
به رفیق گفتم: رفیق چرا دلبر اصلیه نمیاد ؟ خسته نشد انقدر نیومد ؟ ما که خسته شدیم . برگشت گفت واسه آشغالاس .
گفتم به خداوندی خدا خودم آشغالا رو جم میکنم ، اصلا کارمو ول میکنم میشم آشغال جمکنش ، میگی نه ؟ ببین .
دید ، دید من رفتم، رفتم آشغال جم کردم چه با دستکش چه بی دستکش؛ پوست پفک ، دستمال کاغذی ، شکمبه گوسفند ، بو میدادن ولی گفتم مشت نشونه خرواره .
آشغال ها رو که جمع میکردم هی بهم میگفتن : مَأجور مَأجور .
گفتم چی میگین ؟! دلبر کو ؟
کسی آدرس نداد بهم ...
برگشتم پیش رفیق ، گفتم رفیق من که آشغالا رو جم کردم چرا دلبر نیومد ؟!!
رفیق برگشت گفت اون آشغالا نه که آشغال !
تازه چَنتَم پر شد، فهمیدم داره قصار میگه ، نگو اونم تو فکر دلبر اصلیه س . تازه دیدم خودم آشغالم واسه منه آشغاله که نمیاد.
کککسسسی نییییسسست منه آشغااااال رو برداره از رو زمیییییین ؟
نیست ، نبود ، خود رفیق هم آشغال بود ، نشد ، نیومد دلبر که نیومد ، با رفیق همونجا نشستیمو عنبیه مون رو دوختیم به افقِ رویداد تا شاید روی داد .
بیا تا عنبیه مون پر بشه ازت ای دلبر اصلی.