پایه ای روح مان را به شیطان بفروشیم؟


معامله با شیطان | آلپ نشین ها!

کوه های آلپ همیشه مانع بزرگی در قلب اروپای قبل از قرن ۱۳ به حساب می آمد تا این که شیطان به دادشان رسید!

مردم برای حمل و نقل و رفت و آمد مجبور بودند از گذرگاه پرخطر گوتهارد عبور کنند.

البته این تازه اول ماجرا بود.

بعد از این گذرگاه خوفناک می رسیدند به تنگه ی بسیار عمیق و بسیارتر ترسناک شولنن…

اما چطور باید از این شکاف وحشت آفرین عبور کرد؟

قطعا جواب ساختن یک پل بود… پل شیطان!

محلی های آلپ نشین، بارها و بارها برای ساخت پل تلاش کردند و به همان اندازه شکست خوردند!

آنقدر ناامید شدند که یکی شان دادش به هوا رفت و گفت:

«اصلا بگذارید خود شیطان بیاید و اینجا یک پل بسازد».

شیطان آمد!

اما شیطان در جیب سمت راست کت سیاه رنگ قدیمی و زوار در رفته اش یک معاهده داشت که در آن یک بند نوشته شده بود:

«روح اولین عابرِ زنده ی این گذرگاه، مال اوست … مال شیطان!»

اهالی آلپ نشین پذیرفتند…

اما آن ها از این اهالی معمولی آلپ نبودند!

آن ها معلمِ معلمِ شیطان بودند و دست شیطان را دو سه بار از پشت به هم گره زده بودند.

اگر شیطان برای روح آن ها نقشه دارد، آن ها نیز برای دهان شیطان نقشه هایی از جنس آسفالت کردن داشتند.

پل ساخته شد!

شیطان با قامت نحیف و بلندش بر بلندای آلپ منتظر شکارش بود، اما ناگهان چشمش از حدقه زد بیرون.

اهالی آلپ نشین، یک بز را روی پل فرستاده بودند.

او یک عابرِ زنده بود و این یعنی دماغ شیطان حسابی خاکمالی شده بود.

شیطان دست به تخته سنگی به بزرگی یک خانه برد که به سمت پل بیندازد و بزند زیر قرار و مدارشان که ناگهان به دلیلی حواسش پرت شد و سنگ از بیخ گوش پل عبور کرد، اما به پل نخورد.

مردمان آلپ نشین، روح شان را به شیطان فروختند و در عوض پلی گرفتند که کارشان را راه انداخت و آخرش هم سر شیطان کلاهی گذاشتند به چه گشادی!

از این دست افسانه ها در هر فرهنگ و قومی پیدا می شود.

البته در همه ی آن ها شیطان دماغش خاکمال نمی شود و حالش نمی گیرد، خیلی وقت ها روح یکی را قاپ میزند و میبرد برای خودش.

اما روح فروشی دقیقا چیست؟

روح فروشی یعنی فروش آن چه برایت ارزشمند است.

ارزشمند در حدی که اگر ده میلیارد تومان کف دستت بگذارم، آن را به من نمی فروشی و می گویی ارزشش خیلی بیشتر از چندر غاز مال دنیاست.

ارزشمند مثل مادر، مثل پدر، مثل زن و بچه، رفیق … و ارزشمند مثل زمان!

می شود یک سوال از تو بپرسم؟

چند میگیری یک ساعت از وقت ارزشمندت را به من بدهی؟

حاضری یک ساعت وقتت را به من بدهی و من به تو عکس و فیلم هایی از دلقک های اینستاگرام بدهم؟

حاضری با شیطان معامله کنی؟

شیطان دست به نقد، منتظر توست… مراقب زمانت باش!