چرا آن وقت ها می شد؟

آن وقت ها می شد، اما الان نمی شود.

نمی دانم چرا دارم حرف هایم را اینجا می نویسم، از اینکار به شدت بدم می آید،

از تمارض، و اینکه به بقیه القاء کنیم که ما چقدر سختی می کشیم، درحالی که احتمالا طاقت ما کم بوده.

اما هیچ وقت به تجربیات جدید در زندگی، نه نمی گویم!

و گفتن این حرف ها در عیان، تجربه جدیدی است.

همیشه چرت و پرت هایم را یا در دفتر مکتوب می کردم، و یا در One Note محفوظ. سابقه نداشته که در جایی عمومی ، جلوی دیگران کولی بازی در بیاورم. اما شاید خیلی هم اشکالی ندارد، اصلا فلسفه ساخت حساب کاربری با نام "چرک نویس" همین بود، که بدون ترس بنویسم.

آن وقت ها می شد، اما الان نمی شود چیزی را که الان آرزویش را دارم روزی داشتم، و چیز هایی را که روزگاری آرزویش را داشتم امروز دارم. نمی دانم وقتی سلیقه من عوض شد خداوند هم اوضاع را تغییر داد، یا وقتی اوضاع تغییر داده شد سلیقه من هم عوض شد. در هر صورت هر دو همزمان رخ دادند. و ما به خاک سیاه نشانده شدیم.

من در زندگی ام روزی دارم، که بهترین روز زندگی ام بود، اما ماه ها پس از آن روز متوجه شدم که بهترین روز زندگی ام آن روز بود. چیزی که در نگاه من ارزشمند بود ، پست شد، و چیزی که پست بود، ارزشمند شد. و چیزی که در نگاه من ارزشمند شد را از دست دادم و چیزی را که ارزشمند بود را به دست آوردم. مضحک است!

ماه ها را می شمارم، تا کنون ۳۳ ماه شده است.

نمی دانم انسان پس از گذشتن از برهه ای سخت، باید خوشحال باشد یا ناراحت. بعضی وقت ها برهه هایی تمامی دارند، مثلا دوره سربازی یک سرباز، پس گذشت این دوره، می داند که تمام شده، و خوشحال است. اما بعضی وقت ها برهه هایی پایان خاصی ندارند، یا حداقل ما پایانش را نمی دانیم.

از خودم خجالت می کشم که این حرف ها را این جا می نویسم، ویرگول جای این چرت و پرت ها نیست، این حرف ها برای خلوت انسان است، نه برای عموم. هر کسی مشکلات زندگی اش در نظرش سخت ترین مشکلات روی کره زمین هستند.

بچه ای که در منطقه محروم زندگی می کند، بزرگترین مشکل زندگی اش اعتیاد پدرش ، و معلولیت مادرش است. و بچه ای که در مرفه ترین محله های تهران زندگی می کند، مشکلش، دوری دستشویی از تخت خواب و یا کند بودن اینترنت است. هر دوی این مشکلات برای صاحبانشان بزرگ ترین مشکلات هستند.

دیگر خزعبل خاصی به ذهنم خطور نمی کند که بنویسم.

شرمنده که وقت خواننده را گرفتم، البته شما مختار بودی این را نخوانی ولی من هم در برابر نوشته ام مسئول هستم.

عزت زیاد!!!