صورت



همه ی قصه ها، حکایت ها ، رمان ها و بطور کلی هر روایت داستانی، شخصیت های اصلی و یا حتی فرعی خود را توصیف می کنند.

یعنی نویسنده یا راوی قبل و یا در کنار شرح ماجرای اصلی داستان، اطلاعاتی نیز در مورد مشخصات ظاهری صورت و اندام و .... و نیز ویژگی های فکری و شخصیتی، خصائل اخلاقی و روحی روانی، منش و روحیات و سلایق و ... شخصیت های داستان خود را ارائه می دهد. این توصیفات گاه بقدری دقیق است که خواننده حتی می تواند با خواندن داستان، آن چنان تصویری از شخصیت های داستان در ذهن خود مجسم کند که گویی این افراد زاییده خیال نویسنده و یا تجسم خواننده نیستند بلکه در عالم واقعی وجود داشته یا دارند. با تکیه بر همین توصیف خصوصیات قهرمانان داستان است که فیلم های ساخته شده از روی داستان ها، شخصیت هایی تقریبا مشابه آنچه در کتاب توصیف شده است، به بیننده نشان می دهند.

کتاب آسمانی قران نیز سرشار از داستان ها و حکایت های جذاب و شیرین در مورد زندگی و ماجراهای اقوام و پیامبران آن ها است. در این داستان ها به اشکال مختلف خواه به صورت مستقیم و خواه با ذکر کلام و اشارات و نشانه هایی، به همه خصوصیات شخصیتی افراد و مردمان پیشین پی می بریم.

گاه این توصیف ها بقدری ظریف و دقیق است که خواننده قران، چه زن و چه مرد، بسته به استعداد فکری و ظرفیت احساسی خود قادر است، با شخصیت های این داستان ها ولو آن که پیامبران برگزیده خدا و یا صالحین جوامع پیشین بوده باشند همذات پنداری کند و همان روحیات و خصلت های اخلاقی و ویژگی های شخصیتی ایشان را در وجود خودش نیز بیابد و به عینه ببیند. خواننده خواه زن و خواه مرد ، قادر است خود را به جای آن شخصیت قرانی بگذارد که حتی جنسیتی متفاوت با خود او دارد ، با او یکدل شود یا خود را در موقعیت او احساس کند.

این مسئله سبب می شود تا به آنی، فاصله های چندین هزار ساله میان مخاطبان امروز قران و انسان هایی که در روزگاران دور، از زمان آدم و حوا تا امروز زیسته اند از میان برود و یک تفاهم و یکدلی نامحسوس میان این نسل های دور از یکدیگر برقرار شود.

با این وجود به نظر نمی رسد هیچ مخاطبی قادر باشد با خواندن قران، شکل مادی شخصیت های داستانی این کتاب آسمانی را در ذهن خود مجسم کند. زیرا خداوند برخلاف ویژگی های معنوی این افراد، در مورد ترکیب صورت و اندام و نژاد و ... بطور کلی هر آنچه که مربوط به شکل ظاهری آنهاست، سکوت اختیار کرده است.

به قول حقوقدانان، قران در زمینه توصیف چهره اشخاصی که از آن ها نام می برد، ساکت است.

به بیان دیگر، با این که قران راوی داستان های گوناگونی از مردمان و جوامع و افراد بشری نسل های پیشین است که همه آن ها واقعی بوده اند، اما مشخص نیست هر کدام از چه نژادی بوده و چه ویژگی های ظاهری داشته اند.

با این فرض درست که در این کتاب بی بدیل و این معجزه الهی، هر واژه و هر اشاره و نشانه ، هر باطن و هر ظاهر، هر اصل و هر فرع و هر مبداء و مقصد و مقصود ... و هر آن بی نهایت معنا و مفهومی، حاوی بی نهایت دلیل و پیام است، چگونه می شود این سکوت را تعبیر کرد؟

آیا این سکوت قابل تامل نیست؟

آیا مخاطبان قران، چه در زمان پیامبر و چه آن هایی که پس از آن دوران در طول تاریخ و تا امروز می زیسته اند، دانسته و یا خواهند دانست که آیا براستی چشمان مسیح آن گونه که نقاشان اروپایی به تصویر کشیده اند، به رنگ آبی بود؟ یا رنگ دیگری داشت؟

یوسف که حُسن بی مثال او، سبب ساز وقایعی چنین شگرف از عشق و حسدِ انسانی است، آیا تنها چهره و اندام زیبا داشت یا از جاذبه ی چشمان و روح زیبایش بود که با دیدنش زنهای عصر او چنان مفتونش شدند که به جای ترنج، دستهایشان را با کارد بریدند و هیچ دردی احساس نکردند؟

آیا موسی مرد تنومندی بود؟ آیا دست های نیرومندی داشت که هر گاه از کفر و عناد قوم خود خشمگین می شد آن ها را مشت می کرد و به کار می گرفت ؟ * و یا مرد نحیفی بود و غیرت و حمیّت او بود که به دستانش چنین شتاب و نیرویی می داد؟

آیا سلیمان نبی علاوه بر داشتن قدرت جلال و جبروت پادشاهی ، خوش سیما و جذاب هم بود تا همین، بر وقار و شوکتش بیافزاید؟

آیا ملکه ی خورشید پرست سبا، زن زیبایی بود چنانکه هر زنی به چشم هر مردی هست؟ یا این که تنها درایت ملوکانه اش، او را نزد سلیمان جذاب کرده بود؟

مریم پاکدامن، که مردم بر سر به دست آوردن افتخار سرپرستی او با هم نزاع می کردند، چشمانی ملکوتی و صورتی نورانی هم داشت یا آن که فقط جاذبه زهد و عبادت او همگان را مسحور خود می کرد؟

براستی کدام یک از پسران ابراهیم، اسحق و اسماعیل، از لحاظ ظاهری بیشتر شبیه پدر بودند؟

اصلا خود ابراهیم چه شکلی بود؟!

آیا نوح که هزار سال عمر کرد ، پیرمرد زار و ناتوانی شده بود یا این که تا آخرین روزهای حیات، قوی و خوش بنیه باقی مانده بود؟

چرا توصیفی از حقیقت ظاهری ذوالقرنین ارائه نشد که تا امروز این ابهام باقی نماند که او بواقع مرد شاخ داری بود یا به تعبیر ایرانیان، کوروش نامی بود که کلاهی مزین به دو شاخ بر سر می گذاشت؟

عبد صالح از کدام مردم بود؟ آیا این امکان هست که او اساسا مرد زشت رویی بوده که موسای پیامبر، توان صبوری در کنار او را نداشته است؟

چرا وقتی قران از نجابت دختران شعیب سخن می گوید، اشاره ای نمی کند به این که آن ها دختران زیبایی هم بودند؟

چرا از این دورتر نرویم؟

حضرت آدم که نخستین انسان روی زمین بوده چه شکلی داشته؟

آیا سزاوار نبود که خداوند نخستین مخلوق خود از شجره آدمیزاد را مختصری توصیف می کرد؟

اصلا این نخستین انسان ، شبیه آدمیزاد بوده ؟ یا بنا به نظریه غالبِ داروین، از تبار میمون ها بوده است؟

و یا برعکس، این نخستین مخلوق بشری، در نهایت زیبایی خلق شده است؟

چرا قران این ابهام بزرگ را باقی گذارده که نخستین انسان که با داشتن هوش والای بشری، مهم ترین آموزه های الهی، اسماء، را از بر شد، چگونه چهره ای داشت؟

زشتی های او و حوا چه بود که وقتی میوه ممنوعه را خوردند بر آن ها آشکار شد و آن ها را چنین شرمگین کرد؟

از آدم و نوادگانش هم بگذریم.

هرچه باشد، انسان را کم یا زیاد، خوب یا بد می توان تصور کرد.

