خیلی وقته چیزی ننوشتم. راستش الانم حوصلهاش رو ندارم.
دو سه روزه نخوابیدم. بیرون که میرم مردم نگاهم میکنن، ولی من با همون روی خوش باهاشون رفتار میکنم. فقط از خط زیر چشمام میشه فهمید خواب نداشتم.
نوزده سالمه. ایرانیم. دارم برای یه هدف ساده تلاش میکنم — مثل خریدن ماشین — ولی هر چی جلوتر میرم، انگار دارم ازش دورتر میشم.
قبلاً اینقدر اهمیت نمیدادم. ولی حدود یه هفته پیش یه اتفاقی افتاد که هنوزم حالم ازش بده. از اون روز به بعد با خودم گفتم این مسیر رو تا ته میرم. جا نمیزنم. یه سال برای خودم تایم گذاشتم — نمیدونم میشه یا نه، ولی میخوام ببینم تا کجا میتونم برم.
خسته ام.