ویرگول
ورودثبت نام
Cheat
Cheatنویسنده
Cheat
Cheat
خواندن ۲ دقیقه·۷ روز پیش

چیست که به چی نمی‌آید؟

احتمالا در ویرگول و علائم نگارشی وسواس به خرج ندهم. خواستم هکسره را هم بگویم ولی نگفتم چون احساس کردم آدم‌هایی که دلشان خوش است از این چیزها می‌گویند؛ بنابراین حتی اگر دلت به اندازه‌ی گفتنش خوش باشد نباید بگوییش چون آن وقت بقیه فکر می‌کنند دلت خوش است. احتمالا کسی حرفم را نفهمد؛ اما همین‌قدر می‌توان بیانش کرد. اگر آن‌قدر حالت خوب است که لبخند بزنی، نباید بزنی، چون همه‌ی چیزهای دیگر زیر سوال می‌رود.‌ آن موقع از عموم مردم که حال لبخند زدن هم ندارند یا حداقل باید جلوی یک‌دیگر حال لبخند زدن نداشته باشند جدا می‌مانی.
آدم‌ها کم نیستند. با هم حرف می‌زنند. ولی هر وقت می‌روم جلو، بین این جمع و آن جمع حرفم را نمی‌فهمند. یا کتم خیلی گشادتر از آن‌هاست، یا جورابم خیلی تنگ‌تر، یا زیاده قرمزم، یا به اندازه‌ی کافی آبی نیستم. پس همان بهتر که جلو نروم. نه آن‌که من آدم خاصی باشم، نابغه‌ای چیزی باشم، از مریخ آمده باشم یا شرایط شامل حال من نباشد. جداییم دیگر. بیش از این نمی‌توان گفت. جداییم. من و دنیا جداییم. من عقیده‌ای دارم مثل‌ آن‌ها، هوایی تنفس‌ می‌کنم مثل آن‌ها، رنج می‌کشم مثل آن‌ها، نگران می‌شوم مثل آن‌ها، اما مثل آن‌ها نیستم.
بچگی‌هایم از ویلاها خوشم می‌آمد. می‌گفتم می‌شینی یک گوشه‌ی امن دنیا با آدم‌هایی که مثل تو هستند و به همه‌چیز می‌توان اطمینان کرد. کسی قرار نیست برود. شومینه خاموش نمی‌شود. یک گوشه، دیوار پشت سرت فرو نمی‌ریزد.
هم نسلم به کوروش هخامنشی می‌رسد، هم هم‌سو با جهت سیاسی اکثریت مردمم هستم و احتمالا هم آدم‌ها دوستم دارند. همان چیزهایی که  احساس تعلق ایجاد می‌کند. با این همه چه می‌شود که همه‌چیز این‌قدر دور است؟
اصلا اگر بگویند دوستم دارند هم باور نمی‌کنم. اگر کسی کنار من بنشیند و نرود هم باور نمی‌کنم. اگر مرا در بازی‌های مدرسه راه بدهند هم باور نمی‌کنم. اگر از من فرار نکنند هم باور نمی‌کنم. اگر بابا ولم نکند برود هم باور نمی‌کنم. اگر نگویند بی‌دلیل گریه نکن هم باور نمی‌کنم. اگر تمام آن‌چه می‌خواهم رخ دهد هم باور نمی‌کنم. اگر آسمان به زمین بیاید، اگر کتم به تنم بیاید و جورابم سر و مر گنده در کفش جا خوش کند هم باور نمی‌کنم.
بعضی‌ها می‌پرسند مشکل چیست؟ من هم نمی‌دانم مشکل چیست. درباره‌ی جوراب‌ها و کت‌ها دروغ گفتم. من حتی نمی‌دانم چی‌ام به چی‌ام نمی‌آید که این‌طور می‌شود. چه می‌شود که همه‌چیز بد می‌شود. چه می‌کنم که برازنده نیست. بینی‌ام دراز است، قاتلم، لباس‌هایم پاره‌اند یا؟ نمی‌دانم.
نمی‌دانم چه شد که حتی وقتی سه نصف شب روی نیمکت‌های پارک نشسته بودیم و بلند بلند و بیخودی می‌خندیدیم مثل کسانی نبودیم که سه نصف شب روی نیمکت‌های پارک نشسته‌اند و بلند بلند و بیخودی می‌خندیدند.
دوست دارم این‌ها را تمام کسانی که مرا می‌شناسند بخوانند‌. حتی آن کسانی که جورابم برای تعلق داشتن بهشان زیاده تنگ یا کتم بیش از اندازه گشاد بود و بگویند چیست که به چی نمی‌آید؟

باور
۳
۱
Cheat
Cheat
نویسنده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید