ویرگول
ورودثبت نام
blue angel
blue angelتموم قصه‌های قشنگ یه "اما" دارن.
blue angel
blue angel
خواندن ۲ دقیقه·۱۷ روز پیش

ستاره ی خاموش نشدنی

مزخرف ترین جای زندگی؟ اونجایی که ذوقمو کور میکنن.

من از بچگی دختر با ذوق و پر هیجانی بودم و همیشه هر جا بحث شور و هیجان و ذوق و احساسات میشد اسم منم بود.

تو تمام موقعیت ها و اتفاق های زندگیم از تمام احساساتم مایه گذاشتم و هر حسی که داشتم به زبون آوردم.

وقتی با بیشتر ترین ذوق ممکن تبریک تولد گفتم، وقتی یکی عاشق می‌شد و من براش آرزوی خوشبختی میکردم، وقتی واسه کوچیک ترین کاری که انجام داده بودن و برام تعریف میکردن ذوق میکردم،

وقتی به تمام آدم هایی که برام مهم بودن ابزار علاقه کردم و گفتم چقدر از بودنشون خوشحالم‌.

دردناک ترین نقطه داستانم اونجاست که هیچ کس به اندازه ای که من واسه اتفاق های کوچیک و بزرگ زندگیشون ذوق کردم و علاقه نشون دادم و تو خوشی هاشون شریک شدم و ذوقشون نسبت به اون قضیه رو زیاد کردم، واسه حرف های من ذوقی نشون نداد...

فکر کن وقتی تو اون سن کم کسی بهم بی توجهی می کرد و ذوقم کور می شد چه حسی پیدا میکردم:)

من قبلا بیش از حد احساساتی بودم و با کوچیک ترین رفتار آدم هایی که برام مهم بودن زیادی ناراحت میشدم، تا جایی که خیلی کم پیش میومد نزنم زیر گریه، نمیدونم عادیه یا نه ولی به نظرم زیاده روی کردم.

بعد از بار ها و بار ها که ذوقم رو کور کردن و مثل ستاره ای که خاموش میشه نور قلبمو از بین بردن، فهمیدم لیاقت قلب به این بزرگی بیشتر از این حرفاست.

من میتونستم توی قلبم اقیانوس آرام رو جا بدم، میتونستم آسمون رو با تمام ستاره هاش مهمون قلبم کنم، میتونستم با یه آغوش تمام عشق جهان رو منتقل کنم.

از یه سنی به بعد که متوجه شدم هیچ کس قلبی به صافی و مهربونی من نداره، تصمیم گرفتم دیگه منتظر این نباشم که عشقی که منتقل میکنم رو پس بگیرم درسته زمین گِرده ولی ما که با عشق معامله نمی‌کنیم؛ و از میزان عشقی که انتقال میدادم تا جایی که میتونستم کم کردم که حداقل کمتر تو ذوقم بخوره.

و تصمیم گرفتم ذوق و عشقم رو صرف یه چیزی غیر از آدم ها کنم، به عروسک ها، آسمون، حیوون ها و... عشق ورزیدم و فهمیدم من گناهی نکردم که قلبم زیادی مهربونه، فقط عشقمو داشتم جای اشتباهی خرج میکردم.

بی توجهی
۱
۰
blue angel
blue angel
تموم قصه‌های قشنگ یه "اما" دارن.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید