ویرگول
ورودثبت نام
Morteza Niami
Morteza Niamiپژوهشگر فلسفه
Morteza Niami
Morteza Niami
خواندن ۱۶ دقیقه·۱۳ روز پیش

پدیدارشناسی رنج در مصاف با متافیزیک شتاب و سرمایه‌داری شناختی؛ راهی به سوی شفا به مثابه رخداد پسانیهیلیستی

چکیده

مقالهٔ حاضر با اتخاذ رویکردی پدیدارشناختی-انتقادی و با الهام از تمثیلی وجودی در باب مواجهه با هسته‌ای تروماتیک، بسطِ دامنهٔ آن در سپهر آگاهی، سقوط، شخم زدن گذشته و ظهور ساختاری شفابخش از دل این فرایند، به تحلیل سیر تبدّل رنج به آگاهی و التیام در بستر فلسفهٔ فوق‌مدرن می‌پردازد. چارچوب نظری این تحلیل، تلفیقی است از پدیدارشناسی استعلایی ادموند هوسرل (مفاهیم اپوخه، قصدیت، تقلیل پدیدارشناختی)، مفهوم «توقف مسئولانه» مرتضی نیامی، و درگیری انتقادی با شتاب‌گرایی، سرمایه‌داری شناختی، ابرواقعیت بودریاری و نقد نیهیلیسم شاد معاصر. مدعای مقاله آن است که هستهٔ تروماتیک، در جهان فوق‌مدرنی که امر منفی را از طریق بهینه‌سازی الگوریتمی و سرکوب تراژدی محو می‌کند، می‌تواند به مثابه یک پارگی هستی‌شناختی عمل کند و راهی برای بازیابی زمین‌مندی، عمق و عاملیت اخلاقی بگشاید. تبدیل این هستهٔ تروماتیک به منبعی شفابخش، نه از مسیر انکار یا مصرف التیام، که از طریق یک تعلیق عامدانه و اخلاقی (توقف مسئولانه) در برابر شتاب سرمایه‌دارانه، و سپس یک تقلیل پدیدارشناختی رادیکال (شخم زدن رسوبات آگاهی) می‌گذرد. ثمرهٔ این فرایند، شفایی است که نه کالایی در بازار سلامت، که یک تشعشع هستی‌شناختی و برون‌ریز تعالی تمام‌عیار در برابر بی‌تراژدی‌سازی جهان معاصر محسوب می‌شود.

واژگان کلیدی: پدیدارشناسی، هستهٔ تروماتیک، شتاب‌گرایی، سرمایه‌داری شناختی، توقف مسئولانه، شفا، اپوخه، پست مدرن، نیهیلیسم شاد

مقدمه: رنج در عصر محو تراژدی

جهان پست مدرن قرن بیست‌ویکم، جهانی است که در آن روایت‌های بزرگ فرو ریخته‌اند، امر واقعی در ابرواقعیت بودریاری (۱۹۸۱) مستحیل شده، و متافیزیک الگوریتمی، تجربهٔ زیسته را به جریانی از داده‌های فاقد عمق تقلیل داده است. در بطن «نیمه‌سرمایه‌داری» شناختی (براردی، ۲۰۱۱)، سوژه نه یک عامل اخلاقی خودآیین، که یک «زُدایندهٔ بدهی» و «بهینه‌سازِ دائمیِ خود» است. سرمایه‌داری شبانه‌روزی (کریتی، ۲۰۱۳)، با میانجیگری دوپامین و اسکرول بی‌پایان، هرگونه تنش، مکث و اصطکاک را در «حالِ مطلقِ لذت» منحل می‌کند و بدین‌سان، امر منفی -که شرط امکان تفکر انتقادی، سوگواری و تحول وجودی است- به غایت سرکوب می‌شود. در چنین جهانی، رنج نه یک فراخوان هستی‌شناختی به تأمل، که یک نقص فنی، یک «شکست در بهینه‌سازی» تلقی می‌شود که باید با ابزارهای دارویی، روان‌تکنیکی و الگوریتمی هرچه سریع‌تر رفع و رجوع گردد. این مقاله بر آن است که در برابر این منطقِ حذفِ تراژدی، می‌توان مسیری دیگر برای رنج متصور شد: مسیری که در آن رنج، به‌جای مصرف شدن در ماشینِ بازتولیدِ خطاهای سیستمی، به نقطهٔ عزیمتی برای یک تحول پدیدارشناختی و اخلاقی بدل می‌گردد.

