
احیای امر ذاتی زیر لوای خویشتنداری عقلانی معنا پیدا میکند.
اما وقتی رنج، سابقهای تاریخی در روان مییابد، عقل دیگر فقط حسابگر نیست، بلکه نگهبان زخمی است که گهگاه از خواب برمیخیزد. نوسان خلقی، تنها بیثباتی نیست؛ بازتابیست از نبرد درونی میان خاطراتی که آرام نگرفتهاند و نیرویی درونی که میکوشد آدمی را سرپا نگه دارد. گذشته، به شکل تپشی خاموش در اعصاب باقی میماند و هر محرکی، هر چقدر هم کوچک، میتواند پژواکی از آن درد نخستین باشد
در چنین وضعی، خودداری عقلانی نه سرکوب احساس، بلکه مهارتیست در تفسیر دوباره رنج !
اینجا، احیای امر ذاتی یعنی آن هستی راستینی که از دل رنج قد کشیده نه از راه فرار، که از مسیر آشتی با خویشتن پدیدار میشود.
نوسان خلق، آنگاه که فهمیده شود، زبان بدن در مواجهه با زخمی که نامرئیست، اما زنده است. خشم بیعلت، اندوه بیمقدمه، یا شادیهای بیثبات، همگی صداهایی هستند از عمق روان که معنای خود را گم کردهاند.
با نگاه شفقتآمیز به این نوسانات، میتوان رنج را از کابوسی مبهم، به حافظهای انسانی تبدیل کرد حافظهای که دیگر ویران نمیکند، بلکه شهادت میدهد:
که ما زیستهایم، تاب آوردهایم، و هنوز در حال ساختن خودیم.
این است معنای خویشتنداری؛ نه چون انکار رنج، که چون آغوشی عقلانی برای زخمهایی که هنوز درمان نشدهاند.
و شاید همینجا، در میانهی نوسان و تأمل، جاییست که «احیای امر ذاتی» رخ میدهد نه به عنوان بازگشتی به خویشتن پیش از رنج، بلکه به خویشتنی تازه، که رنج را زیسته و با آن معنا یافته است.
خویشتنی که میداند درد بخشی از مسیر است، اما تعریفکنندهی مقصد نیست .
اردیبهشت ۱۴۰۴
امین انصاری چهارسوقی