چرا کیارستمی و فرهادی در فیلمهایشان از نابازیگران استفاده می‎کنند؟

در فیلم کارگردانان بزرگ نابازیگرانی را می‎بینیم که در کنار ستاره‎های مطرح سینمای جهان نقش ایفا می‏‎کنند. چرا این کارگردانان به سمت انتخاب نابازیگر برای فیلم‎هایشان می‎روند؟ چرا کیارستمی و فرهادی در فیلم‎هایشان از نابازیگرانی مانند همایون ارشادی، پیمان معادی، مانی حقیقی، فرید سجادی حسینی و تاداشی اوکونو استفاده کرده‎اند؟

کیارستمی می‎گوید :

"بازیگران حرفه‎ای سال‎ها روی تکنیک‎شان کار کرده‎اند و زیاد سوال می‎کنند. همه جزئیات شخصیتی که بازی می‎کنند برایشان مهم است و این بدان معناست که من گاه مجبورم با استفاده از زبان فنی با آن‎ها صحبت کنم. از سوی دیگر غیرحرفه‎ای ها فقط به غریزه اتکا می‎کنند و همیشه مرا هم وادار می‎کنند مفاهیم از پیش تعیین شده خودم را بازبینی کنم. این دو رویکرد به بازیگری گاه با هم اصطحکاک پیدا می‎کنند اما گاه محصول نهایی هم آمیزی بازیگر با نابازیگر در یک صحنه جذاب می‎تواند باشد. "

اصغر فرهادی هم دقیقا به همین مورد اشاره می‎کند. او می‎گوید از یک جایی به بعد تصمیم گرفتم از نابازیگرها در کنار بازیگرهای حرفه‎ای استفاده کنم. او نابازیگر را به دو دسته تقسیم می‎کند. بازیگرانی که تجربه حضور جلوی دوربین و یا قرار گرفتن در تیم‎های سینمایی را نداشته‎اند و نابازیگرانی که تجربه بازیگری نداشتند اما سال‎ها در تیم‎های سینمایی در پشت صحنه مشغول به کار بوده‎اند. دسته دوم با ساز و کار فیلم سازی آشنا هستند مثل مانی حقیقی که کارگردان بود، پیمان معادی که نویسنده بود و فرید سجادی حسینی که سال‎ها دستیار کارگردان بود.

این کار دو دلیل داشت یکی اینکه بازیگر در کنار نابازیگر خودش را شبیه به او می‎کند و بازیش به زندگی شبیه‎تر می‎شود و دلیل دوم هم اینکه مخاطبان درباره این افراد هیچ پیش زمینه ذهنی ندارند. برای مثال فکر کنید که نقش پیرمرد فروشنده فیلم فروشنده را بازیگری معروف بازی می‎کرد. مخاطب از اول فیلم منتظر بود که این فرد به نحوی وارد قصه شود و احتمال می‎داد مردی که وارد خانه شده است، اوست. اما حضور اسم فرید سجادی حسینی در تیتراژ هیچ پیش فرضی به مخاطب در مورد راننده وانت نمی‎دهد.

کیارستمی می‎گوید یک بازیگر زبده آن گونه رفتار می‎کند که یک نابازیگر توانا به صورت طبیعی انجام می‎دهد جوری در مقابل دوربین قرار می‎گیرد انگار که برشی از زندگی روزمره‎اش است و فرهادی به این نکته اشاره می‎کند که البته یک نابازیگر تناقض‎ها را نمی‎تواند بازی کند یا اگر شخصیت شما دچار تحولات زیادی می‎شود این کار برای نابازیگر سخت است.

بیاید در ادامه تجربه بازی گرفتن از دو نابازیگر تقریبا هم سن را در فیلم این دو کارگردان بخوانیم.

فرهادی می‏گوید من از ابتدا فرید سجادی حسینی را برای نقش پیرمرد فیلم فروشنده انتخاب کرده بودم چون من می‎خواستم مخاطب به محض دیدن او بگوید که او پدر یک خانواده است و ایشان آن حس پدرانگی را داشتند اما مشکل اینجا بود که سجادی حسینی انقدر مرد مهربان و خوبی بود که ما نمی‎توانستیم به او بگوییم نقشش در فیلم چیست و دقیقا چه کاری کرده است.

