زندگی گناهی ندارد


همیشه تقصیر همه چیز را به گردن زندگی انداختیم.

هر کم و کاست و بدبختی و ناکامی و شکستی که در زندگی مان پیش آمد از چشم او دیدیم.

در حالی که زندگی همیشه با ما مهربان بود.

بارها و بارها به ما فرصت داد.

زمین خوردیم و همین زندگی بود که بلندمان کرد.

اما ندیدیم.

نخواستیم که ببینیم.

می دانی چرا؟

چون خودمان مقصر و گناهکار بودیم.

این خود ما بودیم که در حق خویش بد کردیم.

کج رفتیم و راه گم کردیم.ب

از زندگی از کوره راه به راهمان آورد.

هر روز و اصلا هر ساعت که کم آوردیم، این زندگی بود که ما را خواباند تا با نیرویی دوباره از نو آغاز کنیم.

ولی هربار بد شروع کردیم و دوباره خراب کردیم.

خواب های هر روزه ما مرگ-بازیچه هایی بودند که مادر زندگی بدان ها سرمان را گرم کرد تا از کودکی گذر کنیم، تا بلکه زود بزرگ شویم.

ولی نشدیم.

محو بازی شدیم.

تا لحظه مرگ حقیقی، کودک ماندیم.

ما خود مقصریم که بزرگ نشدیم.

زندگی گناهی ندارد.

سوسن چراغچی

20 آبان 1397