از انقلاب مشروطه تا رویای انقلاب سوسیالیستی

نگاهی اجمالی به سیر تحولات جریان چپ در ایران

علی بهرامی ثانی/ دانشجوی مقطع کارشناسی رشته‌ی مهندسی و علم مواد دانشگاه صنعتی شریف

دادگاه نظامی افسران حزب توده پس از کودتای 28 مرداد سال 1332
دادگاه نظامی افسران حزب توده پس از کودتای 28 مرداد سال 1332

لفظ «چپ» در ادبیات سیاسی ایران قدمتی بیش از صدسال دارد، لفظی که از سال 1285 هجری شمسی با تفکرات سوسیال-دموکرات حزب «عامیون-اجتماعیون» شروع و قلم‌‌فرسایی‌‌های آن جریان چپ، در نهایت در حوالی سال 1360 هجری شمسی با حزب «توده» به پایان رسید. لفظی که هنوز رگه‌‌های آن در ادبیات سیاسی ایرانِ در آستانه‌‌ی قرن پانزده خورشیدی نیز باقی مانده است.

جریان موسوم به «چپ» بی‌‌شک تنها جریانی است که از زمان شروع به کار در ایران همواره در تمامی رویدادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران حضور پر رنگ داشته و اولین بارقه‌‌های تجدد را نیز در ایران ایجاد کرده‌‌ است. جریانی که سال‌‌ها پشت پرده‌‌ی رعب و وحشت سیاسی، دستاوردهایش کمرنگ جلوه نمود. دستاوردهایی که هنوز نمود آن‌‌ها را در ایران امروز می‌‌بینیم.

اما این جریان چگونه و به چه شکل گسترش یافت، چه هدفی را دنبال می‌‌کرد و مخاطب اصلی این جریان کدام قشر یا اقشار بودند؟ کدام احزاب با عملکردهایشان این لفظ و آن‌‌ مواردی را که منسوب به «چپ» هستند، رقم زدند؟ و سوال مهم‌‌تر، آیا آن‌‌ها نیز همچون دیگر گروه‌‌های چپ در دیگر نقاط دنیا، مخالف آن‌‌چه که بدان آزادی فردی می‌‌گویند، برخورد کردند؟ و اصلاً ایراد وارد بر آن‌‌ها که به عمر سیاسی‌‌شان پایان داد، چه بود؟

در همان اوایل جنبش مشروطه‌‌خواهی بود که تفکر چپ در ایران شروع به فعالیت‌‌های سیاسی خود کرد و نقش به‌‌سزایی در انعقاد انقلاب مشروطه داشت؛ اما شروع اصلی این فعالیت‌‌ها پس از انقلاب اکتبر، و به ویژه پس از تاسیس حزب «توده» بوده است. حزبی که با شعار احقاق حقوق توده‌‌های مردم به واسطه‌‌ی اتحاد آن‌‌ها، به ویژه جامعه‌‌ی کارگری، فراگیرترین حزب ایران بود و مدت‌‌ها نیز با همین شعار، طرفداران زیادی را گرد خود جمع کرده‌‌ بود.

زمانی‌‌که جریان چپ به ایران وارد شد، جامعه‌‌ی فئودالی ایران، طبقه‌‌ای تحت عنوان کارگر را نه به رسمیت می‌‌شناخت و نه اعتقادی به حقوق دهقانان داشت. در بحبوحه‌‌ی انقلاب مشروطیت و سال‌‌های پس از آن، با روی کار آمدن پهلوی اول بود که نظریه‌‌پردازان چپ با الگوگرفتن از «لنین» و الهه‌‌نامیدن وی پس از انقلاب اکتبر، شروع به تنظیم خط مشی و فعالیت‌‌های جدی خود در عرصه سیاسی ایران به صورت پررنگ‌‌تری کردند. «حزب کمونیست ایران» از اولین احزابی بود که با این تفکر شروع به کار جدی در عرصه‌‌ی سیاسی ایران کرد و حتی در جلسات «اِنتِرناسیونالیستی» موسوم به «کُمینتِرن» نیز همواره حضور داشت اما به علت سیاست‌‌های دوگانه‌‌ی شوروی در قبال احزاب کمونیستی خارجی، طی قراردادی میان شوروی و دولت قاجار، حزب کمونیست پایه‌‌ی حمایت خود، یعنی شوروی را ازدست داد و دچار فروپاشی شد؛ اما شروع اصلی جریان چپ و جریان‌‌سازی آن در ایران، به هنگام تاسیس حزب توده در سال 1320 برمی‌‌گردد. جایی که چپ‌‌ها مهم‌‌ترین و مشهورترین پایگاه خود را تاسیس و فعالیت‌‌های چپ را در ایران فراگیرتر کردند، تا جایی که به فاصله‌‌ی یک سال از تأسیس آن، تمام مردم ایران حداقل یک بار اسم آن را شنیده بودند. این حزب با شعار متحدکردن توده‌‌ی مردم و به ویژه کارگران و دهقانان، متأثر از اندیشه‌‌های چپ مارکسیستی و سوسیالیسم در تلاش برای گذر از سنت به مدرنیته جایگاه خود را در میدان سیاسی و اجتماعی ایران تثبیت کرد.

