پاسخ:

وقتی به برخی افرادِ بسیار حسود اعلام میشود که در حال حسادت کردن هستند اصولاً با خشم، جملۀ تحقیرکنندۀ بالا را فریاد میزنند و منظورشان این است که «داشتههای مادی» من از تو بیشتر است. اشتباه آنها دقیقاً همینجا است که متوجه نیستند حجم حسادت درونشان نسبت به داشتههای مادی فرد مقابل نیست. حسادت دلایل مختلفی دارد.
گاهی فقط بودنِ کسی، زخمی را در ما بیدار میکند. او فقط خودش است، خالص و بیادعا... و همین کافی است تا بعضیها از حضورش بسوزند.
این نوع حسادت که به ویژگیهای درونی و موفقیتهای وجودی دیگران معطوف است، یکی از پیچیدهترین و دردناکترین شکلهای حسادت است و در روانشناسی به آن «حسادت وجودی» یا «existential envy» میگویند.
در کتاب رواندرمانی اگزیستانسیال، یالوم به چهار دغدغۀ بنیادین انسان اشاره میکند:
مرگ،
آزادی،
تنهایی
و بیمعنایی
در بخشهایی از کتاب، او به تجربۀ دردی اشاره میکند که وقتی با انسانی «آزاد» و «اصیل» که با «خودشبودن» راحت است، روبهرو میشویم، در ما بیدار میشود. این درد، ناشی از مواجهه با آزادی زیستۀ دیگری است و در ما احساس ناکافیبودن، حسادت یا حتی خشم ایجاد میکند. این تجربه، بهنوعی «حسادت وجودی» تعبیر میشود، حسادت به کیفیت بودنِ دیگری، نه به داشتههایش.
این حسادت نه به یک شیء یا موقعیت، بلکه به بودنِ دیگری مربوط است. یعنی فرد احساس میکند «من آنطور که او هست، نیستم» و این، ضربهای به خود بنیادین او است.
موفقیت، استقلال یا شخصیت دیگری ممکن است دست یافتنی به نظر نرسد و همین باعث میشود فردی که آنها را ندارد و در دیگری دارد مشاهدهاش میکند، حس بیارزشی یا ناکافی بودن کند.
این نوع حسادت معمولاً با شرم، غم، خشم و اضطراب و گاهی حتی با تحقیر پنهان یا انکار ارزش های طرف مقابل برای کاهش درد درونی خود همراه است.
چون این حسادت به «خوب بودن» یا «تفکر متفاوت» دیگری مربوط است، اعتراف به آن دشوار است. فرد ممکن است آن را پشت انتقاد، نقد، تمسخر، فاصله گیری یا حتی لبخند پنهان کند.
«چرا او می تواند خودش باشد و من نه؟»
«چطور او می تواند صادق و بدون نقاب باشد؟»
«چرا او اینقدر راحت موفق می شود؟»
«چرا او اینقدر باسواد است و مسلط صحبت می کند؟»
«چطور می تواند اینقدر مستقل و بی نیاز باشد؟»
«چرا مردم به او گوش می دهند، ولی به من نه؟»
«چرا او می تواند دیگران را تحت تأثیر قرار دهد اما من نمی توانم؟»
تحقیر یا بی ارزشسازی طرف مقابل: «اون فقط ادا درمیاره...» یا «انقدر الکی گنده اش نکنید»
تلاش برای تقلید یا رقابت ناسالم
احساس شرم یا بی کفایتی درونی
دوری گزینی یا قطع رابطه برای کاهش درد مقایسه
چشم پوشی کردن، نادیده گرفتن یا بی اهمیت جلوه دادن موفقیتها و فعالیتهای مثبتش، مثلاً میگوید: «ااا... قبول شدی؟ من در جریان نبودم که بهت تبریک بگم»، در حالی که دروغ میگوید و در جریان بوده است.
سکوت، بی تفاوتی یا بی اعتنایی عمدی، مثلاً شما کار هنری جدیدتان را که به تازگی تمام کرده اید به او نشان می دهید. او نیم نگاهی میاندازد اما خودش را به ندیدن می زند، تبریک نمی گوید، تعریف نمیکند، سکوت میکند و سپس حواسش را به سمت فردی یا موضوعی دیگر پرت میکند و در آن زمینه صحبت میکند.
نادیده گرفتن او در جمع، مثلاً وارد محفل مهمانی میشود با همه سلام و احوالپرسی میکند به جز شما و طوری رفتار میکند که انگار شما را ندیده است.
حذف او در گفتگوها یا پریدن وسط صحبتهای او و قطع کردن کلامش با تغییر موضوع یا حتی شوخیهای بیجا میان صحبت هایش
زیرکانه کنترل کردن فعالیت هایش مثلاً با توصیه های به ظاهر دلسوزانه و یا با انتقادهای ظریف یا ایجاد حس گناه
اولین قدم این است که احساسات خود را انکار نکنیم و از آنها احساس شرم نکنیم آنها را به رسمیت بشناسیم. صادقانه، بدون قضاوت، با شفقت و مهربانی نسبت به خود، به احساسات خود اعتراف کنیم، مثلاً بگوییم: «الان دارم حس میکنم ازینکه اون انقدر خودشه و من نیستم، یه چیزی تو دلم تیر میکشه.»
از حسادت مانند قطب نمایی برای رشد خود استفاده کنیم. به جای تمرکز بر « نداشتن هایمان»، توجه مان را به آنچه می توانیم بیاموزیم، متمرکز کنیم. از خود بپرسیم: «دقیقاً به چه چیزی حسادت می کنم؟ آزادی؟ صداقت؟ خلاقیت؟ شجاعت؟»، شاید آن چیز دقیقاً همانی است که درون خود سرکوبش کرده ایم. حسادت می تواند نشاندهندۀ یکی از آرزوهای ما باشد که دفنش کرده ایم.
حسادت را به الهام گرفتن از او تبدیل کنیم، مثلاً از خود بپرسیم: «چه کار کنم که من هم مثل او صادق باشم؟» یا «چه مسیری را طی کنم تا من هم مثل او زندگی مستقلی را که دوست دارم، داشته باشم؟»
به ارزشهای شخصی خود بازگردیم. تمرکزمان را بر مسیر و معناهای درونی خودمان بگذاریم. به جای تمرکز بر اینکه «او کیست؟» از خود بپرسیم: «من چه کسی هستم؟ و میخواهم در آینده چه کسی باشم؟»
تمرین کنیم که درخشش دیگران را تحمل کنیم. به طور عمدی سراغ افرادی برویم که در زمینه ای درخشان هستند و بدون قضاوت فقط نگاه کنیم. توجه کنیم چه احساسی در ما برانگیخته می شود و در همان احساس برای دقایقی بمانیم و هیچ کار منفیای انجام ندهیم؛ مثلاً کامنت تحقیرآمیز برایش ننویسیم و به جایش تلاش کنیم کامنتی تشویق کننده و محترمانه برایش بنویسیم. این تمرین می تواند عضلات روانی ما را برای پذیرش درخشش دیگران و رشد خودمان تقویت کند.
این حقیقت که «خوب بودن دیگری، تهدیدی برای من نیست» را عمیقاً درک کنیم. این را درک کنیم که خوب بودن دیگری بر خلاف احساس تهدید موجود در ناخودآگاه ما، آسیبی به ما وارد نمیکند بلکه لازمۀ بقای جامعهای است که ما نیز در آن زندگی می کنیم.
پانتهآ وثوقی، روانشناس بالینی بزرگسالان