
وطنم! از تو نوشتن دستی لرزان و چشمی گریان می خواهد که انگار در این سالیان طولانی هر دو را برایم فراهم کردهای.
وطنم! میخواستم به زندگی در خاک تو و به شهروند تو بودن افتخار کنم، ولی وقتی نام تو جنگ و خشونت و تروریسم را برای دنیا تداعی میکند چگونه؟
وطنم، چگونه به زندگی در خاک تو سرخوش باشم وقتی همه جا و همه وقت موجباتی برای گریه و سوگواریمان فراهم میکنند؟
وطنم! تو را آباد میخواهم ولی نمی توانم برای آبادیات قدمی بردارم چون آزادم نمی گذارند. چگونه تو را آباد کنیم وقتی سرمایه و دسترنجمان صرف آبادی سرزمینهای بیگانه می شود؟
وطنم! تو را جلوی چشمانم ویران می کنند، جنگلهای باستانیات را به یغما میبرند، نیزارهایت را به آتش میکشند، رودها و دریاچهها و تالابهایت را میخشکانند و نمی توانم جلویشان را بگیرم چون همهی این جنایتها را در سایهی قانون مرتکب می شوند.
وطنم، ما ساکنان خاکت دقیقاً در کدام لحظه از تاریخ تو را و خودمان را به دست دشمن سپردیم و خودمان به یک زندگی بیهدف و بیمعنا مشغول شدیم؟
در پایان جنگ دوازده روزهٔ ایران و اسراییل، آیت الله خامنهای از هوادارانش خواست ترانهٔ وطن را بخوانند. آنها هم متن ترانه را عوض کردند و عناصر دینی، مذهبی و ایدئولوژیک خود را جایگزین کلمات اصلی ترانه کردند. این ترانهٔ ناقص الخلقه و دستکاری شده هرگز مورد قبول عموم مردم قرار نگرفت، و شاید تنها متعصبترین هواداران خامنهای آن را گوش میکردند و بازخوانی میکردند. شاید آن میزان از میهن پرستی که متن اصلی ترانه تداعی میکند برای هواداران خامنهای پذیرفتنی نبود. شاید تنها یک میهن پرستی سطحی و مبهم مورد نظرشان بود. در هرحال نتیجهٔ کارشان به هیچ وجه رضایتبخش نبود، و نمیتوانست باشد. آنها فراموش کرده بودند که «هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد».
بنابر این اجازه دهید من صدهزارمین نفری باشم که متن اصلی آن ترانهٔ زیبا را به شما نشان میدهد:
در روح و جان من
میمانی ای وطن
به زیر پا فتد آن دلی
که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی
ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو
همه جهان نیارزد
ای ایران ایران
دور از دامان پاکت دست دگران
بدگهران
ای عشق سوزان
ای شیرینترین رویای من
تو بمان، در دل و جان
ای ایران ایران
گلزار سبزت دور از تاراج خزان
دور زمان
ای مهر رخشان
ای روشنگر دنیای من به جهان
تو بمان
سبزی صد چمن
سرخی خون من
سپیدی طلوع سحر
به پرچمت نشسته
شرح این عاشقی
ننشیند در سخن
بمان که تا ابد هستیام
به هستی تو بسته
هموطنان! ایران را دوست داشته باشیم. میهن را هرگز با هیچ چیز عوض نکنیم. هرگز میهن خود را در مقابل هیچ مقداری از شهرت، قدرت، ثروت یا تابعیت، که ممکن است بیگانگان پیشنهاد دهند نفروشیم؛ چون روزی که ایران ویران شود، هر کجای دنیا که باشیم،آنچه در ازای فروشش به دست آوردهایم بیدرنگ بیارزش میشود. ایران هویت ملی ما را در این دنیا تعریف میکند و شکل میدهد. ما ایرانیان بدون ایران موجودات بیهویتی بیش نیستیم.
در پی آبادی میهن باشیم، نه در پی ویرانیاش. ایران را قدرتمند بخواهیم، نه ضعیف. ایران را پیروز بخواهیم، نه شکست خورده. هرگز نگذاریم نمایش ها و بازی های سیاسی یک عده بیگانهٔ خارجی، و عدهای بیگانهپرست داخلی، از مهمترین مسالهٔ دنیای امروز، یعنی کشور باستانیمان ایران و بحرانهایی که به آنها گرفتار است حواسمان را پرت کند. ایران تنها سهم ما ایرانیان از این دنیا، و تنها پناهگاه ما در این دنیای بیرحم و مروت است.
به یاد داشته باشیم که هیچ کشور خارجی، به هیچ دلیلی جز منفعتطلبی حاضر نیست ما را به عنوان مهاجر یا پناهنده در خاک خود بپذیرد. هرگز گمان نبریم که مثلاً مردم ترکیه با شما همزبان یا همنژادند، مردم عراق با ما همکیش و هم مذهبند، افغانستان و پاکستان به دلیل کارهایی که به زیان ایران و در جهت منافع آن دو کشور انجام دادهاید به ما مدیونند، و غیره. همین که شرایط محیط زیست ایران به حدی وخیم شود که برای اکثر مردم قابل سکونت نباشد، و ایرانیان شروع به مهاجرت به طرف مرزهای هریک از این کشورها کنند، کشور مزبور نیروهای نظامیاش را در پشت خطوط مرزی خود مستقر خواهد کرد و با پناهجویان ایرانی بدتر از حیوانات رفتار خواهند کرد. این پنبه های پنجاه ساله و صد ساله و دویست ساله را از گوش خودمان بیرون بیاوریم. بیدار شویم، ایرانیان! بیدار شوید که دیگر خواب بس است.