان دوربین کجاست، چه اندازه نمایی را می‎گیرد و حرکتش به چه صورت است یعنی دکوپاژ را مشخص کرده است.

در تعیین میزانسن و دکوپاژ می‎توان خلاقیت به خرج داد. برای مثال در فیلم فروشنده، زمانی که عماد با پیرمرد صحبت می‎کند و او را بازجویی می‎کند، ارتفاع محلی که عماد ایستاده نسبت به مکان قرارگیری پیرمرد بالاتر است و این حس زیر فشار بودن پیرمرد را تشدید می‎کند. یا در فیلم درباره الی، تا قبل از گم شدن الی همه اعضای گروه با هم هستند اما زمانی که الی گم می‎شود سپیده از جمع کم کم جدا می‎شود و بقیه اعضای گروه مقابل او قرار می‎گیرند.

خلاقیت در دکوپاژ معمولا در طول یک فیلم معنی پیدا می‎کند. برای مثال در فیلم درباره الی از ابتدای فیلم همه اعضا با هم هستند اما بعد از گم شدن الی، سپیده معمولا در قاب‎ها، تنهاست و بقیه اعضا باهم هستند. میزانسن معمولا تابع دو عامل‎ست . محدودیت‎های لوکیشن و میزان واقع گرا بودن فیلم. برای مثال در یک فیلم واقع گرا شما نمی‎توانید شخصیت‎هایی که سوار ماشین هستند را روی سقف ماشین بگذارید. اما می‎توانید در وسایل لوکیشن‎تان کمی دخل و تصرف کنید. برای مثال در فیلم درباره الی برای اینکه پویایی و تحرک داخل قاب بالا باشد، در ویلا فقط یک مبل راحتی وجود دارد بنابراین در اکثر سکانس‎ها افراد ایستاده‎اند و در حال جا به جایی هستند و این با منطق فیلم هم سازگاری دارد.

هر کارگردانی برای تعیین میزانسن و دکوپاژ روش مشخص خودش را دارد. برای مثال میشائیل هانکه از قبل میزانسن و دکوپاژ هر سکانس را می‎دونه و با تصویرهایی حدودی آن را مشخص می‎کند و روز قبل از تصویربرداری آن را به فیلم‎بردارش می‎دهد. در حالیکه اصغر فرهادی برای هر سکانس، ابتدا با بازیگرها بدون گریم تمرین می‎کند، زمانی که میزانسن را با کمک بازیگرها مشخص کرد، بازیگرها برای گریم می‎روند و او دکوپاژ را مشخص می‎کند و به دستیارش می‎دهد. البته فرهادی می‎گوید برای سکانس‎هایی که میزانسن‎های پیچیده دارند، روز قبل با دستیارانش میزانسن و دکوپاژ را مشخص می‎کند اما به صورت کلی اعتقادی به استوری بورد ندارد.

در این ویدئو می‎توانید توضیحات میشائیل هانکه را در مورد استوری بورد کشیدن برای فیلم‎هایش ببینید.

پ.ن: برای نوشتن این مطلب از صحبت‎های اصغر فرهادی استفاده شده است.