چرا باید انرژی‌تونُ مدیریت کنید، نه زمان‌تونُ! (بخش دوم و پایانی)

توی بخش نخست رسیدیم به اینکه چاره‌ی کار اینه که «کار عمیق» داشته باشیم؛

حالا رویکردهای رسیدن به کار عمیق: مکان‌های دنج و راحتی رو برای یک کار مشخص اختصاص بدین (و سعی کنید مکان‌هاتونُ زود به زود تغییر ندین)؛ برا خودتون یه سبک، روند یا نظم روزانه داشته باشین (و هر روز بهترش کنین)؛ و یا برای بهره‌برداری از لحظات کاری عمیق‌تون در طول روز مث روزنامه‌نگارا از هر فرصتی برای رسیدن به هدف استفاده کنید. هر رویکردی که برای خودتون در پیش گرفتید، فقط نکته‌ش اینجاس که باید مدت زمان تمرکزتونُ تعیین کنید و بهش پایبند باشین.

همچنین، پیشنهاد میشه که برای مبارزه و مقابله با وقفه‌های متعدد از «برنامه‌ریزی و زمان‌بندی عمیق» استفاده کنید تا کار بیشتریُ در زمان کمتر انجام بدین. مثلاً با خودتون بگید که برای هر مورد مشخصی، باید کار عمیقمُ مثلاً برای بازه‌ی زمانی حدودی ماه آینده زمان‌بندی و برنامه‌ریزی کرده باشم. بعد از تعیین زمان‌بندی و برنامه‌ریزی و ثبتش توی تقویم، مثل زمان ویزیت پزشک یا هر قرار مهم دیگه‌ای بهش پایبند خواهم موند.

رویکرد دیگه‌ای که برای دستیابی به هدف (کار بیشتر در زمان کمتر) وجود داره اینه که بیاید درباره‌ی اولویت‌بندی کارهاتون در طول روز یه بازنگری بکنید و دوباره بهش فکر کنید (مخصوصاً یه بازبینی و بازنگری عمیق در خصوص اینکه اصلاً‌ لیست کارهاتونُ چجوری می‌نویسین). اوایل دهه‌ی ۱۹۸۰ میلادی یه پژوهش انجام شد که دانشجوها رُ به دو گروه تقسیم می‌کرد: به بعضیاشون توصیه می‌شد که فعالیت‌های مطالعاتی و اهداف ماهانه تنظیم کنن؛ به بعضیای دیگه هم گفته می‌شد که فعالیت‌ها و اهداف‌شونُ با جزئیات بیشتر و روز به روز برنامه‌ریزی و طرح‌ریزی کنن.

بعد از تعیین زمان‌بندی و برنامه‌ریزی و ثبتش توی تقویم، مثل زمان ویزیت پزشک یا هر قرار مهم دیگه‌ای بهش پایبند خواهم موند.

اگر چه این پژوهشگرا فرض کرده بودن که وقتی بحث انجام وظایف مطرح باشه، برنامه‌های روزانه‌ی منظم و خوش‌ساخت بیشترین کارایی و کارامدیُ دارن، اما بعداً فهمیدن که اشتباه می‌کردن: طرح و برنامه‌های مفصلُ روزانه عملاً انگیزه‌ی دانشجوها رُ می‌گرفت. اونها به این نتیجه رسیدن که خیلی وقتا لیست‌ها و برنامه‌های زمان‌بندی کارهای روزانه کارایی ندارن و خیلی وقتا برای رسیدن به بهترین نتایج بهتره که توی اینجور لیستا یه جایی هم برای کارهای برنامه‌ریزی نشده گذاشته بشه!

یوگا!
یوگا!


برای اینکه بیشترین استفاده رُ از تمرکز و انرژی‌مون بکنیم، باید حواس‌مون به استراحتامون باشه و از استراحت استقبال کنیم! حتی بعضی وقتا لازمه تنبل باشیم!

استراحت صرفاً به سادگی دست از کار کشیدن نیس؛ استراحت برای مغز مث ویتامین دی برای بدنه! شاید این جمله متناقض به نظر برسه، اما برای اینکه هر کاری انجام بشه باید استراحت کرد!!!

