نویسنده: مرتضی نیامی
تدوین مفهومی و پشتیبانی فلسفی با تأکید بر آموزههای معاصر
مقدمه
پژوهشهای کلاسیک در فلسفهٔ اخلاق اغلب فرض میکنند که عاملیت اخلاقیِ سوژهها در سطحی پایدار، روشن و قابل اتکا قرار دارد. این پیشفرض ممکن است در چارچوبهای نظریِ انتزاعی یا در مناسبات اجتماعی باثبات، تا حدودی کارآمد باشد، اما در تحلیل شرایط زیستی و ساختاری معاصر ناموفق میماند. جوامع انسانی در قرن بیستویکم با بحرانهای ساختاری، فشارهای اقتصادی–اجتماعی، فروپاشی مؤسسات هنجاری و شکلهای پیچیدهٔ فرسایش روانی مواجهاند. در این زمینه، پرسش بنیادین اخلاقی باید بازتعریف شود: آیا اخلاق میتواند در مواجهه با عاملیتِ محدود معنا و کارکرد خود را حفظ کند؟ و اگر بله، آن را چگونه باید نظریهپردازی کرد؟
این مقاله تلاشی است برای تدوین و بسط نظریهٔ اخلاقِ عاملیتِ محدود در شرایط فرسایش—نظریهای که هم با دستاوردهای فلسفهٔ اخلاق جهانی در پیوند است و هم از آموزههای مصطفی ملکیان در فلسفهٔ اخلاق و معرفتشناسی بهره میگیرد. هدف این نظریه آن است که اخلاق را از ایدهآلیسمِ بلامانع برهاند و آن را با تعیّنِ واقعیِ توانِ کنش سوژه پیوند دهد.
---
بخش اول: مسئلهٔ فرسایش و چالش عاملیت
در سنتهای اخلاقی کلاسیک، سوژهٔ اخلاقی فرض میشود که دارای ظرفیتهای نسبیِ پایدار برای تشخیص، انتخاب و اقدام است. این الگو در نظامهای اخلاقی بزرگی مانند فلسفهٔ کانت یا اخلاق فضیلت آرسطویی قابل مشاهده است. در نگاه کانتی، مثلاً قاعدهٔ وظیفه بر اساس توانِ عقل عملیِ سوژه استوار است—توانی که میتواند رفتار را بر مبنای قانون اخلاقیِ عقلانی تنظیم کند. در اخلاق فضیلت، فرض میشود که سوژه توان رشد و تمرین فضایل را دارد و میتواند در طول زمان به بلوغ اخلاقی برسد.
اما این فرضیات در مواجهه با شرایط فرسایش کارا نیستند. فرسایش، در معنای این نظریه، نه صرفاً احساس ضعف یا خستگی شخصی، بلکه وضعیتی ساختاری–روانی است که ظرفیتهای شناختی، عاطفی و اخلاقیِ سوژه را بهطور مستمر تحلیل میبرد. فشارهای مستمر اقتصادی، ناکارآمدی نهادهای اجتماعی، بحرانهای زیستمحیطی، و فقدان چشماندازهای هنجاری پایدار، از عواملی هستند که توانِ سوژه در تشخیص درست، انتخاب مسئولانه و اقدام اخلاقی را تضعیف میکنند.
در چنین وضعیتی، سوژهٔ اخلاقی دیگر نمیتواند همچون انسانِ ایدهآلِ فلسفهٔ کلاسیک تجسم یابد. بلکه یک سوژهٔ واقعی است—سوژهای که توانش محدود، شکننده و متغیر است.
---
بخش دوم: عاملیتِ محدود—تعریف و مبناهای مفهومی
اصطلاح عاملیتِ محدود به معنای آن است که توانِ کنشِ اخلاقیِ سوژه نه نامتناهی است و نه کاملاً ناپدید شده؛ بلکه در محدودههایی مشخص و تحت شرایطی قابل اندازهگیری قرار دارد. چند نکتهٔ اصلی در تعریف این مفهوم قابل تأکید است:
۱) عاملیت محدود نفیِ عاملیت نیست، بلکه تعینِ آن است. این دیدگاه با نقد آن نوع از انتزاع اخلاقی همسوست که سوژه را به یک انسانِ قهرمانمحور و بدون محدودیتِ واقعی تصویر میکند.
۲) عاملیت یک وضعیت ثابت نیست، بلکه طیفی پویا است که تحت تأثیر عوامل روانی، اجتماعی و نهادی تغییر میکند. بنابراین، یک سوژه در یک موقعیت میتواند سطح بالاتری از عاملیت داشته باشد و در موقعیتی دیگر، با فرسایش بیشتر، سطح پایینتر.
۳) اخلاق باید با سطح واقعیِ توانِ کنش تنظیم شود، نه با معیارهای انتزاعیِ آرمانی.
بهطور دقیقتر، عاملیت باید بهعنوان ظرفیتی زیستی–شناختی–ارزشیِ مشروط فهم شود. از این منظر، توانِ سوژه برای پایبندی به قواعد اخلاقی در لحظهای مشخص متأثر از عوامل زیر است:
میزان منابع روانیِ در دسترس
شدت فشارهای ساختاری
حمایتهای نهادی و اجتماعی
زمینههای معرفتشناختی و هنجاری
این رویکرد تفاوت بنیادین با اخلاق وظیفهمحور دارد که غالباً ظرفیتِ اجرا را پیشفرض میگیرد.
---
بخش سوم: فرسایش بهمثابه شرط زمینهای اخلاق
برای فهم نقش فرسایش، باید وجههای مختلف آن را تبیین کرد:
الف) فرسایش شناختی: کاهش توانِ پردازش پیچیدگیهای اخلاقی—مثلاً هنگامی که سوژه در اثر فشارهای مزمن نمیتواند بهدرستی تحلیل موقعیتهای اخلاقی را انجام دهد.
ب) فرسایش عاطفی: هنگامی که سوژه دچار کرختی، بیحالی یا واکنشهای احساسی شدید میشود که توانِ انتخاب متعادل را تضعیف میکند.
پ) فرسایش هنجاری: وضعیتی که در آن نظامهای هنجاری سنتی یا مدرن کارآیی خود را از دست میدهند و سوژه نمیتواند به معیارهای اخلاقیِ قابل اتکا دست یابد.
ت) فرسایش نهادی: هنگامی که ساختارهای اجتماعی و نهادی، بهجای حمایت از کنشهای اخلاقی، آنها را تنبیه یا تضعیف میکنند.
نظریهٔ اخلاقِ عاملیتِ محدود بر این نکته تأکید میکند که فرسایش نباید نادیده گرفته شود؛ زیرا اگر اخلاق بدون توجه به شرایط فرسایشی سوژه طراحی شود، بهجای یک ابزار حمایتگر، به «اخلاقِ سرزنش» تبدیل میشود—اخلاقی که سوژه را برای شکستهایش سرزنش میکند در حالی که شرایط بیرونی و توانِ محدودِ او را در نظر نمیگیرد.
---
بخش چهارم: مسئولیتِ محدود اما قاطع
هستهٔ این نظریه در اصل زیر خلاصه میشود:
> سوژه مسئول است، اما مسئولیتی که فراتر از آستانهٔ فرسایشِ برگشتناپذیر باشد، غیرعقلانی و غیرانسانی است. در حد توانِ واقعیِ سوژه، مسئولیت باید قاطع، اما مشروط و واقعبینانه باشد.
این نکته چند پیامد دارد:
۱) «نمیتوانم» همیشه به معنای «نمیخواهم» نیست.
شکست در انجام یک کنش اخلاقی ممکن است نشانهٔ محدودیتِ توانِ سوژه باشد، نه بدخواهی یا انفعال ارادی.
۲) تعلیقِ اخلاقی گاه خود یک کنش اخلاقی است.
زمانی که ادامهٔ کنش به فروپاشیِ بیشترِ عاملیت میانجامد، تعلیقِ آگاهانهٔ کنش میتواند واکنشی اخلاقی و محافظهکارانه باشد.
۳) قاطعیتِ اخلاقی به معنای بیشینهسازیِ کنش نیست، بلکه به معنای پایبندیِ واقعبینانه به توان موجود است.
این وجه نظریه، آن را از رویههای سنتی اخلاقیه دور میکند و به الگوی اخلاقِ انسانی نزدیک میسازد—اخلاقی که واقعیتِ زیستن را در نظر میگیرد.
بخش پنجم: معیار داوری اخلاقی
در این نظریه، معیار داوری اخلاقی بهطور بنیادین از سنتهای کلاسیک فاصله میگیرد و تلاش میکند پرسش را از «چه باید کرد؟» به «تا کجا میتوان کرد؟» منتقل کند.
در فلسفهٔ اخلاق کلاسیک، داوری اخلاقی غالباً بر اساس وظیفهٔ عام، قانون اخلاقی یا تلاش برای بیشینهسازیِ خیر صورت میگیرد. اما در مواجهه با عاملیت محدود:
✔️ معیار داوری دیگر وظیفهٔ بلامانعِ قانونِ اخلاقی نیست؛
✔️ بلکه تنظیمِ مسئولیت بر اساس توانِ واقعیِ سوژه است.
فصل پایانی: پیامدهای عملی و پیشنهادهای راهبردی
۱. پیامدهای عملی برای زیست اخلاقی فرد
نظریهٔ اخلاقِ عاملیتِ محدود در شرایط فرسایش، پیامدهای قابل توجهی برای زیست اخلاقی فرد دارد، به ویژه برای انسان معاصر که در محیطهای پیچیده و پر فشار زیست میکند:
1. اخلاق مراقبت از خود مشروعیت مییابد
این نظریه تأکید میکند که حفظ توان روانی، عاطفی و هنجاری خود، پیششرط هر نوع کنش اخلاقی است. سوژهای که فرسوده شده است، توانِ عمل اخلاقی سازنده ندارد و ادامهٔ فشار بر او نه تنها اخلاقی نیست، بلکه ضد اخلاق نیز محسوب میشود. این رویکرد با آموزههای ملکیان همسوست که اخلاق را عملی میداند که باید با شرایط واقعی انسان هماهنگ باشد.
2. قاطعیت اخلاقی در محدودهٔ توان واقعی
سوژه موظف است در حد توان خود عمل کند، و این توان باید با آستانههای فرسایش سنجیده شود. بهعبارت دیگر، تعهد اخلاقی همواره با ارزیابی واقعبینانه از توان فرد همراه است و قاطعیت اخلاقی نباید به قیمت نابودی توان کنشِ آینده باشد.
3. تعلیق آگاهانه بهعنوان یک کنش اخلاقی
توقف موقت یا تعلیق کنش در شرایطی که ادامهٔ آن باعث فروپاشی توانِ سوژه میشود، نه تنها فاقد ارزش منفی نیست، بلکه خود یک انتخاب اخلاقی فعال و مسئولانه محسوب میشود. این نکته، سوژه را از دام اخلاقِ سرزنش یا بیعملی مطلق میرهاند.
4. کاهش فشار اخلاقی غیرواقعی و سرزنش بیمورد
با بازتعریف مسئولیت در چارچوب توان محدود، انتظارات غیرواقعی از سوژه حذف میشود و فضای روانی سالمتری برای تصمیمگیری و کنش اخلاقی فراهم میآید. بدین ترتیب، اخلاق به ابزاری حمایتی و هدایتگر بدل میشود نه به وسیلهای برای سرزنش.
---
۲. پیامدهای اجتماعی و نهادی
اخلاق عاملیت محدود فقط محدود به سطح فرد نیست، بلکه پیامدهای اجتماعی و نهادی قابل توجهی دارد:
1. تقویت نظامهای حمایتی و نهادی
این نظریه نشان میدهد که نهادهای اجتماعی، سازمانها و دولتها باید ساختارهایی طراحی کنند که توانِ سوژهها را فراتر از حد فرسایش تقویت کند. سیاستهای حمایتی، کاهش فشارهای بیرویه و ایجاد شبکههای اجتماعی توانبخش، مستقیماً ظرفیت کنش اخلاقی جمعی را افزایش میدهد.
2. پرورش فرهنگ اخلاقی واقعگرایانه
در جوامعی که فشارهای محیطی و ساختاری بالاست، بازتولید اخلاق آرمانی و غیرواقعی به فرسایش بیشتر منجر میشود. نظریهٔ عاملیت محدود، چارچوبی ارائه میدهد که در آن کنش اخلاقی بر اساس شرایط واقعی سنجیده شده و همزمان انگیزههای اخلاقی سالم را تقویت میکند.
