از دل روزهای سخت



به نوشته هایم در شش ماه گذشته نگاه می کنم و متوجه نکته ای می شوم. اینکه آن موقع که شروع به نوشتن کردم حال خوبی نداشتم و شرایط سختی را پشت سر می گذراندم. همزمان درگیر چند موضوع مختلف بودم، از جمله بیماری یکی از عزیزانم، جدا شدن از کاری که مدتی در آن مشغول بودم، بیکاری و مطالعه برای شرکت در آزمون نظام مهندسی.

در این گیر و دار که مشکلاتی چون استرس، اضطراب و کمی هم افسردگی گریبان گیر من شده بود، کتاب فلسفه تنهایی را خریدم و همزمان که درس می خواندم، آن را هم مطالعه می کردم. حجم کتاب زیاد نبود اما حدود یک ماه زمان برد تا خواندنش را تمام کنم. فکر می کنم یکی از معدود کتاب هایی بود که از بابت خریدنش پشیمان نیستم و خوشحالم آن را در کتابخانه کوچکم دارم.

اما مطلبی که برای معرفی این کتاب نوشتم، بیشترین استقبال و لایک را تا امروز در بین دیگر مطالبم کسب کرد و این نشان دهنده آن است که از دل روزهای به ظاهر سخت، چیزهای خوبی هم بیرون می آید. امیدوارم بتوانم دوباره کتاب مفیدی بخرم و اینجا هم آن را معرفی کنم، و ای کاش قیمت ها روند رو به رشد کمتری داشتند تا که می توانستم با بودجه کمی که دارم، کتاب های بیشتری را خریداری می کردم.



بخشی از کتاب فلسفه تنهایی :

دیگران فقط تا آن اندازه می توانند متوجه تنهایی ما شوند که ما خودمان آن را به نمایش می گذاریم. هیچ کسِ دیگری نمی تواند به زور خودش را داخلِ تنهایی ما کند و آن را محو سازد. اما ما همیشه می توانیم کسی را به داخل تنهایی مان راه دهیم و درست در همین نقطه است که دیگر تنهایی وجود نخواهد داشت و جایش را جمع می گیرد.



مطلبی که در مورد معرفی کتاب فلسفه تنهایی نوشتم :

http://vrgl.ir/ZpOfc