کسی را می بینی شبیه او...



گاهی در خیایان

مترو

یا پارک

کسی را می بینی

شبیه او

کنجکاو می شوی

شاید هم کمی دلت بلرزد

مثل او راه می رود

خنده هایش

و لباس هایی که پوشیده است

می خواهی جلوتر بروی

پاهایت مقاومت می کنند برای رفتن

اما در آخر

دلت را به دریا می زنی

می روی جلو

اما او نیست !

و تو با دلی گرفته

دوباره خاطرات را مرور می کنی

و شاید آهی از اعماق وجودت

یادت می آیدت

که انگار

معجزه ای در کار نیست

او رفته و دیگر نیست...