اما چرا هیچ وجهی از سیمای فرشتگان برای ما روشن نیست و بجز یک نام، هیچ تجسمی از ماهیت آن ها در پرده خیال خود نداریم؟

اگر بشر صلاحیت و گنجایش درک ماهیت فرشته را ندارد، دست کم آن فرشته هایی که در قالب انسان بر انسان نازل می شدند، چگونه بودند؟

خداوند فرشته های میهمان ابراهیم را در چه قالبِ انسانی فرو فرستاد که با دیدنشان، چنان آتش هوسی در دل بیمار مردان قوم لوط بر پا شد؟!

از آن فرشتگان بگذریم. همین فرشتگانی که هر سال شب قدر، به زمین نازل می شوند چه شکل و شمایلی دارند حتی اگرچه وجه مادی نداشته باشند؟

آفریدگار یگانه که خود صورت ندارد ولی صورت ها را به احسن تقویم خلق کرده است، چرا چهره ها را توصیف نمی کند؟

آیا همه این ها از این روست که خداوند به ترکیب ظاهری مخلوقات خود اهمیت نمی دهد و آن چه برایش مهم است، تقواست؟

اگر چنین است چرا کالبد و صورت انسان را در نهایت زیبایی و کمال آفریده است؟ و چرا در میان انسان ها زشت و زیبا هست تا با قیاس میان آن ها نهایت هنر آفرینشی خداوند، آشکار شود؟

خدایی چنین زیبا و زیباپسند و خالق زیبایی

او که تاکید می کند بشر را از یک زن و یک مرد آفریده و آن گاه در شعوب و قبایل گوناگون متفرق کرده است، چرا از اصل و نژاد و تبار و صورت پیامبران و بندگان خود در حکایت های واقعی قران، حرفی به میان نمی آورد؟




قران، بینهایت است ، پس هر کدام از این پرسش ها نیز می تواند بی نهایت پاسخ در پی داشته باشد.

اما یکی از آن ها می تواند این باشد:


خداوند قادر مطلق و زیبای مطلق

صورت را در کمال زیبایی خلق کرده است تا نورِ صفت را در آن متجلی کند.

آغشتن خاک به نور.

نقاش آفرینش، هستی را به تصویر کشیده تا زمینه الهی آن تصویر را نمایان و قابل فهم کند.

آفریننده صورت ها از اصل و نژاد و صورت و ماده ، سخن نمی گوید تا به بندگان خود بیاموزد که آنچه برای او اهمیت دارد، تقوی است.



چه اهمیتی دارد که آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و ... یا اقوام پیشین به صورت، چگونه مردمانی بودند. زشت بودند یا زیبا قد بلند بودند یا کوتاه، سیاه بودند یا سفید، یا سرخ یا زرد ...

آن ها نیاکان ما بودند پس، شبیه مردمان امروز بودند و یا مردمان امروز شبیه آن ها.

آنچه مبنای کرامت بشری است، شیوه راستی و راست پیشگی، تقوی، است.

و این اصل مهم، بعنوان یک حق بشری** در کتاب آسمانی قران، هویداست.

خدا که معلم و مربی انسان است، خود، پیش تر ، این اصل مهم را به انسان آموخته

دانه های نور را در میان شن های وجود بشر پراکنده ساخته تا انسان همیشه در پرتو این نور ، راه حقیقت را بیابد و دنبال کند.

و از همه زیباتر آن که

همیشه راهی برای پرهیزگارتر شدن هست.

این زنجیره تا ابد برقرار است.





تصور ماهیت فرشتگان نیز اگر نه به صورت بلکه در معنا سهل است،

زیرا بشر از روز ازل تا امروز با صورت و حقیقت نور آشناست.



سوسن چراغچی

22 فروردین 1398


* يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ 

اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست بى‏ ترديد خداوند داناى آگاه است . سوره مبارکه حجرات، آیه 13.


** ماده 2 اعلامیه جهانی حقوق بشر، مصوب 1948 سازمان ملل متحد، همه انسان ها را بی هیچ تمایزی از هر سان که باشد، اعم از نژاد و جنسیت و رنگ، زبان و مذهب و غیره برابر دانسته و مستحق برخورداری از آزادی ها و حقوق مقرر در آن اعلامیه دانسته است.