ابتذال و پوپولیسم فرهنگی

در سوگ اصالت

محمدحسین قاسمی/ دانشجوی دوره‌ی کارشناسی رشته‌ی مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف

«روشن‌گری همانا خروج انسان است از حالت صغارت، که خود مقصر آن است. صغارت یعنی ناتوانی از به‌کارگرفتن فهم خود بدون سرپرستی دیگران و اگر علت این صغارت نه فقدان فهم؛ که نبود عزم شجاعت در به‌کارگیری فهم خود بدون سرپرستی دیگران باشد، تقصیر از خود انسان است.»

جملات بالا، بند آغازین مقاله‌ی معروف کانت است. «ابتذال»، نقطه‌ی مقابل «روشن‌گری» است. هنر ابتذال در سطحی‌کردن همه چیز و تهی‌کردن آن از درون و باطن است؛ تبدیل‌کردن همه چیز به ظواهر و تقلیل همه‌ی ظواهر به کلیشه. ابتذال مانند تاول است؛ برآمدگی عفونی سطح. ارتفاع ندارد و در نتیجه خالی از عمق است. صدا نیست که بماند؛ پژواک است.

اما چه می‌شود که یک امر مبتذل، به‌مرور جا می‌افتد؟ روان‌شناسی از دانشگاه «ییل»، به نام «استَنلی میلگرَم»، آزمایشی انجام داده که می‌تواند راه‌گشای ما در پاسخ به این پرسش باشد. او از سوژه‌هایش می‌خواست تا به دیگر شرکت‌کنندگان در آزمایش، شوک برقی وارد کنند اما کسانی ‌که شوک به آنان وارد می‌شد، صرفاً تظاهر به شوکه‌شدن می‌کردند. شوک‌دهنده سؤالاتی از شوک‌گیرنده می‌پرسید و در صورت خطا، درجه‌ی شوک را بالا می‌برد. شرارت‌گری و بی‌رحمی شوک‌دهندگان و ظلم‌پذیری شوک‌‌‌گیرندگان بی‌نظیر بود. به عقیده‌ی میلگرم، مردم به میزان چشم‌گیری آماده‌اند تا در موقعیتی جدید، قواعد جدیدی را بپذیرند. آنان به‌نحو حیرت‌آوری حاضرند تا اگر حاکم جدید از ایشان بطلبد، در خدمت هدفی جدید، دیگران را بیازارند یا بکشند. پس افزون‌بر تولیدکننده‌ی ابتذال، مبتذل‌ها (جامعه‌ی هدف) نیز تأثیرگذار هستند. قسمت غم‌انگیز ماجرا، مسری‌بودن ابتذال است. به گفتۀ «الیزابت مینیچ» تنها چیزی که لازم است، نوعی قراردادی عمل‌کردن است، یک وجدان کلیشه‌ای‎شده، نوعی هم‌رنگی عاطفی با جماعت.

«ابتذال»، نقطۀ مقابل «روشن‌گری» است. هنر ابتذال در سطحی‌کردن همه چیز و تهی‌کردن آن از درون و باطن است: تبدیل‌کردن همه چیز به ظواهر، و تقلیل همۀ ظواهر به کلیشه.

در تعریف ابتذال از فرهنگ‌نامه آمده: «بسیار به‌کاربردن چیزی، تا اندازه‌ای که از ارزش آن بکاهد». یکی از مصداق‌های این تعریف را می‌توانیم در حوزه‌ی کتاب ببینیم. کتاب‌های «ملت عشق» و «قهوه‌ی سرد آقای نویسنده» دو نمونه از کتاب‌های عامه‌پسند (جذابیت برای تمامی اقشار با هر سطح فکری)، همه‌گیر و موردتوجه هستند. بخش اعظم تقاضای مردم برای مطالعه، مربوط به کتاب‌های روان‌شناسی، معنوی و یا رمان‌های بی‌محتوا است که غالباً از طریق فضای مجازی معرفی می‌شوند و اکثر جامعه، با دیدن قسمتی از کتاب و خواندن جمله‌ها و عبارات همه‌پسند، راغب به خرید آن می‌شوند. کتاب‌فروشان می‌گویند درصد زیادی از مراجعه‌کنندگان، درخواست می‌کنند کتاب‌هایی به آن‌ها معرفی شود که نیازی به تعمق نداشته‌باشد! این یعنی مطالعه را راهی برای کسب آگاهی و دانش نمی‌دانند. اسف‌بار است اگر بدانیم که کتاب‌های دکوری از جنس MDF یا مقوای توخالی، کانتینرکانتینر از چین وارد می‌شود و خیلی‌سریع، به فروش می‌رسند!