تمثیلی که مقاله حاضر بر محور آن شکل گرفته، روایت مواجهه با یک هستهٔ تروماتیک است؛ هسته‌ای که در ژرفای وجود پذیرفته می‌شود، دامنهٔ تأثیر خود را در سراسر سپهر آگاهی می‌گسترد، ساختارهای کهنه را در هم می‌شکند، سوژه را به سقوطی اگزیستانسیل و شخم زدن گذشته وامی‌دارد، و نهایتاً از دل این فرایند، ساختاری شفابخش و ثمربخش پدیدار می‌گردد. این تمثیل، روایتی نمادین از سفر آگاهی از انفعال درد به فعالیت شفاگرانه است. پرسش محوری مقاله این است که چگونه می‌توان با تلفیق مفاهیم پدیدارشناسی هوسرل و مفهوم «توقف مسئولانه» مرتضی نیامی، و در عین حال با درگیری انتقادی با جریان‌های فلسفهٔ فوق‌مدرن همچون شتاب‌گرایی، پساساختارگرایی و نقد سرمایه‌داری شناختی، مکانیسم گذار از یک هستهٔ تروماتیک به ساختاری شفابخش را تبیین فلسفی کرد و از آن، به عنوان یک ضدحملهٔ هستی‌شناختی علیه نیهیلیسم شاد معاصر بهره برد؟

برای پاسخ به این پرسش، مقاله در هفت بخش سازمان‌دهی می‌شود. بخش نخست به تحلیل جایگاه رنج در جهان فوق‌مدرن و سرکوب امر منفی می‌پردازد. بخش دوم، مواجهه با هستهٔ تروماتیک را به مثابه یک کنش ضدِ سیستمی و بازیابی زمین‌مندی تبیین می‌کند. بخش سوم، بسطِ دامنهٔ رنج در سپهر آگاهی و شکافتن ساختارهای کهنه را تحلیل می‌نماید. بخش چهارم، فرایند سقوط و «توقف مسئولانه» را به عنوان یک اپوخهٔ رادیکال در مصاف با شتاب‌گرایی بررسی می‌کند. بخش پنجم، شخم زدن خاک گذشته را ذیل مفهوم تقلیل پدیدارشناختی و باستان‌شناسی ناخودآگاه الگوریتمی تحلیل می‌نماید. بخش ششم، باران، خورشید و تقویم «خود» نوین را در افق پسانیهیلیستی ترسیم می‌کند. و بخش هفتم، ظهور ساختار شفابخش و ثمردهی وجودی را به مثابه یک رخداد و پاد-آینده در برابر فرجام‌شناسی ماشینی سرمایه‌داری تفسیر می‌نماید.

۱. رنج در جهان فوق‌مدرن: از امر منفی تا نقص فنی

فلسفهٔ فوق‌مدرن، به‌ویژه در شاخهٔ شتاب‌گرای چپ (ویلیامز و سرنیس، ۲۰۱۳) و راست (لند، ۲۰۱۱)، با میراثی دوگانه روبه‌روست: از یک سو، نقد بنیادین سرمایه‌داری و از سوی دیگر، پذیرش این پیش‌فرض که تنها راه رهایی، تسریعِ روندهای درونی آن تا نقطهٔ فروپاشی است. در این دیدگاه، رنج یا یک هزینهٔ جانبیِ اجتناب‌ناپذیر برای رسیدن به تکینگی تکنو-کاپیتالیستی است (در نسخهٔ راست)، یا یک نیروی بالقوه برای تسریع تضادهای سیستمی (در نسخهٔ چپ). در هر دو صورت، رنج فاقد ارزش ذاتی و وجودی است؛ صرفاً ماده‌ای خام برای سوختِ موتور تاریخ یا تکامل تکنولوژیک. همزمان، در سپهر فرهنگی، منطق «روان‌شناسی مثبت‌گرا» (سلیگمن، ۲۰۰۲) و «صنعت سلامتی» با همدستی پلتفرم‌های دیجیتال، یک رژیم عاطفی تحمیل کرده‌اند که در آن، غم، اندوه، شکست و رنج، نه تجارب اصیل انسانی، که انحرافاتی آسیب‌شناختی و قابل درمان با تکنیک‌های سریع و مثبت‌اندیشی هستند. الگوریتم‌ها، با فیلتر کردن محتوای منفی و بهینه‌سازی مداوم فیدهای خبری و سرگرمی، سپهر عاطفی را به یک «وادی شادی» اجباری بدل می‌کنند و هرگونه تنش و ناهماهنگی را از آن می‌زدایند.

در چنین بافتی، امر منفی که از هگل تا آدورنو، موتور دیالکتیک و شرط امکان تجربهٔ اصیل و تفکر انتقادی بود، به غایت سرکوب می‌شود. نتیجه، نه شادی واقعی، که «نیهیلیسم شاد» (Fisher, 2009) است: وضعیتی که در آن سوژه می‌داند همه چیز تهی است، اما آن‌قدر در مدارهای لذت و سرگرمی غوطه‌ور است که توان و میلی برای مواجهه با این تهی‌بودگی ندارد. رنج، در این وضعیت، یک «نقص فنی» است که باید توسط اپلیکیشن‌های مدیتیشن، داروهای ضدافسردگی و کوچ‌های مثبت‌اندیشی رفع شود. این سرکوب سیستماتیک امر منفی، اما، هزینه‌ای سنگین دارد: محوِ تراژدی، به معنای محوِ امکانِ تحول بنیادین نیز هست. زیرا تنها از مسیر رویارویی با تراژدی است که سوژه می‌تواند از خودِ برساخته و مصنوعی فراتر رود و به لایه‌های اصیل‌تر هستی دست یابد. به همین دلیل، ظهور یک هستهٔ تروماتیک -به مثابه چیزی که در برابر هضم کامل توسط سیستم مقاومت می‌کند- می‌تواند نقطهٔ عزیمتی برای شکستن این طلسم باشد.

۲. مواجهه با هستهٔ تروماتیک: پارگی در بافت ابرواقعیت

در جهانی که در آن همه چیز برای مصرفِ بی‌اصطکاک و شادیِ سطحی بهینه‌سازی شده، تمثیل ما با یک «رخداد» آغاز می‌شود: سوژه با یک هستهٔ تروماتیک مواجه می‌گردد. این هسته، از منظر هستی‌شناسی فوق‌مدرن، یک «پَس‌جهش از امر تروماتیک» لاکانی است؛ یک پارگی در بافت سیال و بی‌اصطکاک فضای داده‌بنیاد. برخلاف جریان همیشگی اعلان‌ها، نویزها و داده‌هایی که سوژه را در ابرواقعیت بودریاری غوطه‌ور نگه می‌دارند، این هسته یک «شیءِ» تمام‌عیار با چگالی و مقاومت است؛ چیزی که به راحتی در شبکهٔ نشانگان جذب نمی‌شود و همچون یک جسم خارجی در گلوگاه آگاهی باقی می‌ماند. این مواجهه، بازیابیِ امکانِ یک «رخداد» بدیویی (۲۰۰۵) است؛ چیزی که از نظم حاکم تبعیت نمی‌کند و به یک وفاداری و کنشگری فرامی‌خواند.

سوژه، به‌جای آنکه این هستهٔ تروماتیک را با منطقِ مصرفِ رایج (یعنی حذف سریع از طریق دارو، انکار، یا سرگرمی) از سر راه بردارد، آن را در ژرف‌ترین لایهٔ حیث التفاتی خویش جای می‌دهد. این «جای‌دهی»، از منظر اقتصاد لیبیدویی سرمایه‌داری، یک کنش ضدِ سیستمی است. در جهانی که هر تجربه‌ای باید فوراً به داده‌ای قابل اشتراک‌گذاری و مصرف تبدیل شود، پذیرش و جای‌دهیِ هستهٔ تروماتیک در اعماق وجود، به معنای بیرون رفتن از منطقِ مبادلهٔ محض و ورود به منطق «زمین‌مندی» است. سوژه، با این عمل، از مدارِ بی‌پایانِ تولید و مصرفِ تجاربِ سطحی خارج می‌شود و خود را در نسبت با یک «عمق» قرار می‌دهد. این هسته، اکنون یک «مرکز تاریک» است؛ مرکزی از امر واقعی (Real) که در برابر نمادین‌سازی کامل مقاومت می‌کند و درست به همین دلیل، می‌تواند به موتور یک تحول بنیادین بدل شود.

۳. بسط دامنهٔ تروماتیک در سپهر آگاهی و شکافتن ساختارهای کهنه

سال‌ها می‌گذرد و این هستهٔ تروماتیک، دامنهٔ تأثیر خود را در تمام ساحت‌های وجود سوژه می‌گسترد. این گسترشِ رنج، برخلاف آنچه نگاه پزشکی-آسیب‌شناختی می‌گوید، یک فروپاشی ساده نیست؛ بلکه یک مقاومت ضد-اُدیپی (دلوز و گتاری، ۱۹۷۲) در برابر قلمروسازی‌های نورولیبرال است. سرمایه‌داری شناختی، سوژه را از طریق میانجیگریِ دائمیِ میل، به یک «بدنِ بی‌اعضاء» یأس‌آور بدل کرده که هر شکلی از سازمان‌دهیِ میل را در خود هضم می‌کند. اما گسترشِ دامنهٔ هستهٔ تروماتیک، یک «قلمروزدایی» را در قلب این قلمروسازی‌های مصنوعی به اجرا می‌گذارد: رنج، با پارگی‌های خود، بدنِ بی‌اعضاء و دیجیتالیزه‌شده را دوباره به تپش می‌اندازد و شفافیت سمی جهانِ بی‌سایه را می‌شکند. سوژه، به واسطهٔ این هستهٔ تروماتیک، دوباره سنگینی یک «بدن» را حس می‌کند؛ بدنی که نه یک تصویر ایده‌آل در شبکه‌های اجتماعی، که یک گوشتِ رنجور و آسیب‌پذیر است.

در اوج این تاریکی مولد، ساختارهای کهنهٔ هویتی که همچون پوسته‌ای سخت از سوژه در برابر هستهٔ تروماتیک محافظت می‌کردند، ترک برمی‌دارند و فرو می‌ریزند. این ساختارها، همان «خودِ برساختهٔ پلتفرم‌ها» هستند: سوژه‌ای که با پروفایل‌های بهینه‌شده، رزومه‌های درخشان و هویت‌های نمایشی، از هستهٔ تروماتیک وجودش محافظت می‌کرد. شکافتن و فروریختن این ساختارها، یک فروپاشی صرف نیست؛ یک «اپوخهٔ رادیکال» است. در پدیدارشناسی هوسرل (۱۹۱۳)، اپوخه به معنای به تعلیق درآوردن رویکرد طبیعی و پیش‌فرض‌های متافیزیکی است. در اینجا، رویکرد طبیعی، همان غوطه‌وری در ابرواقعیت و پذیرش منطق بهینه‌سازی دائمی است. سوژه با فروریختن این ساختارهای محافظ، رویکرد طبیعیِ حاکم بر زندگی دیجیتال را به تعلیق درمی‌آورد و برای نخستین بار، خود را در مواجهه با یک عدمِ تعینِ رادیکال می‌یابد. این سقوط، خروج از «ماتریس» است؛ ماتریسی که نه با کابل‌های فیزیکی، که با الگوریتم‌های شخصی‌سازی‌شده، سوژه را در توهم کنترل و لذت نگه داشته بود.

۴. توقف مسئولانه در مصاف با شتاب‌گرایی

در این نقطه، مقاله از مفهوم «توقف مسئولانه» مرتضی نیامی بهره می‌گیرد تا ماهیت این سقوط را از یک فروپاشی منفعلانه به یک کنش اخلاقی و سیاسی رادیکال ارتقا دهد. شتاب‌گرایی، در هر دو نسخهٔ راست و چپ خود، بر این پیش‌فرض استوار است که تنها راه مقابله با سرمایه‌داری، نه مقاومت و کند کردن، که تسریع فرایندهای آن تا نقطهٔ فروپاشی یا انفجار است. اما «توقف مسئولانه» بدیلی برای این دوگانهٔ «تسلیم یا تسریع» پیشنهاد می‌کند. توقف، در اینجا، نه یک بازگشت ارتجاعی به گذشته، نه یک انفعال افسرده‌وار، و نه یک تاکتیک برای «کندزیستنِ» مصرف‌گرایانه است؛ بلکه یک «مکثِ مرگبار» درست در دل گردباد نوآوری‌های ویرانگر است. این توقف، به معنای از کار انداختن موقتِ ماشینِ بازتولیدِ خطاهای سیستمی و ایجاد یک وقفهٔ هستی‌شناختی است.

درست در جایی که متافیزیک «راه‌حل‌گرایی» سیلیکون ولی، هر توقفی را مصداق «مرگ» و «شکست» می‌انگارد، سوژه با یک تصمیم اگزیستانسیل، بارِ شناختیِ ابرداده‌ها، یقین‌های فاسد شده و فشار دائمیِ «به‌روزرسانی» را بر زمین می‌نهد. توقف مسئولانه، یک «نه» گفتنِ قاطع به منطقِ تولیدِ دائمی است؛ ژستی اخلاقی-سیاسی که سوژه را از «سرعت فرار» از خود بازمی‌دارد. نیامی در تبیین این مفهوم تأکید می‌کند که توقف مسئولانه، برخلاف فلج اخلاقی، یک تعلیق عامدانه، زمان‌مند و پاسخگو است. سوژه با این توقف، از خود نمی‌گریزد و به انکار هستهٔ تروماتیک پناه نمی‌برد، بلکه مسئولیتِ کاملِ این عدم تعین و تاریکی را بر عهده می‌گیرد و آن را به مکانی برای ظهور حقیقت بدل می‌سازد. در بافت بحث ما، این توقف، هم‌ارزِ رویارویی مستقیم با «خلأ»ای است که پشتِ ساختارهای فرو ریخته آشکار شده؛ خلأیی که نه با سرگرمی و مصرف، که باید با سکوت و توجهِ کامل پر شود.

۵. شخم زدن خاک گذشته: تقلیل پدیدارشناختی و باستان‌شناسی ناخودآگاه الگوریتمی

پس از توقف، نوبت به عمل می‌رسد: سوژه «شروع می‌کند به شخم زدن خاک. تمام گذشته بالا می‌آید». این «شخم زدن»، در چارچوب پدیدارشناسی هوسرل، یک «تقلیل پدیدارشناختی» رادیکال است. اگر اپوخه باورهای طبیعی را به تعلیق درمی‌آورد، تقلیل پدیدارشناختی، توجه آگاهی را از ابژه‌های جهان به نحوهٔ پدیدار شدن آن‌ها و ساختارهای قصدی خود آگاهی معطوف می‌کند. سوژه‌ای که در جهان فوق‌مدرن زندگی می‌کند، آگاهی‌اش به شدت توسط الگوریتم‌ها، رسانه‌ها و فرهنگ مصرفی قالب‌گیری شده است. «خاک» در تمثیل، استعاره‌ای است از «رسوبات» این زیست‌جهانِ استعماریافته؛ تمام تجربیات، باورها، تروماها و ارزش‌هایی که نه از طریق تأمل اصیل، که از طریق تکرار الگوریتمی و فشار هنجاری بر آگاهی ته‌نشین شده‌اند. این خاک، «ترک‌خورده، بی‌آب و بی‌نفس» است؛ نشانه‌ای از رکود و انجماد ساختارهای معنایی کهنه‌ای که دیگر توانایی تغذیهٔ حیات روانی سوژه را ندارند.

عمل شخم زدن، یک ویران‌سازی عامدانه و هدفمند برای آماده‌سازی یک برساخت نو است. سوژه، با فروپاشی ساختارهای تکنو-فسیل‌شدهٔ روان، همهٔ بداهت‌های زندگی روزمره را زیر و رو می‌کند. این فرایند، دردناک است زیرا امنیت هستی‌شناختیِ مبتنی بر تکرار و عادت را نابود می‌کند. اما این درد، با درد اولیهٔ هستهٔ تروماتیک تفاوت دارد: آن درد، یک دادهٔ خام و تحمیلی بود، اما این درد، دردِ یک عمل قصدیِ فعال و رهایی‌بخش است. شخم زدن، یک باستان‌شناسی ناخودآگاه الگوریتمی است؛ کندوکاوی در لایه‌های زیرین روان که در آن، برنامه‌های از پیش‌نوشته‌شده، ارزش‌های تزریقی و میل‌های مهندسی‌شده، شناسایی و از ریشه درآورده می‌شوند. این عمل، همان چیزی است که شفای حقیقی را از یک التیام موقتی و سطحی (مثل یک دورهٔ کوتاه مدیتیشن یا یک قرص آرامبخش) متمایز می‌کند. التیام سطحی، خاک را دست‌نخورده رها می‌کند و صرفاً یک لایهٔ جدید بر آن می‌کشد؛ اما شفا، مستلزم این زیرورو کردن بنیادین است.

۶. باران، خورشید و ظهور آگاهی پسانیهیلیستی

در ادامهٔ تمثیل، پس از شخم زدن، «باران شروع کرد به باریدن و خاک نفس کشید و شسته شد». باران، در این هستی‌شناسی نو، نماد رها شدنِ سیالِ عواطف قفس‌بندی‌شده و اشک‌های دیجیتال‌نشده است. در رژیم عاطفی سرمایه‌داری شناختی، غم، اندوه و سوگ، نشانه‌های ضعف و بیماری‌اند و باید توسط تکنیک‌های مثبت‌اندیشی دفع شوند. باران، بازگشت این عناصر سرکوب‌شده است؛ پذیرش و رهاسازی آن‌ها. این باران است که خاک تشنه و از نفس افتاده را حیات دوباره می‌بخشد. بدون این رهایش، شخم زدن صرفاً یک تخریب خشک و بی‌حاصل می‌ماند. باران، عنصر تطهیرگری است که امکان رویش و نوزایی را فراهم می‌کند.

سپس، «خورشید بالا آمد و نور تمام وجودم را گرفت». خورشید، در اینجا، ظهور یک آگاهی پسانیهیلیستی است. این نور، بازگشت «نور طبیعی» پیشامدرن یا یک امر الوهی سنتی نیست؛ بلکه نوری است که از شکافِ خودِ تاریکیِ محض زاده می‌شود. اگر نیهیلیسم شاد معاصر، یک شادی سطحی و مبتنی بر انکارِ پوچی است، و اگر نیهیلیسم منفعلِ قرن نوزدهمی، یک یأس فلج‌کننده بود، این نور، حاصل عبور از هر دو است. این «آگاهی ناب» که سوژه در آن «دیگر هیچ چیز جز خودم وجود نداشت» را تجربه می‌کند، نه یک سولیپسیسم روان‌شناختی، که دستیابی به «اگوی استعلایی» هوسرلی است؛ نقطه‌ای که در آن سوژه درمی‌یابد که خودش، شرط امکان و افق غایی تمامی پدیدارهاست. روشنایی این خورشید، از جنس شفافیت کاذب نمایشگرها نیست؛ شفافیتی است که از دل تاریکی و ابهام عبور کرده و به یک وضوح وجودی دست یافته است. این، همان «روشنایی سیاه» است که در عرفان‌های الحادی نیز بدان اشاره می‌شود؛ نوری که نه از منبعی بیرونی، که از هستهٔ خودِ نیستی می‌تابد و همه چیز را در پرتوِ حقیقتِ وجودی‌شان آشکار می‌کند.

۷. ظهور ساختار شفابخش: پاد-آینده در برابر فرجام‌شناسی ماشینی

در اوج این فرایند، همان هستهٔ تروماتیک که روزگاری صرفاً منبع درد و رنج بود، از درون دگرگون می‌شود و ساختاری نوین و ثمربخش از آن پدیدار می‌گردد. این ظهور، یک «پاد-آینده» است. در جهانی که سرمایه‌داری، آینده را به مثابه یک فرجام‌شناسی ماشینی و تکینگی تکنولوژیک تصویر می‌کند (کورزویل، ۲۰۰۵)، و در جهانی که «آینده» به یک کالای از پیش‌طراحی‌شده و الگوریتمی‌شده بدل گشته (براردی، ۲۰۱۱)، ظهور یک ساختار ارگانیک و شفابخش از دل هستهٔ تروماتیک، یک شورش علیه جبرگرایی تکنیکی است. این ساختار نوظهور، نه محصول مهندسی ژنتیک یا بهینه‌سازی داده‌ها، که محصول یک کیمیاگری وجودی است: تبدیل هستهٔ تروماتیکِ پذیرفته‌شده و پردازش‌شده به یک امکان حیاتیِ نو. این ساختار، راه نور را «از میان خاک سیاه» دنبال می‌کند؛ یعنی گذشته را انکار نمی‌کند و از آن نمی‌گریزد، بلکه آن را به مادهٔ خام تحول خود بدل می‌سازد.

این ساختار شفابخش، «خود را به سطح می‌رساند تا زخم باد و باران و طوفان‌های زندگی را بچشد». این بخش از تمثیل، یک ردّ قاطع بر منطق «گلخانه‌ای» صنعت سلامتی است. شفای حقیقی، نه در یک محیط ایزوله و عاری از هرگونه اصطکاک و رنج، که درست در میان عناصر خشن زندگی حاصل می‌شود. ساختار نوظهور، برای آنکه استحکام یابد و ثمربخش گردد، باید با باد و باران و طوفان درگیر شود و زخم‌هایش را بپذیرد. این، بازگشت به یک «اخلاق تراژیک» در برابر «اخلاق درمانیِ» حاکم است. اخلاق تراژیک نیچه‌ای، زندگی را با تمام رنج‌ها و فجایعش «آری» می‌گوید و آن را نه مشکلی برای حل، که رازی برای زیستن می‌داند. در مقابل، اخلاق درمانیِ معاصر، رنج را یک خطا و مشکل می‌بیند که باید با ابزارهای تکنیکی مرتفع شود. ساختار نوظهور، با انتخاب عامدانهٔ «چشیدن زخم‌ها»، یک موضع تراژیک اتخاذ می‌کند.

سرانجام، این ساختار به بار می‌نشیند و ثمره‌اش «شفا» می‌شود. شفا در این معنا، یک کالا در بازار سلامت، یک اپِ بهینه‌ساز روان، یا یک وضعیت هومئوستاتیک قابل اندازه‌گیری نیست. شفا، در چارچوب این مقاله، یک «تشعشع هستی‌شناختی» و برون‌ریز یک تعالی تمام‌عیار است. این شفا، مازادِ یک زندگیِ زیسته و پردازش‌شده است؛ ثمره‌ای که هستیِ زخم‌خورده، پس از عبور از تمام مراحل پذیرش هستهٔ تروماتیک، سقوط، توقف، شخم زدن، باران و نور، به دیگری تقدیم می‌کند. در این نقطه، گذار از رنج فردی به شفای میان‌سوژه‌ای کامل می‌شود. این شفا، پاسخی است به نیهیلیسم شاد معاصر: نه با انکار رنج و پناه بردن به یک شادی مصنوعی و مصرفی، که با فروبردن و هضم کامل هستهٔ تروماتیک و تبدیل آن به منبعی برای حیات و بخشش.

نتیجه‌گیری: ساختار شفابخش به مثابه سندیکای مقاومت

تحلیل تمثیل هستهٔ تروماتیک در مصاف با فلسفهٔ فوق‌مدرن نشان می‌دهد که رنج، در جهانی که به طور سیستماتیک امر منفی را سرکوب می‌کند، نه یک نقص فنی برای رفع، که یک امکان بنیادین برای بازیابی عمق، عاملیت و زمین‌مندی است. در برابر شتاب‌گرایی که هرگونه مکث را به مثابه شکست می‌انگارد، و در برابر صنعت سلامتی که التیام را به کالایی مصرفی بدل کرده، مقاله از یک مسیر آلترناتیو دفاع می‌کند: مسیری که با «پذیرش» هستهٔ تروماتیک آغاز می‌شود، با «توقف مسئولانه» در برابر گردباد نوآوری‌های ویرانگر ادامه می‌یابد، با «شخم زدن» رسوبات الگوریتمی به اوج کنشگری نقادانه می‌رسد، و با «باران» رهایش و «خورشید» آگاهی ناب، به ظهور ساختاری شفابخش می‌انجامد. این ساختار شفابخش، نه یک وضعیت ایستا، که یک پویایی وجودی است؛ پویایی‌ای که ثمرهٔ آن، شفایی است از جنس تعالی و بخشش، نه از جنس مصرف و تسکین. درخت تناوری که از دل این ویران‌شهر سر برمی‌آورد، به مثابه یک سندیکای مقاومت در برابر بی‌تراژدی‌سازی جهان عمل می‌کند: ریشه در تاریکی دارد، قامت در روشنایی می‌افرازد، و ثمره‌اش نه لذت گریزپا، که شفای ماندگار برای خود و دیگری است.

منابع

· Badiou, Alain. Being and Event. Translated by Oliver Feltham. London: Continuum, 2005.

· Baudrillard, Jean. Simulacra and Simulation. Translated by Sheila Faria Glaser. Ann Arbor: University of Michigan Press, 1994. (Original work published 1981)

· Berardi, Franco “Bifo”. The Uprising: On Poetry and Finance. Los Angeles: Semiotext(e), 2012. (For cognitive capitalism, original 2011 context)

· Crary, Jonathan. 24/7: Late Capitalism and the Ends of Sleep. London: Verso, 2013.

· Deleuze, Gilles, and Félix Guattari. Anti-Oedipus: Capitalism and Schizophrenia. Translated by Robert Hurley, Mark Seem, and Helen R. Lane. Minneapolis: University of Minnesota Press, 1983. (Original work published 1972)

· Fisher, Mark. Capitalist Realism: Is There No Alternative?. Winchester: Zero Books, 2009.

· Husserl, Edmund. Ideas Pertaining to a Pure Phenomenology and to a Phenomenological Philosophy: First Book. Translated by F. Kersten. The Hague: Martinus Nijhoff, 1982. (Original work published 1913)

· Husserl, Edmund. The Crisis of European Sciences and Transcendental Phenomenology. Translated by David Carr. Evanston: Northwestern University Press, 1970.

· Kurzweil, Ray. The Singularity Is Near: When Humans Transcend Biology. New York: Viking, 2005.

· Land, Nick. Fanged Noumena: Collected Writings 1987-2007. Falmouth: Urbanomic, 2011.

· نیامی، مرتضی. «توقف مسئولانه: درآمدی بر تعلیق اخلاقی در شرایط عدم قطعیت».

· Nietzsche, Friedrich. The Birth of Tragedy and Other Writings. Edited by Raymond Geuss and Ronald Speirs. Cambridge: Cambridge University Press, 1999.

· Seligman, Martin E. P. Authentic Happiness: Using the New Positive Psychology to Realize Your Potential for Lasting Fulfillment. New York: Free Press, 2002.

· Williams, Alex, and Nick Srnicek. “#ACCELERATE: Manifesto for an Accelerationist Politics.” In #ACCELERATE: The Accelerationist Reader, edited by Robin Mackay and Armen Avanessian, 347-362. Falmouth: Urbanomic, 2014. (Original work published 2013)

رنجتفکر انتقادیپدیدارشناسی
۱۰
۰
Morteza Niami
Morteza Niami
پژوهشگر فلسفه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید