لباس خدمت

عکس تزئینی است
عکس تزئینی است



چند سال پیش که بنزین گران شد، لباس مقدس پلیس راه را بر تن داشتم، چند ماه از خدمت سربازی ام

می گذشت و یک درجه افسری بر شانه ام سنگینی می کرد که ای کاش مقامی پایین تر داشتم تا کمتر درد

می کشیدم.
بامداد بود و با اسلحه جلوی پاسگاه نگهبانی می دادم. لباس سفید پلیس راه را دوست داشتم، انگار به من شخصیت جدیدی مثل مرد عنکبوتی یا شاید هم سوپرمن می داد، اما آنها کارشان نجات مردم بود و من کارم چه بود جز اعمال جریمه؟
آن شب هم خبر گرانی بنزین را شنیدم. شخصیت من که شبیه مرد عنکبوتی یا سوپرمن بود و حامی مردم، حتی نمی توانست کاری کند تا قیمت بنزین به روز قبل برگردد تا توان این را داشته باشد فردا در چشم این مردم نگاه کند. آن شب تا صبح نگران بودم، برای آنهایی که درآمد اندکی داشتند و نمی دانستم آنها با این گرانی ها چطور می خواهند به این زندگی ادامه دهند؟
آن روز ها همیشه به مردم فکر می کردم و نگرانشان بودم اما بعد از آن سال ها وقتی امشب خبر افزایش سه برابری قیمت بنزین را شنیدم بیشتر دلم به حالم خودم سوخت و دیگر فراموش کردم مردمی هستند که آنها هم دچار سختی بیشتری می شوند.

البته علت را که بررسی کردم دیدم آن موقع من در لباس خدمت بودم و دغدغه ام خدمت به خلق بود و الان در لباس مردم عادی جامعه و نگران نان امشبم هستم و باز خدارا شکر که زن و بچه ای ندارم که در این صورت شرمنده آنها هم می شدم.
این ها را نگفتم که بگویم دنیا به آخر رسیده، بالاخره همیشه راهی پیدا می شود و روزی را خدا می رساند اما باید دید آن هایی که لباس خدمت به تن کرده اند واقعا نیت شان خدمت است یا نه؟



بامداد 24 آبان 98



مطلب قبلی من که کمی مرتبط با همین نوشته است :


http://vrgl.ir/RP9kc