از اولین اقدامات آنان، تلاش برای ازبین‌‌بردن مالکیت فئودالی و مطالبه‌‌ی حقوق کارگران و مالکیت دهقانی بود، که در نتیجه‌‌ی آن، سندیکاهای کارگری زیادی در ایران بنا نهاده شد؛ تا آن‌‌جا‌‌ که کارگران چاپ‌‌خانه‌‌های ایران نیز سندیکای خود را داشتند، آن‌‌هم در جامعه‌‌ای که هنوز تعریف دقیقی از طبقه‌‌ی کارگر در آن ارائه نشده‌‌ بود. با نفوذ هرچه بیش‌‌تر توده در زمینه‌‌های مختلف، تأثیر تفکرات چپ در ابعاد دیگر جامعه نیز بیش از پیش خود را نشان می‌‌داد. اولین ساختمان‌‌های تئاتر ایران همچون آناهیتا و سعدی متأثر از این تفکر کار خود را آغاز کردند. «ملک‌‌الشعرای بهار» به کمک توده، کانون صلح را تاسیس کرد و نویسندگان نیز انجمنی به خود اختصاص دادند. تمام این فعالیت‌‌ها ارمغانی بود که جریان چپ برای ایرانِ در حالِ گذار به همراه داشت؛ ارمغانی که پس از کودتای بیست‌‌و‌‌هشت مرداد در فضایی مه‌‌آلود از منافع حزبی و تفکر چپ وارداتی‌‌ و از همه مهم‌‌تر، عدم سازگاری تفکر چپ با چپ مارکسیستی یا لنینی، با ظهور چپ استالینی رنگ باخت.

نمایی از اعترافات سران حزب توده که به طور مستقیم در سال 1361 از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران پخش گردید.
نمایی از اعترافات سران حزب توده که به طور مستقیم در سال 1361 از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران پخش گردید.

