اگر حالت خوبه اینو نخون!

حالت خوب نیست!

صدها متر #اینستاگرام را اسکرول میکنی ! حال خوب اینفلوئنسرها و تازه به دوران رسیده ها با آن عکسهای لعنتی پیس آف شت شان حال تو را بدتر میکند . همه کصافتها حالشان خوب است ، خوشحال هستند ، همدیگه رو می بوسند ، سگشان را می بوسند، کادوهایشان را نشان می دهند ،واسه بچه شون صفحه می سازند، برای سگ شان صفحه می سازند ، صدو دوازده استوری از تبریک دیگران برای تولدشان شر می کنند ، یکی اپلای کرده ، یکی مدیر شده ، یکی پولدار شده ، یکی سلبریتی کمک به بدبختهای سیستان بلوچستان شده ، یکی چس ناله هایش 1000 لایک میگیرد .....و تو مانده ای که چه کرده ای و چه میکنی ! و خیلی بدبخت تر خواهی بود اگر سنت از 30 ، 35 سال هم گذشته باشد و سگ نیمه دوم عمر پاچه ات را گرفته باشد و سایه ها حمله شان را به روح و روان تو آغاز کرده باشند و سهمشان را از بی توجهی ها در نیمه اول عمر از تو میخواهند و هر چقدر می گذرد گردن کلفت تر و طلبکارتر هم شده اند!

;
;

پوچی و بی فایدگی گریبان تو را میگیرد حتی پرکارترین آدمها باشی ، مهربانترین همسر دنیا باشی ، بهترین مادر دنیا باشی ، پربازده ترین مدیر دنیا باشی ، پولدار باشی ، فقیر باشی ....حال با توجه به تسهیم حال خوبت در کل عمرت که آن هم بخشی به ژنتیک ، و بخشی به آموخته هایت و طرز برخورد با رنج زیستن دارد این حال بد گریبانگیرت خواهدشد .

اما دو راهکار اساسی برای کنارآمدن برای ساختن حال خوب پیشنهاد میکنم :

سوال اول : همیشه از خود سوال کن که من چه ارزشی برای دنیا و دیگران ایجاد می کنم ؟
سوال دوم : این رنج ها و دردها حامل چه معنایی برای من هستند ؟

با این دوسوال و قطعا پاسخهایی که برایش پیدا میکنی زندگی ات رنگ پیدا می کند و رنجهای زندگی که شرط لازم و کافی برای رشد آدمی است تورا در تله غم وافسردگی نمی برد .

ارزشها می تونند : راننده اسنپ بودن ! نان پختن برای دیگران ، بردن پیرزنی به آن ور خیابان ، نجات یک انسان از غرق شدن ، آموزش دیگران و ...باشند !

البته میتوانیم کمی به خودمان سخت بگیریم (البته اگر ظرفیتش را داریم وگرنه الکی خود را دچار کمال طلبی منفی و آرمانخواهی مزخرف نکنیم) و از خودمان بپرسیم وبخواهیم که من چه ارزش یونیک و منحصر بفردی میتوانم به دیگران و دنیا بدهم ؟ یعنی ارزشی که منحصر به خودم است ! آموزشی که هر معلمی نمی دهد ! راننده تاکسی ای که در تاکسی اش موسیقی کلاسیک پخش می کند که این ارزش دقیقا و دقیقا باید همراستا با چشم انداز فردی تو باشه وگرنه در تدارک تولید سایه های خود هستی که هم به خودت آسیب می زنی و هم دیگران !

در مورد معنا دادن به رنج (این از تئوری معنا درمانی logo therapy ویکتورفرانکل اقتباس کرده ام) باید بگویم . مثلا رنج از دست دادن معشوق و یا ترک او می تواند بازپروری شخصیت و بزرگ شدن روح و پیدا کردن و درمان تله های روانی مهرطلبی و الخ را برای من داشته باشد ! یعنی همان زمان که داری دستمال کاغذی هدر می دهی و با آهنگ پاشایی آب دماغت را میگیری به این فکر کن که آن پسر یا دختر چه داشته که تو اسیر آن شده بودی و کدام طلای درونت را در شخصیت او جا گذاشته ای ؟ پس این معنا یابی هم حالت را بهتر میکند هم باعث می شود انسان کاملتری شوی تا رابطه بهتری را از نو (البته حداقل بعد از یک ماه !) آغاز کنی !