زندگی بدون درد معنایی هم دارد؟

می دانم شاید بعد از خواندن این نوشته، بگویی آنکه رفته است همان بهتر که رفته! خلایق هر چه لایق.

اما من برای آن قسمت از وجودم می نویسم که بعد از این اتفاق دیگر مثل گذشته نیست، تغییر کرده، متحول شده و شاید کمی پخته تر شده است. من هم دیگر برای آنکه رفته اشک نمی ریزم و همان بهتر که رفت.

اما دیر یا زود این اتفاق برایم رخ می داد و گریزی از آن نبود ، به قول سعدی :

به هوش بودم از اول دل به کس نسپارم****شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

اما بنظرم مهمتر از اونی که رفته، آدمی هست که مانده و گیج و سرگردان است، ولی افسرده نیست و

نمی خواهد به زندگی پایان دهد. اگر همه چیز را به درستی پذیرفته باشد، یک گام در مسیر رشد برداشته است.

اما برای بهتر شدن و پختگی نمی شود درد ها را نادیده گرفت و آن ها را در عمق وجودمان احساس نکنیم. زندگی بدون درد آیا معنایی هم دارد؟



شهریور98