عده‌ای اعتقاد دارند در جامعه‌ای که میزان مطالعه به نازل‌ترین وضع خود رسیده‌است، حتی اگر کتاب بد بخوانیم، به‌تر از کتاب‌نخواندن است! لیکن بحث کمیت در چنین موقعیتی ابداً توجیه‌کننده نیست؛ زیرا در درازمدت که مطالعه‌ی هر نوع کتابی در مردم جا بیفتد، اصلاح این روش و تلاش برای اعطای قدرت تمییز به آن‌ها زمان‌بر خواهدبود. در نهایت این رویه، هنرمندان جدی را نیز آلوده و یا در خوش‌بینانه‌ترین حالت، سرخورده و منزوی خواهدکرد.

فرهنگ دکوری!
فرهنگ دکوری!

از دیگر نمونه‌های ابتذال، فضای مجازی و علی‌الخصوص رسانه‌ی اینستاگرام است. میزان تأثیرپذیری جامعه از این فضا به «طرز فکر» آن برمی‌گردد. طرز فکر با «سطح فکر» تفاوت دارد. سطح فکر، میزان آگاهی و دانش ما نسبت‌‌به مسائل روز است؛ درحالی‌که طرز فکر، چگونگی عمل‌کرد این دانش و آگاهی است. ایرانیان، سطح فکری بالا، اما طرز فکر پایینی دارند. ما مبتلا به یک نمایش ریاکارانه برای پوشاندن فقدان‌های شخصی در اینستاگرام هستیم. حلقه‌ی مفقوده‌ی ما در این زمینه، «اندیشه» است. ما بدون تفکر، ابتذال موجود در فضای مجازی را تقلید می‌کنیم. حتی منتشرکننده‌ی یک متن به خود زحمت نمی‌دهد صحت و سقم آن را بسنجد؛ زیرا اصلاً مطالعه‌ی حقیقی، جایی در زندگی روزمره‌ی او ندارد. در نتیجه افراد دچار نوعی هیجان سطحی کم‌عمق (جوزدگی) می‌شوند و در درازمدت، عادت‌کردن به نوشته‌های کوتاه‌ و بی‌حوصله‌کردن و سطحی‌شدن‌شان را ناشی می‌شود. گیرافتادن در «حباب اطلاعاتی»، از دیگر معایب این فضا است؛ یعنی ما فقط افراد هم‌نظر و هم‌عقیده با خود را دنبال می‌کنیم و به‌نوعی در اتاق پژواک(1) محبوس می‌شویم و از دریافت اطلاعات مفید یا ضروری، ولی مخالف عقاید خود، محروم می‌مانیم. این فضا برای اشخاصی که از آن، جهتِ کسب اطلاعات استفاده می‌کنند هم محیطی نامناسب به شمار می‌رود؛ زیرا مخاطب با انبوهی از اطلاعات مواجه می‌شود که فرصت تفکر را از او سلب می‌کند. داشتن «نگاه خاکستری»، می‌تواند بهترین راه‌حل موجود باشد؛ بدان معنا که این فضا را لازم بدانیم، اما کافی نه. با توجه به نیاز امروز جامعه، استفاده از این شبکه‌ها مهم تلقی می‌شوند لیکن شالوده‌ی اطلاعاتی ما باید بر پایه‌ی مطالعات و محتوای قابل‌ اطمینان و مفید باشد.

فضای مجازی، مجالی مناسب برای سیاست‌مداران پوپولیست نیز است؛ جایی‌که بدون واسطه می‌توانند با طرفداران خود در ارتباط باشند. برای این دسته از سیاست‌مداران، حضور در این فضا از آن جهت حیاتی است که می‌توانند خود را از این نظر که حرف‌های مردم برایشان بسیار مهم است، متمایز از دیگر هم‌ردیفان خود نشان دهند. بنابراین پوپولیست‌ها را می‌توان فاتحان شبکه‌های اجتماعی دانست.

جهت تبیین زندگیِ آلوده به ابتذال، گریزی به بحث زندگی عاریتی و زندگی اصیل می‌زنیم. به نظر سقراط، زندگی نیازموده، عاریتی است و اصیل نیست؛ زیرا در آن عقایدم را از دیگران به عاریه گرفته‌ام و این سبک از زندگی، ارزش زیستن ندارد. «مصطفی ملکیان» با اشاره به آرای «هایدگر»، به سه نشانه‌ی زندگی عاریتی می‌پردازد: 1) ورّاجی(2) و یاوه‌گویی 2) سرک‌کشیدن، بوالفضولی و ناخنک‌زدن 3) سردرگمی و گیجی. در مقابل، زندگی اصیل یعنی زندگی‌ای که در آن انسان تنها به خودش وفادار است و مساوی است با «در التزام خود حرکت‌کردن» و «در معیّت خود زیستن».

از ترسناک‌ترین اتفاقات پیش‌آمده در ایران، عادی‌شدن ابتذال است؛ انگار که ابتذال، بخشی از فرهنگ، هنر و اندیشه‌ی ماست. رمز ابتذال در «تکرار» نهفته است. تکرار امر پوچ (تنها «هست» که «باشد»). مرزی نه‌چندان باریک اما قابل‌فهم برای درنغلتیدن به ابتذال را می‌توان «عمل اخلاقی مبتنی بر قانون» دانست.

هنگام بررسی موضوع ابتذال، واژه‌ی «میان‌مایگی»، کم‌وبیش به چشم می‌خورد. میان‌مایگی انگار حالتی است میان «فرومایگی» و «گران‌مایگی». «نعمت فاضلی»، جامعه‌شناس معاصر، می‌گوید:«افراد میان‌مایه، کسانی هستند که در مواجهه با ارزش‌های زیباشناسانه و نمادهای امروزی، گویی دانش و فرهیختگی لازم را برای فهم و آفرینش و کاربست و بهره‌برداری از این ارزش‌ها ندارند. افرادی که با به‌دست‌آوردن حدودی از سرمایه‌ی اقتصادی، توانسته‌اند از جایگاه سنتی و اجتماعی فرودستی خود اندکی فراتر آیند و به اعتبار سرمایه‌ی اقتصادی، نوعی سرمایه‌ی فرهنگی دست‌وپا کنند». به‌عبارتی می‌توان میان‌مایگی را مفهومی مانند «نوکیسگی» دانست و این دوران را دوره «تجارت‌سازی فرهنگ» نامید. مثال بارز آن، رونمایی‌ها و مراسمی است که در واقع، جشنی در سوگ اصالت هستند. البته همگانی‌شدن هنر، تهدید اصلی نیست، بلکه تبدیل‌شدنش به ابزار صرفِ تبلیغ الگوها و فرهنگ مصرف نظام سرمایه‌داری، تهدیدکننده‌ی جدی موجودیت هنر است.

در این‌جا باز هم برمی‌گردیم به مقوله‌ی اندیشه و تفکر که فقدان آن موجب میان‌مایگی و ابتذال می‌شود. به‌راستی ریشه‌ی این کمبود تعقل در کجاست؟ اگر نگاهی‌ ریشه‌ای به این قضیه داشته‌باشیم، به آموزش‌وپرورش می‌رسیم. جایی‎که می‌بایست محل اندیشه باشد لیکن دانش‌آموزان راه و رسم تفکر را نمی‌آموزند و صرفاً شب‌امتحانی بار آمده‌اند. از سویی دیگر به‌مرور، این «تفکر عمیق» جای خود را دارد به «تفکر دیجیتالی» می‌دهد. حافظه‌های ما، به دستگاه‌هایمان منتقل می‌شوند و اندیشه‌ی ما رو به زوال می‌گراید.

نفی ابتذال از طریق خودش ممکن است؛ زیرا حفره‌هایی درون امر مبتذل هستند که از نیروهای متضادِّ درون آن ناشی می‌شوند که یک‌سویگی‌اش را خدشه‌دار می‌کنند. کافی است کل آن اثر، رفتار یا تصویر را بر اساس آن بازسازی کنیم تا از ابتذال رهایی یابیم.

البته نباید فقط مدارس و اماکن تحصیلی را مقصر بدانیم. چه بسیار کسانی‌که شایسته‌ترین افراد برای ایستادن بر قله‌های فرهنگی کشور هستند اما برچسب سیاسی می‌خورند و از صحنه‌ی فرهنگ و هنر حذف می‌گردند (البته حذف نخبگان تنها محدود به این حوزه نیست و در تمامی عرصه‌ها شاهد پالایش، مطابق با میل و تفکر حاکم بر یک مجموعه هستیم). حذف «عادل فردوسی‌پور» از برنامه‌ی پرمخاطب «نود» و دست‌گیری و احکام بلندمدت چند فعال محیط ‌زیستی، دو نمونه از کنارگذاشتن نخبگان هستند که منجر به ابتذال در حوزه‌های رسانه و محیط‌ زیست می‌شوند. شاید تعجب کنیم اگر بشنویم در حوزه‌ی محیط ‌زیست نیز ابتذال داریم ولی هرگونه مصرف بی‌قاعده‌ی منابع زمین، نوعی ابتذال محسوب می‌شود. حتی این‌که مبلمان شهری به‌گونه‌ای است که ما را به استفاده از وسایل نقلیه‌ی شخصی، به‌جای دوچرخه یا سامانه‌ی حمل‌ونقل، سوق می‌دهد، امری مبتذل محسوب می‌شود.

ابتذال در هنر، به‌خاطرِ انفجار هنر است و ما دچار یک «وضعیت نمایشی» شده‌ایم. آدم‌ها آینه‌ی حکومت‌شان هستند. همه چیز نمایشی است؛ چون در حکومت ما همه چیز نمایشی است و واقعیت‌ها را باید پنهان کرد. اگر بخواهی از دام ابتذال رهایی پیدا کنی هم نخواهی‌توانست. شخصیتی به نام «پروکروستس» در اساطیر یونان آمده که قلدری بوده در یکی از چهارراه‌های آتن و با یک تخت، قد عابران را اندازه می‌گرفته و اگر قد او بیش‌تر از تخت می‌بود، سرو پایش را قطع می‌کرده و اگر کوتاه‌تر می‌بود، آن‌قدر او را می‌کشیده تا اندازه‌ی تخت شود! وضعیت امروز جامعه‌ی ما در برابر ابتذال نیز همین است و گویا توده‌ی مردم، ناچار به استغراق در ابتذال هستند.

برای رهایی از ابتذال نمی‌توان دستورالعمل قطعی تجویز کرد. اما نفی ابتذال از طریق خودش ممکن است؛ زیرا حفره‌هایی درون امر مبتذل هستند که از نیروهای متضادِ درون آن ناشی می‌شوند که یک‌سویگی‌اش را خدشه‌دار می‌کنند. کافی است کل آن اثر، رفتار یا تصویر را بر اساس آن بازسازی کنیم تا از ابتذال رهایی یابیم.

پاورقی‌ها:

  • (1): echo-chamber
  • (2): ورّاجی، سخنی است که در آن سخن‌گفتن مهم باشد و نه محتوای سخن.

مراجع:

  • [1]: دوماه‌نامۀ فرهنگی-اجتماعی «مروارید»، سال هفتم، دورۀ جدید، شمارۀ یازدهم

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.