چرا باید انرژی‌تونُ مدیریت کنید، نه زمان‌تونُ! (بخش نخست)

کامران ده سال تموم بود که صب تا شب وقت سر خاروندن نداشت و خیلی سرش شلوغ بود. همیشه ده پونزده تا پروژه دستش بود که باید تمام‌وقت روی اونا کار می‌کرد. اون یه هنرمند و یه نویسنده بود که سعی می‌کرد تا حد ممکن بیشترین میزان کار رو توی برنامه‌ی روزانه‌ش بذاره!

آخرش بعد از ده سال کم‌کم نشونه‌های فیزیکی فشار زیاد و استرس خودشونُ نشون دادن: کمردرد مزمن، گردن‌درد و سردرد.

خودش میگه: «با نگرانی و اضطراب از خواب بیدار می‌شدم، توی شکمم احساس درد می‌کردم و به سختی خوابم می‌برد».

اگه کمتر کار کردن کلید و رمز انجام شدن کارهای بیشتر باشه چی؟

خیلی از ماها این حس رو تجربه کردیم که در طول روز وقت کافی برای انجام دادن تمام کارهایی که باید انجام بدیم نداشتیم. کارهایی که منطقاً باید چند دقیقه طول بکشن ساعت‌ها به طول انجامیدن و توی این مدت هم کارهای دیگه‌مون روی هم انباشته و تلنبار شدن!

خیلیامون توی همچین شرایطی تصمیم می‌گیریم که بعدازظهرها یا حتی آخر هفته‌ها هم کار کنیم و همین هم باعث میشه که خیلیامون احساس خستگی، اضطراب و کم آوردن رو با خودمون یدک بکشیم! اما اگه کمتر کار کردن کلید و رمز انجام شدن کارهای بیشتر باشه چی؟

خستگی در محیط کار... یه داستان تکراری!
خستگی در محیط کار... یه داستان تکراری!

افسانه‌ی مدیریت زمان

کامران قبلاً اکثر روزا از هشت صبح تا هفت شب بدون استراحت کار می‌کرد.

این یکی از اون تله‌هاییه که خیلیامون به راحتی توش می‌افتیم - انگار بهمون گفتن که کار کردن بی‌وقفه به مدت ۸ ساعت (یا بیشتر) خروجی‌مونُ بیشتر می‌کنه و همکاران و مدیران‌مونُ تحت تأثیر قرار میده. اما در حقیقت، حتی روز کاری سنتی (مثلاً نُه صبح تا پنج عصر) هم منجر به بهره‌وری نمیشه!

پژوهش‌های صورت گرفته نشون میدن که یه متخصص نوعی در طول روز ۸۷ بار توی کارش وقفه ایجاد میشه...

این پژوهش‌ها توی محیط‌های کاری مختلف به نتایج مشابهی رسیدن و همین وقفه‌هان که بهره‌ور بودن و متمرکز موندن در طول روزُ سخت می‌کنن.

کامران به این نتیجه رسید که باید رویکردش نسبت به کارُ تغییر بده و برنامه روزانه‌شُ عوض کنه تا ساختارش یه جوری باشه که بدون اینکه ساعت‌های متمادی و روزهای متوالی کار کنه، به خروجی مد نظر و مناسب خودش برسه. اون تصمیم گرفت که روزشُ به بخش‌های ۴۵ دقیقه‌ای تقسیم کنه و هدفش شد اینکه بهره‌وریشُ توی این بخش‌های زمانی مشخص حداکثر کنه.

راز اصلی حفظ تمرکز و انرژی توی این بازه‌های کوتاه اینه که در رابطه با اونا انعطاف‌پذیری داشته باشیم - کامران می‌تونس از بعضی از این ۴۵ دقیقه‌ها برای ورزش، از بعضیاشون برای یوگا و نیایش و ... و از بعضیاشونم برای کار استفاده کنه. استراحت کردن در خلال روز کاری به کامران کمک کرد که میزان استرسش کمتر بشه و در نتیجه، توی بازه‌هایی که برای کار اختصاص داده بود به نتایج بهتری دست پیدا کرد.

...
...

پژوهش‌ها هم همینُ ثابت کردن و نشون دادن که بهره‌وری ما ارتباط چندانی به تعداد ساعت‌هایی که در طول یه روز کاری کار می‌کنیم نداره و بیشتر به میزان استراحت‌مون وابسته‌س!

مثلاً سال ۲۰۱۴، یه شرکت از برنامه‌های موبایلی سنجش بهره‌وری زمانی استفاده کرد تا ببینه بهره‌ورترین کارمندهاش بیشتر چه عادت‌هایی دارن.

راز بهره‌وری اونا این بود که به طور میانگین بعد از هر ۵۲ دقیقه کار متمرکز، ۱۷ دقیقه استراحت می‌کردن!

شگفت‌آوره! ۱۰ درصد کارمندان برتر که بیشترین بهره‌وریُ داشتن به هیچ وجه ساعت‌های کاری طولانی‌تری نسبت به دیگران نداشتن - خیلیاشونم اصن هشت ساعت در روز کار نمی‌کردن. در عوض، راز بهره‌وری‌شون این بود که به طور میانگین بعد از هر ۵۲ دقیقه کار متمرکز، ۱۷ دقیقه استراحت به خودشون می‌دادن.

ممکنه فضای کاری و اداری جوری باشه که ما رو به سمت کار کردن طولانی‌تر بکشونه، اما پژوهشگران این حیطه معتقدن که اینجوری بهره‌وری بالاتری نخواهیم داشت و راهکارهای خلاقانه‌ای هم برای مسائل کاری خودمون ارائه نمی‌کنیم.

بازم بر این نکته تأکید می‌کنم که پژوهش‌ها بیشتر روی اهمیت استراحت تأکید دارن نه ساعت کاری.

به طور کلی، بازه‌های زمانی کوتاه باعث افزایش بهره‌وری میشن ولی توی گذر زمان و در بازه‌های طولانی این بهره‌وری‌ها ناپدید میشن و اشتباهات افزایش پیدا می‌کنن و در نتیجه، می‌بینیم که ساعت‌های کاری طولانی اثر مد نظرُ ندارن.

توی یه پژوهش دیگه که توی همین حوزه انجام شده هم به این نتیجه رسیدن که دانشمندانی که ۲۵ ساعت توی هفته در محل کارشون بودن اصلاً از اونایی که فقط پنج ساعت حضور داشتن بهره‌وری بیشتری نداشتن!

در واقع، فقط و فقط سه ساعت کار متمرکز می‌تونه به اندازه‌ی یه روز کاری کامل سنتی بهره‌وری داشته باشه. دلیلشم به همین سادگیه که اگه سرتون خیلی شلوغ باشه، یه مانع بزرگ سر راه بهره‌ور بودن‌تون وجود داره.

وقتی که شاخص واضحی برای بهره‌وری و ارزشمندی در مشاغل وجود نداشته باشه، خیلی از کارگرا و کارمندا میرن سراغ شاخصی که امروزه زیاد توی صنایع و مشاغل دیده میشه: زیاد کار کردن یه جوری که خوب به چشم بیاد!

کار کردن نمایشی هم که ناگفته پیداس که نباید انتظار بهره‌وری ازش داشته باشید و بیهوده‌س رسماً. توی یکی از پژوهش‌ها هم مدیران نتونسته بودن بین کارمندایی که واقعاً ۸۰ ساعت در هفته کار می‌کردن و اونایی که فقط وانمود می‌کردن تمایز و تفاوت قائل بشن!


چاره چیه؟

برای مبارزه با تله‌ی خودمشغولی بی‌فایده، باید به دنبال این باشیم که «کار عمیق» برامون عادت بشه؛ کار عمیق یعنی توانایی تمرکز بدون هر گونه حواس‌پرتی.

رویکردهای متعددی برای تسلط در این زمینه (همون کار عمیق) وجود داره: ... (پایان بخش نخست)