بعد از آن روز



داشتن یک روحیه شکننده، هنر نیست، دنیا جایی برای آنهایی که دل نازکی هم دارند نیست، شعر یک توهم است و بابت آن حتی اندازه کف دست هم به تو نان نمی دهند.
اگر آدم راستگویی باشی و قانون بازی را بلد نباشی، محکوم به شکست هستی و به تو برچسب یک آدم ساده لوح را خواهند زد.
در زندگی مدرن این روزها، اگر کسی به تو سلام میکند باید بتوانی آن را دقیق تحلیل و بررسی کنی، حتی یک لبخند ساده می تواند زندگی ات را نابود کند.
دنیا مانند یک زیبا رو همیشه در گوشت زمزمه می کند و می گوید هی پسر مراقب باش، من حواسم بهت هست و با کوچک ترین اشتباه، تو را به چاهی عمیق خواهم انداخت.
این گونه بود که من به چند تکه کاغذ پناه بردم و کمی هم نوشتم تا شاید به خود بگویم نه این ها دروغی بیش نیست، دنیا هنوز هم جای قشنگی است و می توان در آن بدون دغدغه زندگی کرد اما این ها همه حرف های روی کاغذ بودند و در واقعیت پشیزی ارزش نداشتند.
در آخر من ماندم و دنیایی که می خواست مرا در خود محو کند و من هر روز بیشتر تلاش می کردم تا کمی بیشتر خودم باشم.


انتهای آبان ۹۸