در ماجرای کودتای بیست‌‌و‌‌هشت مرداد بود که این جریان در بادی همراه با دولت مصدق طبق اهداف خود برای دفاع از حقوق کارگران و مطالبه‌‌ی حقوق فردی آن‌‌ها همراه شد؛ ولیکن پس از طرح ملی شدن صنعت نفت، به واسطه‌‌ی تمایلی که به شوروی داشتند، حق نفت شمال را از آن شوروی ‌‌دانسته‌‌اند و شعارهایشان به فاصله یک صبح تا عصر از درود بر مصدق به مرگ بر مصدق بدل شد. حادثه‌‌ای مغایر با مبانی اصلی شعارهای حزب توده؛ زیرا با ملی شدن نفت، طبقه‌‌ی کارگر ایران که جدیداً برای خود تعریف پیدا کرده بود می‌‌توانست شرایط بهتری داشته باشد. این دوگانگی و چپ استالینیِ سران توده، باعث شده بود که حتی سندیکاهای کارگری مستقل (سندیکاهایی که توسط توده به سندیکاهای زرد یاد می‌‌شدند) را نیز مورد عتاب خود قرار دهند و آن‌‌ها را در مضیقه قرار دهند؛ اما بسیاری از مفسران و صاحب‌‌نظران چپ در این باره معتقدند که جریان چپ در ایران به واقع مسئولیت انجام امور مربوط به جریان راست را نیز بر عهده داشته است؛ مثلاً این افراد اعتقاد دارند که همین تغییر سرمایه‌‌داری فئودالی به دهقانی، بر عهده‌‌ی طبقه بورژوازی می‌‌باشد و نه چپ‌‌ها؛ مثال بارزشان نیز در این امر، انجام این مهم توسط ناپلئون در فرانسه و اشاعه‌‌ی آن به کل اروپا می‌‌باشد؛ درحقیقت جریان چپ در ایران برخلاف اروپا که پس از تشکیل سندیکاها ظهور پیدا کرده‌‌ بود، خود تشکیل سندیکا می‌‌داد. جریان چپ ایران پس از کودتای بیست‌‌و‌‌هشت مرداد درگیر سرکوبی شدید توسط دولت حاکم شد و طبقه‌‌ای مهم از رهبری خود را از دست داد. پس از آن، جریان چپ یک دوره خفقان و دستگیری را تجربه می‌‌کند که اوج آن در ماجرای «سیاهکل» نمود پیدا می‌‌کند. واقعه‌‌ای که برای اولین بار در تاریخ سیاسی ایران، در آن عملیاتی مسلحانه با هدفی سیاسی رقم می‌‌خورد و از دل آن گروه چپ جدیدی تحت عنوان «چریک‌‌های فدایی خلق» با هدف مبارزه با حکومت پهلوی قد عَلَم می‌‌کند، سال 1349 و 1350 هجری شمسی، سال بازگشت این جریان به‌‌گونه‌‌ای جدی‌‌تر در صحنه‌‌ای است که حضور آن‌‌ها در کنار دیگر جریانات اجتناب‌‌ناپذیر است، جایی که هدف والای آن‌‌ها، یعنی مبارزه با استکبار و امپریالیسم برای تحقق یک انقلابِ به تعبیر آن‌‌ها سوسیالیستی امکان وقوع داشت.

با شروع فعالیت‌‌های جناح‌‌های مختلف سیاسی در بحبوحه‌‌ی سال‌‌های دهه شصت هجری خورشیدی، هرچه بیشتر به سال 1357 نزدیک‌‌تر می‌‌شدیم، جریان چپ، طیف بیشتری از طبقه‌‌ی روشنفکر و تحصیل‌‌کرده را در خود جای می‌‌داد تا جایی که دانشگاه پلی‌‌تکنیک تهران بعنوان مقر اصلی جذب عضو سران سازمان‌‌های چپ، همچون توده و چریک‌‌های فدایی خلق بود، و دانشگاه تهران نیز به عنوان خانه‌‌ی دوم اعضای آن یاد می‌‌شد. با شروع مبارزات سیاسی و روی‌‌کارآمدن شاپور بختیار، بسیاری از زندانیان چپ از زندان آزاد شدند و این جریان بیش از پیش قوت گرفت. اولین جریان مسلح در ایران که مبارزات خیابانی را با رژیم شاه آغاز کرد گروهک‌‌های چپ بودند. حتی سران سازمان توده نیز بارها با جامعه‌‌ی روحانی و ایت‌‌آلله خمینی دیدار داشتند و برنامه‌‌هایی مدون برای انقلاب پی می‌‌ریختند.

آن‌‌چه امروزه ما از آن به لفظ «چپ» یاد می‌‌کنیم، برخاسته از جنبش‌‌های صنفی و کارگری جوامعی است که سال‌‌ها پیش‌‌تر، عَلَم آزادی و مناسبات اجتماعی را بر صدر مجالس خود آویخته‌‌اند.

اعتصاب کارکنان شرکت ملی نفت ایران در همان سال‌‌های انقلاب اسلامی نیز به واسطه‌‌ی پایگاهی بود که توده در میان کارگران شرکت نفت داشت. در آن دوره حزب توده بیش‌‌ترین تأثیر در رهبری چپ و به واقع رهبری جریان چپ را با افرادی چون «کیانوری»، دبیر کل حزب توده، در دست داشت. آن‌‌ها با شعارهای مختلفی چون مبارزه با غرب و امپریالیسم و بخصوص آمریکا (حتی اولین حمله به سفارت آمریکا نیز همان اوایل انقلاب و توسط چریک‌‌های فدایی خلق رخ داد) انقلابی را رقم زدند که رهبری آن را تحت لوای ایت‌‌آلله خمینی قبول داشتند و ایشان را رهبر انقلاب می‌‌دانستند، و این مقبولیت را تا پذیرفتن «ولایت فقیه» و رهبری امام خمینی پیش بردند. در همین حمایت‌‌های توده بود که شکافی بزرگ میان جریان چپ ایجاد شد؛ شکافی که دو طرف آن توده و چریک‌‌های فدایی بودند. توده با پذیرش «جمهوری اسلامی» در انتظار انقلابی سوسیالیستی در آینده بود حال آن‌‌که چریک‌‌های فدایی که معتقد بودند تلفات بیش‌‌تری نسبت به دیگر گروه‌‌ها داده‌‌اند، انقلاب را غیراسلامی و بیشتر منتسب به خود می‌‌دانستند و خواهان حداقلیِ ائتلافی بودند که در مبانی آن نیز میان چریک‌‌های فدایی با دیگر گروه‌‌ها اختلاف بود. با دخالت حزب توده و مجمع غیرعلنی این حزب که متشکل از افسران، برخی اندیشمندان و... بود، این شکاف به چریک‌‌های فدایی خلق وارد شد و آن‌‌ها به دو گروه حداکثری و حداقلی تقسیم شدند. جایی که حداقلی‌‌ها مجدداً به اسلحه روی آوردند و حداکثری‌‌ها همراه توده با قلم‌‌فرسایی در نشریات وقت سعی بر اعلام حضور داشتند.

در یک دوره‌‌ی سه ساله‌‌ی حضور توده پس از انقلاب، قوانینی چون اجباری‌‌شدن حجاب و یا اعتراض «جبهه ملی» به قانون اعدام یا مخالفت «نهضت آزادی» با اعدام برخی سران رژیم سابق، باعث نشد تا توده دست از رؤیااندیشی‌‌هایش برای انقلاب سوسیالیستی بکشد؛ چرا که منافع خود را در حذف این گروه‌‌ها می‌‌دید. منافعی که سابقاً جریان چپ مطرح کرده بود؛ مثل لغو مجازات اعدام که دیگر برای توده‌‌ی استالینی اهمیت نداشت، و این زوال تفکر چپی بود که از تاریخ خود درس عبرت نگرفته بود. این بست‌‌نشینی به منظور فرا‌‌رسیدن روزی برای انقلاب سوسیالیستی در توده نهایتاً تمام شد و در همان اوایل انقلاب، سران آن درصدد براندازی برآمدند و این درحالی بود که دیگر قدرتی برای این حزب آن‌‌طور که باید باقی نمانده بود و در نهایت نیز با درایت نیروهای انقلابی به رهبری آیت‌‌الله خمینی، توطئه‌‌ی توده برملا و سران آن و در راس آن‌‌ها کیانوری در اعترافی تاریخی در ایران آخرین سخنان جریان چپ در عرصه‌‌ی سیاسی ایران را به عنوان یک چپ استالینی بیان کرد و خیانت خود به ایران را علنی کرد. خیانتی که پیش از آن نیز در دوره‌‌ی مصدق توسط توده رخ داده بود.

جریان «چپ» در ایران با چپ مارکسیستی شروع شد، با چپ لنینی انگیزه‌‌ی فعالیت یافت و با چپ استالینی بارها به بی‌‌راهه کشانده شد. جریانی که بدون توجه به شعارهایش تنها در صدد تأثیرگذاری بود، تأثیرگذاری‌‌ای که بی‌‌شک از مهم‌‌ترین پایه‌‌های ایران نوین بوده‌‌است. جریان چپ با کارنامه‌‌ای منفی در عرصه‌‌ی سیاسی ایران یاد می‌‌شود، جریانی که هرچند در عرصه‌‌ی سیاسی منفی است اما طبقه‌‌ی روشنفکر و احزاب در ایران را به خود آورد و یا می‌‌توان گفت به‌‌ وجود آورد. امروزه اکثر تعاریفی که از جامعه‌‌ی مدرن وارد ایران شده است توسط این جریان وارد شده ‌‌است. آن‌‌چه امروزه ما از آن به لفظ چپ یاد می‌‌کنیم، برخاسته از جنبش‌‌های صنفی و کارگری جوامعی است که سال‌‌ها پیش‌‌تر، عَلَم آزادی و مناسبات اجتماعی را بر صدر مجالس خود آویختند. لفظی که اندیشه‌‌ای است وارداتی که هیچگاه نتوانست از میان توده‌‌ی مردم و روشنفکرین چپ راه خود را به بیرون پیدا کند.

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.