3. کاهش تعارضات اخلاقی بین فرد و جمع
با پذیرش محدودیتهای واقعی، سوژهها و نهادها میتوانند همدیگر را بهتر درک کنند و فشارهای غیرمنطقی بر افراد کاهش یابد. این سازوکار موجب تعادل بین مسئولیت فردی و انتظارات جمعی میشود.
---
۳. پیشنهادهای راهبردی برای پژوهش
نظریهٔ اخلاقِ عاملیت محدود میتواند محور مطالعات و تحقیقات آتی باشد. برخی پیشنهادهای راهبردی پژوهشی عبارتند از:
1. مطالعهٔ تجربی فرسایش و توان کنش اخلاقی
پژوهشهای کمی و کیفی میتوانند میزان تأثیر فرسایش روانی، اجتماعی و نهادی بر توانایی تصمیمگیری اخلاقی افراد را ارزیابی کنند.
2. تحلیل تطبیقی با نظریههای اخلاق کلاسیک و معاصر جهانی
بررسی ارتباط این نظریه با اخلاق کانتی، فایدهگرایی، اخلاق فضیلت و فلسفهٔ اخلاق معاصر غربی، و همچنین نظریههای توسعه اخلاقی، میتواند چارچوبهای عملی و تئوریک آن را تقویت کند.
3. پژوهش میانرشتهای با علوم روانشناسی و علوم اجتماعی
تلفیق فلسفه اخلاق با روانشناسی مثبت، جامعهشناسی و مدیریت منابع انسانی میتواند مدلهای کاربردی برای بهبود تصمیمگیری اخلاقی در شرایط فرسایش ارائه دهد.
4. مطالعهٔ حوزههای خاص کنش اخلاقی
تحقیق در حوزههای خاصی مانند محیط زیست، حقوق بشر، پزشکی و سیاستگذاری، میتواند نشان دهد که چگونه محدودیتهای واقعی و فرسایش در عمل بر اخلاق تأثیر میگذارند.
---
۴. پیشنهادهای راهبردی برای کنش اجتماعی
در سطح عمل اجتماعی و سیاسی، این نظریه میتواند راهبردهای زیر را پیشنهاد دهد:
1. طراحی سیاستهای حمایتی برای افزایش عاملیت
سیاستگذاران میتوانند با کاهش فشارهای غیرضروری و افزایش منابع حمایتی، امکان اقدام اخلاقی مؤثر را برای افراد فراهم کنند.
2. آموزش اخلاق واقعگرایانه و مقاومتی
برنامههای آموزشی باید به افراد بیاموزند که توان واقعی خود را شناسایی کنند، مرزهای مسئولیت خود را تنظیم کنند و با فرسایش مواجه شوند بدون اینکه کنش اخلاقی خود را کنار بگذارند.
3. ترویج فرهنگ گفتگو و همدلی
جامعهای که تفاوت ظرفیتهای اخلاقی افراد را میپذیرد، از تعارضات و سرزنشهای بیمورد جلوگیری کرده و زمینههای کنش جمعی پایدار را فراهم میکند.
4. بازتعریف مفهوم قهرمان اخلاقی
قهرمان اخلاقی دیگر کسی نیست که بیشترین میزان عمل را بدون توجه به توان خود انجام دهد، بلکه کسی است که با توجه به محدودیتهای خود، بیشترین پایداری اخلاقی ممکن را حفظ میکند.
---
۵. جمعبندی فصل پایانی
پیامدهای عملی نظریهٔ اخلاق عاملیت محدود، هم در سطح فردی و هم اجتماعی، نشان میدهد که:
اخلاق تنها با ارزیابی واقعبینانه از توان سوژه معنا مییابد.
حفاظت از عاملیت و جلوگیری از فرسایش، یک مسئولیت اخلاقی بنیادی است.
تعلیق آگاهانه و محدودسازی مسئولیت در شرایط سخت، نه یک ضعف بلکه یک کنش اخلاقی قوی و ضروری است.
سیاستهای حمایتی، آموزشهای اخلاقی واقعگرایانه و فرهنگ همدلی، چارچوب عملیاتی برای توسعه اخلاق در جامعه فراهم میکند.