کیارستمی برای فیلم مثل یک عاشق یکی از سیاهی لشکرهای ژاپنی به اسم تاداشی اوکونو را انتخاب کرد. در کتاب سر کلاس با کیارستمی از قول کیارستمی نوشته‎اند:

آقای اوکونو خصوصیاتی داشت که به شخصیتی که من در نظر داشتم نزدیک بود و شیوه‎ای که او بازی می‎کرد مخلوطی بود از آنچه در سر داشتم.

کیارستمی در ابتدا به اوکونو گفته بود که نقشی بسیار کوتاه در فیلم دارد و هر شب یک صفحه از دیالوگ‎هایش را برای او می‎فرستاده. در اواسط فیلمبرداری آقای اوکونو به مترجم می‎گوید که انگار نقش او خیلی مهمتر از آنی است که به او گفته بودند.

استفاده از نابازیگر دردسرهای زیادی هم دارد برای مثال فرهادی می‎گوید برای نقش یکی از بچه‎های فیلم درباره الی از کودکی تست گرفته بودند. تست به این صورت بوده که کودک تلفن را بردارد و به آتش نشانی زنگ بزند و بگوید که خانه‎اشان آتش گرفته. بچه این کار را انجام می‎دهد و چنان گریه می‎کند که همه عوامل متعجب می‎شوند و می‎گویند این بهترین انتخاب است. در روز اول فیلمبرداری از صحنه شروع سفر فیلم را شروع می‎کنند. از دختر بچه می‎خواهند که با بازیگرها سوار ماشین شود اما بچه می‎گوید که بدون والدینش جایی نمی‎رود. فرهادی می‎گوید من آن لحظه فهمیدم که گریه بچه در روز تست از ترس ما بود نه از قدرت بازیگریش و به این صورت کار روز اول تعطیل می‎شود و عوامل برای پیدا کردن کودک جایگزین به تهران بازمی‎گردند.

در کتاب سر کلاس با کیارستمی خاطره بامزه‎ی دیگری در این رابطه نقل شده است. در فیلم با ما را خواهد برد را در دهی فیلمبرداری می‎کردند که ساکنین هیچ آشنایی با سینما نداشتند. " این ناآشنایی با سینما به سود ما تمام شد چرا که کسی متوجه دوربین نبود.همه بازیگران کامل بودند .... پس از دو روز فیلمبرداری، زنی که در سکانس قهوه‎خانه بود به ما گفت نمی‎تواند روز بعد در فیلمبرداری شرکت و دخترش را به جای خودش خواهد فرستاد. راهی نبود که به او بفهمانیم او صاحب نقش است."

در پایان نکته مشترک دیگری بین صحبت‎های فرهادی و کیارستمی درباره بازیگری وجود دارد. کیارستمی یکبار تعریف می‎کرد که روز اول فیلمبرداری کپی برابر اصل حس کرده که ژولیت بینوش کمی عصبی و ناراحت است. اعلام می‎کند که امروز فیلمبرداری تعطیل است بینوش با تعجب می‎پرسد چرا؟

کیارستمی پاسخ می‎دهد که حس کرده او امروز کمی حالش خوب نیست. ژولیت بینوش می‎گوید به خاطر استرس روز اول فیلمبرداری است و همیشه روز اول کار او این اضطراب را دارد. فرهادی هم دقیقا به همین مسئله اشاره می‎کند می‎گوید که اگر بازیگر حرفه‎ای اعتماد به نفس بیش از حدی جلوی دوربین داشته باشد کار خراب می‎شود. میزان کمی از اضطراب به کار بازیگر طراوت می‎دهد.

پ.ن: خواندن کتاب سرکلاس با کیارستمی نوشته پال کرونین را پیشنهاد می‎کنم. تمام نقل قول‎های کیارستمی در متن مربوط به این کتاب است به جز خاطره آخر که خودم از آقای کیارستمی شنیدم. منبع صحبت‎های آقای فرهادی هم صحبت‎هایی است که از ایشان مستقیما شنیدم. مسلما در هر شنیدن و نقل کردنی ممکن است کمی دخل و تصرف اتفاق بیفتد اما سعی کردم که آنچه که در ذهنم مانده را دقیقا بازگو کنم.