ویرگول
ورودثبت نام
نارنیا
نارنیاجز صُراحی و کتابم نبود یار و ندیم - تا حریفان دَغا را به جهان کم بینم
نارنیا
نارنیا
خواندن ۲ دقیقه·۴ روز پیش

ملّت عشق

الیف شافاک
الیف شافاک

تغییر همیشه سخت بوده و هست. مثل به دنیا آمدن و از این دنیا رفتن است. هر دو تایش دردناک است ولی اگر بنشینی و تکانی به خودت ندهی می گندی و می گندانی. "ما حال هیچ قومی را تغییر نمی دهیم مگر خودشان تغییر کنند."

اِلِلا زنی ست یهودی و در آستانه‌ی چهل سالگی. متأهل، همسر یک دندانپزشک، مادر سه فرزند و البته از لحاظ مالی زیادی خوب. ولی چیزی در درون خودش کم دارد. او به روزمرگی عادت کرده مثل خیلی از ما. بِشور، بِپَز، خانه داری کن، در کلاسها و جلسات مختلفِ خانمهایی از جنس خودت شرکت کن و از همه مهمتر در برابر خیانت شوهرت سکوت کن فقط و فقط به خاطر بچه ها و زندگی که سالها برای ساختنش زحمت کشیدی. امّا گاهی اتفاقاتی پیش می آید که در مخیّله مان هم نمی گنجد. شوهرش برای او کاری به عنوان دستیارِ دستیارِ ویراستار پیدا می کند و او در مسیری قرار می گیرد که شاید هرگز به آن فکر نکرده بود. او همه چیزش را می دهد تا عوض شود. درست یا غلط راهش را انتخاب می کند. تقاضای طلاق می دهد و از تهدید همسرش که گفته چیزی به او از اموالشان نخواهد داد، نمی هراسد و با مردی مسلمان و با فرهنگی متفاوت به سفری پرماجرا قدم می گذارد...

داستان بسیار جذاب و با قلمی شیوا نوشته شده است. ما مرتب بین قرن هفتم و بیست و یکم در رفت و آمدیم. ولی نه خسته می شویم و نه مسیر داستان را گم می کنیم. از سفر مخاطره‌آمیز شمس در راه رسیدن به مولانا تا چَت های الِلا و عزیز با هم. با قوانین چهل گانه‌ی شمس تبریزی آشنا می شویم و به عاشقانه های عزیز و اِلِلا دل می سپاریم. و در آخرِ هر دو داستان طعم فراق و جداییِ عاشق و معشوق را با تمام وجود احساس می کنیم.

ملت عشق کتابی بود که دوست داشتم.

کتاب بخوانیمعشق واقعیزندگی جدیداضطراب جدایی
۴
۱
نارنیا
نارنیا
جز صُراحی و کتابم نبود یار و ندیم - تا حریفان دَغا را به جهان کم بینم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید