یک جرعه آهنگ یخ زده برای خنک کردن رگهایتان ، یک شیرجه عمیق در احساسات ، یک لحظه آرامش برای طوفان زندگی.
_خوش آمدید
شهر توی شب یکم خالیه ، همونطور که قلب اون خالی از احساساته. باید بهش عادت کرد ، شادی های کوچک در راهه درست مثل لبخند های زودگذرش . در ساعات اوج چراغ های راهنمایی شکسته شدند ، هرج و مرج و بهم ریختگی شبیه موهای بورش . در پایان غوغایی بزرگ در ذهنم منتظر است دقیقا همونطوری که اون توی زندگیم غوغا به پا کرد . باید نفست را حبس کنی و دوباره تنهایی یک شیرجه ی عمیق بزنی کاملا شبیه به غرق شدن در رنگ و حالت چشمانش .
_قهوتون سرد شد. +ببخشید آقا؟ _ بفرمایید؟ +زندگی چیه؟ _زندگی .... زندگی چیزی نیست جز روایت دویدن های مداوم ، شادی های کوتاه ، غم های عمیق و البته مرگ
درسته . دیدگاه همیشه تلخش نسبت به زندگی با دیدگاه امیدبخش آهنگ توی کافه در تضاده ... اون با من در تضاده ... با هر لحظه از زندگی ام ... خوشحالم که از دستت دادم، خوشحالم که قراره تنهایی شیرجه بزنم بدون تو ... یه شیرجه ی عمیق:)
پایان.
