
فقط باید یک کوهنورد باشید تا بعد از خواندن این کتاب بتوانید امثال آقای کوکوچکا را به راحتی درک کنید. دست و پنجه نرم کردن با طبیعتی که به هیچ عنوان قوانین سختش را به خاطر ما عوض نمی کند. طبیعتی که مدارا ندارد. برایش مهم نیست که خانوادهٔ چشم انتظاری داری و یا پدر و مادری نگران یا اینکه همنوردت را در جلوی چشمانت از دست بدهی و تو فقط یک تماشاگر باشی؛ باز هم با بی رحمی که در ذات خود دارد تو را مجبور به ادامه دادن می کند.
این کتاب مجموعه ایست از خاطرات کوهنوردی یرزی کوکوچکا از صعود به قلل هیمالیا. از لوتسه تا کی۲ و از دائولاگیری تا ماناسلو و بالآخره اورست. در بخش مقدمه درباره چگونه شروع کردنش می گوید: "خودم را با این اندیشه تسکین دادم که فهمیده بودم هیمالیا متعلق به افراد عادی هم هست، و روزی باز خواهم گشت. باید بازگردم و بازگشتم. سپس این کتاب را نوشتم. در این کتاب جوابی برای سوال های بی پایان دربارهٔ علّت اجرای برنامه های بزرگ صعود به قلل مرتفع و هیمالیا پیدا نمی شود. هیچ گاه لزوم پیدا کردن پاسخ را احساس نکردم. به کوهستانها رفتم و آنها را صعود کردم، فقط همین." خاطراتش گاهی شیرین هستند مثل خوردن نوشیدنی داغ و برنج در پای بخاری بعد از صعود و گاهی تلخ مثل بیدار نشدن سرپرست و همنوردشان در کیسه خواب. زمانی آنقدر پیچیده و غیرقابل درک می شوند مانند تلاش سختی که در زوزه باد برای گذر از مسیر تراورسِ دیواره یخی می کشیدند و زمانی به سادگی دراز کشیدن روی چمنزار و احساس گرمای مطبوعِ آفتابِ کم حال دامنه کوه و خاطرهی آناپورنایی که جهنّمش به معنای واقعی سرد است.
دنیای عمودی من! روایتی ست از تلاش بی وقفه انسان در کنار طبیعت و نه در مقابل آن. نه جنگی در آن می بینی و نه شکایتی از ذات شاید بی رحم طبیعت. فقط همراه می شوی و خودت را به آزمونی می سپاری که پیدا شوی در گستره ای که همگان گم شده اند.
کتابی که در مراسم تقدیر از پیشکسوتان کوهنوردی هدیه گرفتم.