زندگیم مثل یک تونل وحشته.
میدونم واقعی نیست ، ولی میترسم. میخندم ، ولی میترسم. اونایی که دوسشون دارم پیشمن ، ولی من میترسم.
ترس؟ من از خود ترس هم میترسم.
ترسو؟ نه ترسو نیستم فقط زخم خودم ، زخم هایی که هنوز جاش خوب نشده.
تو این تونل رفتم رفتم رفتم سعی کردم به ترسم غلبه کنم ولی نتونستم.
یه نصیحت دوستانه: هیچ وقت نزارید ترس به عقلتون غلبه کنه وگرنه دیگه هیچ وقت نمیتونین درستش کنین و تونل زندگیتون ازون چیزی که هست وحشتناک تر میشه...
و چیزایی که به زحمت به دست اوردین به راحتی از دست میدید...