برای انجام یافتن وظایف، افراد باید از مدارهای تمرکز و عدم تمرکز مغزشون استفاده کنن. (به عبارت دیگه عدم تمرکز هم به اندازه تمرکز مهمه)

یکی از استادیارهای روانپزشکی دانشکده پزشکی هاروارد معتقده که این ارتباط عجیب بین میزان استراحت و بهره‌وری می‌تونه به خاطر نحوه‌ی عملکرد مغزمون باشه. وقتی که مغز ما هی روی یه کار تمرکز می‌کنه و بعدش برای یه مدتی بی‌خیالش میشه (استراحت می‌کنه یا میره سراغ یه کار دیگه - هر چند استراحت ترجیح داده میشه) و دوباره برمیگرده روی همون تمرکز می‌کنه (چرخه‌ی تمرکز و عدم تمرکز)، کارایی مغزمون بیشتر میشه!

چیزی که شاید خیلیامون به خوبی درکش نمی‌کنیم اینه که برای تکمیل شدن کارها باید هم از مدارهای تمرکز و هم از مدارهای عدم تمرکز مغزمون استفاده کنیم. این همون چیزیه که بسیاری از موفق‌ترین افراد جهان ازش بهره می‌برن!

مثلاً یه بار سرنا ویلیامز گفته بود که هم متمرکز بودن و هم ریلکس بودن توی بازی تنیس چه قدر مهمه. یا وارن بافت هم توی تقویمش روزهایی داره که توی اونا هیچ برنامه‌ریزی و زمان‌بندی خاصی درج نشده، چون که به نظر وارن اولویت ریلکس‌کردن، نشستن و فکر کردن از پر کردن تک‌تک دقیقه‌های روز با برنامه‌های مختلف بالاتره! مشابه این رویکرد توی زندگی بیل گیتس هم دیده میشه.

وارن بافت و بیل گیتس
وارن بافت و بیل گیتس


استفاده از زمان‌های بی‌حالی

بر اساس پژوهش‌های روان‌شناسان دانشگاه هاروارد، ما به طور میانگین حدود ۴۷ درصد وقت‌مون در حالی می‌گذره که به چیزهایی که دور و برمون در حال وقوعه فکر نمی‌کنیم.

راز بهره‌ور و کارامد بودن می‌تونه توی استفاده‌ی بهینه از همین وقتا باشه؛ همون وقتایی که اتفاقاً خودمونم می‌فهمیم بهره‌وری‌مون در حال کمرنگ شدنه: معمولاً ساعت‌های نه و ده صبح (البته اگه صبح زود بیدار شده باشیم یا شیش و نیم هفت کارمونُ شروع کرده باشیم)، درست بعد از نهار یا ساعت‌های کم‌انرژی عصرگاهی‌مون.

یکی از کارآفرینای بزرگ دنیا میگه که قبلاً توی برنامه‌ی روزانه‌م زمان‌های کوتاهی رُ برای تنبل بودن اختصاص می‌دادم. حالا، فکر می‌کنم که بهتره یه وقتایی رو به این اختصاص بدم که مغزم خودشُ جمع و جور کنه و خودش برای خودش فکر کنه! و اینجا است که دوباره باید بگیم اینکه بیشتر کار کردن معادل بهتر کار کردنه فقط یه افسانه‌س. این کارآفرین بزرگ میگه من برای این کار یه فضای اختصاصی هم در نظر گرفتم که توی ننوی مخصوص خودم دراز بکشم و برم به خلسه‌ای که در حال تمرین کردنشم؛ من چند تا شمع روشن می‌کنم و بعدش فقط توی ننویی که تازه خریدم دراز می‌کشم و مطلقاً هیچ کاری نمی‌کنم. نتیجه‌ش شگفت‌انگیزه! عملاً به مغزم وقت میدم، بهش استرحت میدم و بعدش می‌بینم که مغزم به من کمک می‌کنه تا همه‌ی میدان بازی رُ ببینم نه فقط نوک دماغمُ!

آخرش باید بگم که بعضی از این مهارت‌ها فقط با تمرین به دست میان. تمرین‌شون کنیم! نتایج خارق‌العاده خواهند بود!