ویرگول
ورودثبت نام
ویانا
ویانادانش‌آموز ریاضی علاقه‌مند به الهیات، تاریخ، فرهنگ، سیاست
ویانا
ویانا
خواندن ۴ دقیقه·۵ روز پیش

نظریهٔ ریسمان (String theory)

“پس من کیستم؟

یک طراحیِ ناقص؟

یک استثنای تعریف‌شده؟”

انسان، از همان نخستین لحظه‌ای که چشمانش را گشود، این پرسش را در سینه داشت؛ پرسشی که نه با علم خاموش شد و نه با قدرت. گویی «بودن» زخمی شیرین است که هر صبح دوباره سر باز می کند. ما خود را می خوانیم، همان‌گونه که کلمات را می خوانیم؛ و گاه از خود می‌پرسیم: آیا این پرسش‌ها جوابی دارند، یا تنها پژواکی به درّه‌ها هستند که هیچگاه جوابی نخواهند گرفت؟

انسان، حتی اگر طراحی‌ای ناتمام باشد، زیباترین ناتمامِ جهان است. نقص، امضای خدا بر اوست. ترک های روحش همان جایی‌ست که نور از آن عبور می کند. اگر کامل بود، اشتیاقی نداشت؛ و اگر اشتیاقی نبود، هنری نیز زاده نمی شد.

می‌گویند در نظریه‌ای به  نام نظریهٔ ریسمان، جهان از نقطه‌ها ساخته نشده است. از ذرات خشک و بی جان نیست. بلکه از «ریسمان»‌هایی ساخته شده که آن‌قدر کوچکند که نه دیده و نه لمس و نه حتی به‌سادگی تصور می شوند.

ریسمان. نه از جنس نخ. نه از جنس طناب. بلکه چیزی بنیادی‌تر از هرچه که می شناسیم. این ریسمان‌ها می لرزند. و هر نوع لرزش، یک ذره می‌شود. لرزشی خاص = الکترون. لرزشی دیگر = کوارک. لرزشی دیگر = شاید حتی گرانش.

مثل سیم سازی که نتهای متفاوتی ارائه می‌دهد. هر سازی بیش از آن که یک وسیله باشد، خودش یک موسیقی است، و اگر چنین باشد، پس من هم یک نت ام. نه کامل، نه مستقل. بلکه بخشی از یک هارمونی بزرگ‌تر.

میگویند جهان شاید بیش از آن چهار بعد آشنای ما داشته باشد. شاید ابعاد دیگری هم هست، پیچیده، فشرده، پنهان در لایه‌هایی که چشم ما به آنها راه ندارد. پس شاید «نادیدنی» بودن، به معنای «نبودن» نیست.

در این نگاه وجود من به یک ریسمان متصل است، اما نه استعاره‌ای، بلکه واقعی‌تر از هر چیزی که لمس می‌کنم. ریسمانی که می‌لرزد و من، لرزش آنم.

اگر جهان از ارتعاش ساخته شده باشد، پس اشتیاق هم نوعی فیزیک است. دل‌تنگی یک موج است. عشق یک فرکانس. ترس یک نوسان کوتاه و تند. و هنر؟ هنر شاید لحظه‌ای است که یک ارتعاش خودش را می‌فهمد.

پس من کیستم؟ یک طراحی ناقص؟ یا نتی که هنوز کوک نشده؟

شاید ما نقص داریم، اما نقص نیستیم. شاید فقط ریسمانی هستیم که هنوز در حال تنظیم شدن است. و جهان، با همهٔ کهکشان‌هایش، تنها یک اجراست، اجرایی بی پایان از لرزش‌هایی که نام یکیشان«انسان» است.

پس «او» کیست؟ او شاید دیگری است؛ برای بعضی خدا، برای بعضی معشوق، یا شاید آینده‌ای که هنوز نیامده.

اما بیش از همه، او همان «معنا»ست که ما بی‌قرارانه در پی‌اش می دویم.

انسانیت، تنها مجموعه‌ای از قوانین یا تعاریف نیست؛ تپشی است میان تاریکی. وقتی کودکی نخستین خط کج و معوجش را می کشد، وقتی شاعری واژه‌ای را می‌تراشد تا برق بزند، وقتی دستی دست دیگری را در لحظهٔ سقوط می‌گیرد، هنر متولد می شود. هنر، پاسخ انسان به ناتمامی خویش است. ما می‌آفرینیم، زیرا کامل نیستیم. می نویسیم، زیرا سکوت برای وسعت اندوهمان کافی نیست. می سازیم، زیرا جهان بیرون به اندازه‌ی رویاهایمان گسترده نیست.

اگر کلماتی که می خوانم معنایی دارند، به این دلیل است که در سینه‌ی من طنین می اندازند. معنا نه در حروف بلکه در عطش ماست. هر واژه پلی‌ست از تنهایی به دیگری، هر جمله اعترافیست به اینکه نمی‌خواهیم در این کیهان بی انتها، تنها باشیم.

انسان بودن، یعنی ایستادن بر لبه‌ی تردید و با این حال، آواز خواندن. یعنی دانستن شکنندگی خویش و باز هم دوست داشتن. یعنی افتادن و برخاستن، و از زخم‌ها نقش ساختن.

شاید ما طراحی ناتمامی باشیم؛ اما همین ناتمامی، هدیه‌ای از خداست ما را به جست‌وجو وا می‌دارد.

و جست‌وجو، همان شعله‌ای است که تاریخ را روشن کرده است. شاید این ناتمامی چیزیست که ما راعالی میکند.

پس اگر ریسمانی هست، بگذار کشیده شود. اگر استثنایی هستیم، بگذار در همین استثنا بدرخشیم.

زیرا انسان، در نهایت، موجودی است که با تمام تردیدهایش، باز هم رو به نور می‌ایستد و از دل تاریکی، هنر می آفریند.

شاید «او» همان نظمی است که از دل بی‌نظمی می روید؛ همان قانون نانوشته ای که ارتعاش‌ها را به جهان بدل می‌کند.

انسانیت، در این چشم‌انداز، تنها زیستن بر سیاره‌ای کوچک نیست، بلکه آگاه شدن از این است که ما نیز بخشی از ساز کیهانیم.

و چه شکوهمند است که یک ارتعاش کوچک، که نامش «انسان» است، می‌تواند از دل معادلات،

عشق و شعر و نقاشی بیافریند.

اگر جهان از ریسمان‌ها ساخته شده، پس اشتیاق، زیباترین ارتعاش آن‌هاست.

انسانریسمانجهان
۶
۱
ویانا
ویانا
دانش‌آموز ریاضی علاقه‌مند به الهیات، تاریخ، فرهنگ، سیاست
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید