
⚠️طلاق همیشه فقط یک پایان نیست؛ گاهی آغاز یک بحث بزرگتر است.
در پروندههای خانواده، بارها دیدهایم که «حق طلاق» تبدیل میشود به میدان نبردی میان قانون، فرهنگ و ترسهای انسانی.
از یک طرف، قانون حق طلاق را بهصورت نامتقارن میان زن و مرد تعریف کرده؛ از طرف دیگر، جامعه انتظار دارد این حق بهصورت اخلاقی و انسانی استفاده شود. اما واقعیت این است که در بسیاری از پروندهها، این حق تبدیل میشود به ابزار فشار، ابزار فرار یا حتی ابزار انتقام.
⬅️اینجاست که سؤال اصلی شکل میگیرد:
آیا حق طلاق، همانطور که امروز اجرا میشود، واقعاً «حق» است یا «امتیاز»؟
وقتی مردی میتواند بدون نیاز به اثبات دلیل، درخواست طلاق بدهد، اما زن باید مسیر طولانی و پیچیدهای را طی کند، آیا میتوان گفت قانون بیطرف است؟
وقتی زن برای گرفتن حق طلاق مجبور به شروط ضمن عقد، توافقات سنگین یا حتی فشارهای خانوادگی میشود، آیا این حق واقعاً «حق» است؟
در عمل؛ وکلای خانواده هر روز با زوجهایی روبهرو میشوند که در این ساختار گیر کردهاند:
- مردی که از حق طلاقش سوءاستفاده میکند
- زنی که برای طلاق باید سالها بجنگد
- خانوادههایی که میان قانون و اخلاق سردرگم میشوند
شاید وقت آن رسیده باشد که دوباره بپرسیم:
حق طلاق باید چگونه باشد تا هم عادلانه باشد و هم قابل اجرا؟
🔸️آیا باید متقارن شود؟
🔸️آیا باید مشروط شود؟
🔸️یا باید کاملاً بازتعریف شود؟
این بحث نه فقط حقوقی است، بلکه اجتماعی، فرهنگی و انسانی است.
شاید وقت بازنگری رسیده باشد؛ بازنگری در قانونی که قرار بود عادلانه باشد، اما در عمل همیشه اینطور نیست.
✍️به قلم مریم گنجی آرا وکیل پایه یک دادگستری