اکثرشان حروف به هم چسبیدهای استفاده میکنند که چند چیز فرقدار میتوان از آنها برداشت کرد. من به راه غیرعادی دیگری برای این کار بیشتر علاقه دارم. تا به حال چند تا از حروف به هم چسبیدههایی که ممکن بود کار را خراب کنند خط زدم. نه آنکه بهتر متوجه شوند. هر چه زمان برود بهتر است. آنری برگسون زمان را بهتر از باقی توضیح میدهد: تجربه تدریجی یک تغییر توسط حافظه. بعضی زمانها بدون گفتن حروف به هم چسبیدههای نه نزدیک به آنچه با آن فکر میکنیم میشود کاری کرد که زود نفهمند: مجموعهی قابل اندازهگیری لحظات گسسته. چرا که پس خود لحظات چیستند؟ مثلاً منتظر جوابند که: آن اغتشاشگر که بود؟ اغتشاشگر سخت است. معترض هم همینطور. یعنی آسان نیست. ساده نیست. منظورت را نمیفهمم. میزند: گفتم که بود؟ آدم بود. آدم بود؟ دیگر نمیتوانست به خیابان نرود. یعنی به خیابان رفت؟ نه. پس چه میگویی؟ گفتم دیگر نمیتوانست به خیابان نرود. پس رفت به خیابان. نه. نه؟ تو سوال نمیپرسی. من میپرسم. علائم نگارشی. خب؟ میکشند؟ کی را میکشند؟ تجربه تدریجی یک تغییر توسط حافظه به. به؟ این هم تجربه تدریجی یک تغییر توسط حافظه را میکشد.