ویرگول
ورودثبت نام
میثم چیتگرها
میثم چیتگرهاتأملات یک انسان فرهنگ و ارتباطات خوانده
میثم چیتگرها
میثم چیتگرها
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

جوراب‌‌های غرغرو

آیا تبلیغات، واقعیت‌های ساده و انسانی زندگی را نادیده می‌گیرد؟

سال گذشته برای شروع همکاری با یک آژانس تبلیغاتی و به پیشنهاد خودشون، این چندتا کپی رو نوشتم:

۱. «همیشه اول پای راستم رو می‌پوشی. مگه پای چپم چه گناهی کرده؟»

۲. «اگه تو از بوی بد من خفه نمی‌شی، من از بوی خودم خفه می‌شم!»

۳. «سوراخ جوراب برای تهویه نیست؛ باید بدوزیش!»

۴‌. «کفِ پاتم سالار.»

۵. «وقتی منو تا‌به‌تا می‌پوشی، دردم می‌گیره.»

موضوع کپی‌ها این بود: روزمرگی‌های یک جفت جوراب!

درنهایت، کپی‌ها تأیید نشد و همکاری در اون پروژه هم شکل نگرفت.

ولی بعدتر به این فکر کردم که شاید علت تأیید نشدن این کپی‌ها موضوعی فراتر از سوژه و البته رویکرد و سلیقه متفاوت کارفرما بود.

بنظر میاد تبلیغات ما عادت کرده همه‌چیز رو تمیز، اتوکشیده، شیک و بی‌نقص نشون بده، در حالی که بخش زیادی از زندگی واقعی آدم‌ها، دقیقاً در همین جزئیات بی‌اهمیت و شاید خجالت‌آور جریان داره:

بوی جوراب، سوراخ جوراب، تا‌به‌تا پوشیدن و...

این‌ها واقعیت‌های پیرامونی سوژه است ولی مثل‌اینکه اجازه ندارند وارد زبان برندها بشن و تو تبلیغات و محتواشون دیده بشن.

شاید برای همینه که خیلی از کمپین‌ها شکل و ظاهر درست و مناسبی دارند ولی نه اثرگذاری خاصی دارند و علاوه بر اتلاف هزینه، در ذهن مخاطب هم نمی‌مونند. چون بیش از حد مراقب‌اند که محترم، رسمی و خاص باقی بمونند.

در حالی که گاهی یک جفت جوراب غرغرو، از ده‌ها شعارِ شسته‌رفته در جلب توجه مخاطب و ایجاد قلاب جذاب موفق‌تر باشه و احساس بهتری ایجاد کنه.

شما چی فکر می‌کنید؟ این کپی‌ها می‌تونست توجه مخاطب رو جلب کنه؟

لینک پست در لینکدین

تبلیغاتکپی رایتینگبرندینگاستراتژی محتوا
۵
۰
میثم چیتگرها
میثم چیتگرها
تأملات یک انسان فرهنگ و ارتباطات خوانده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید