انگار خرابم، شکستم، داغون شدم؟ نه انگار همینجوری به دنیا اومدم. عجیب غریب
و خب شاید با معیار های این دنیا داغون و خراب خونده بشم. یعنی اون متفاوت بودن و خاص بودن خودشونو جای این کلمات دادن؟ بعد از چندسال؟ اینا عوارض بزرگیه.عوارض ارتباط با آدماست و تو دنیای بزرگی بودنه یادمه بچه که بودم خیلی حال میکردم با تفاوت و عجیب بودن، الانم حال میکنم زمانی که فقط خودم و خودمم.ولی من همیشه خودم و خودمم
همیشه ترجیحم تنهایی بوده. اینم نشانه های خرابیه احیانا ؟ نمیدونم
من با خودم خیلی حال میکنم و خودم و دوست دارم ولی فقط انگار هنوز جا ندارم. با مکانی فیکس نمیشم میدونم خودم باید جامو درست کنم ولی توانشو ندارم. همیشه ترسیده و بهت زده همیشه مضطرب و نگران و دیگه انرژی نمیمونه برای قوی بودن و جلو رفتن وقتی همیشه ترسیدی
از چی؟ خدا میدونه. من هیچوقت آدمارو جدی نمیگیرم، موقعیت هارو جدی نمیگیرم ولی انگار دارم با اینکار احساسات خودمو نادیده میگیرم خودمو محو میکنم چون از مقابله باهاش میترسم؟! عجیب
امیدوارم پر بگیری دختر. همونجوری که از بچگی آرزوشو داشتی، رها بشی، خالی بشی و پر بشی از حسای قشنگ ولی قبلش باید بتونی خودتو خالی کنی
نوشتن اینجاهم اولین تلاش منه برای پر و خالی شدن.
#درجستجویخود
ولی