آدمی درنهایت با مصیبت و ابتلا انس میگیرد و مسأله اصلی همین «انس گرفتن» است.
کمّ و کیف این انس عیار آدمی را مشخص میکند و ظرفیتهای درونی و گوهر وجودش را برای خود و دیگران آشکار میکند.
و چه لحظه سختی است این شناخت حقیقی و مواجه شدن با خود.
آدمی در روند خطی و بیدردسر زندگی، تصویری از خود در ذهن ساخته و پرداخته که تا قبل این مواجهات اساسی، آن را به دست محک روزگار نسپرده و روز به روز بواسطه القائات نفسانی، این تصویر فانتزی را به عنوان آینه تمامنمای وجودش پذیرفته و درونی کرده است.
ولی امان از روز و لحظه برهم خوردن این تصویر و شکسته شدن کلیشه چندین و چند ساله ذهنی با همان امتحانات و ابتلائات مقدّر.
آنطور که از برخی روایات برمیآید امتحان و ابتلاء برای شکستن حصار خودساخته آدمی جهت بهرهمندی و دریافت فیوضات حضرت حق است و الله اکبر از این همه تدبیر! آدمی اگر خود با زبان خوش راه این فیوضات را هموار کند که هیچ، ولی اگر بواسطه کثرت زنگارهای دل و تاریکیِ وجودِ برآمده از گناه و معصیت خداوند راه را بسته باشد، خداوند با امتحان و ابتلا و بلا آن را میشکند و راه را باز میکند. چرا؟
چون ما محکوم به دریافت عنایات و فیوضات و الطاف خاص حضرت حق هستیم و امتحانات و ابتلائات و ظرفیت وجودی ما، کمّ و کیف این فیوضات را تعیین میکند.