امید؟ به یک شرط!

در ستایش امید درون‌زا

مجتبی نظری/دانشجوی مقطع کارشناسی مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف

خبرآنلاین: عکس بالا در دادگاه دکتر محمد مصدق بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ ثبت شده است. ناامیدی مصدق را بنگریم یا امیدواری و شعف چهره‌های پشت سرش را؟!
خبرآنلاین: عکس بالا در دادگاه دکتر محمد مصدق بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ ثبت شده است. ناامیدی مصدق را بنگریم یا امیدواری و شعف چهره‌های پشت سرش را؟!

بیان واقعیت‌های جامعه، صحبت از ناکارآمدی‌ها و انتقادات فراوان، بیش از هرچیز، امید را در افراد کم‌رنگ می‌کند. امیدی که قطعاً بدون آن، حل مصائب و گذر از سختی‌ها ناممکن می‌شود. این سوال مطرح است که آیا این می‌تواند بهانه‌ی خوبی برای ناگفته‌گذاشتن حقایق و تحلیل درست جریان‌ها شود؟ و اگر این اتفاق بیفتد و سخن حق پوشیده بماند، امید کاذب حاصل از ندانستن‌ها چه کارایی‌ای خواهد داشت و تا چه زمان باقی خواهد ماند؟ امیدواری وقتی به بهبود منجر می‌شود که نقص‌ها شناخته شده‌باشند. ما باید بدانیم از چه امیدی حرف می‌زنیم. اگر قرار است تمام امیدمان به پیشرفت و بهبود وضع جامعه‌، معطوف به اتفاقاتی در بیرون و خارج از اراده‌مان باشد، امیدواری یا نومیدیِ ما به هیچ جای دنیا برنمی‌خورد! چون در هر صورت آن اتفاق بیرونی هر طور که بخواهد رخ خواهد داد. امیدی که بسته باشد به یک‌دوره‌ای‌ماندن ریاست جمهوری ترامپ(!)، امید به رفتن یکی از منصبش و جایگزینی او، امیدی که هر چهار سال یک‌بار به کار آید و حیاتش منوط باشد به رأی‌آوردن یک نامزد و مهم‌تر از آن به عدم پیروزی رقیب. همان امید ناکارایی‌ست که در بالا ذکر شد. جنس این نوع امیدها البته خیلی آشناست. آدم را یاد حمایت‌های جانانه‌ی ملت ایران از شخصیت‌های برجسته و کاردان مملکت‌شان همچون قائم مقام فراهانی، مصدق و امیرکبیر می‌اندازد. حمایت‌هایی که با قدرت در دعاها و امیدهای بی‌پشتکار یک ملت ملول‌ دیده می‌شدند. اصلاً همین است که در کل تاریخ چند قرن اخیر این سرزمین، فقط سه نفر چنین بودند و جمع دوران صدارت آن‌ها از شش سال تجاوز نمی‌کند. خود را بگذارید به جای یک ایرانی در دوران صدارت یکی از این نفرات. همین نوع امیدی که شما از آن دم می‌زنید، می‌تواند موجب شود تا به آینده‌ی این مرز و بوم خوش‌بین شوید و هم‌زمان که قصد ندارید کوچک‌ترین تغییری را حتی در وجود خودتان، یک نفر، آغاز کنید، به شروع یک دوران باشکوه با درایت‌های جناب نخست‌وزیر امیدوار شوید و حسابی رویاپردازی کنید. بعد هم که آن مصلحِ تنها شکست خورد، افسوسی بخورید و منتظر بمانید تا امیدتان چیزی را برای چنگ زدن بیابد؛ یک روز امیدوار به اقتدار رضاشاهی و متمدن‌شدن‌های زورکی‌اش، یک روز به کمک غربی، یک روز شرقی و ادامه‌ی داستانی از پیش شکست‌خورده.

مصدق در خاطراتش می‌گوید: «تا مردم به امور اجتماعی علاقه پیدا نکنند و آن را از خود ندانند، چنان‌چه بهترین تحصیلات را هم اشخاص کرده باشند، کوچک‌ترین استفاده از آن‌ها نخواهند نمود.» در واقع به این موضوع اشاره دارد که وقتی مردم امور اجتماعی را مال خود نمی‌دانند، اعتراضی هم به ناکارآمدی‌ها نمی‌کنند و مسئولیتی روی دوش خود حس نمی‌کنند. امیدی قابل ستایش است که از درون ریشه بگیرد. این نوع امید می‌تواند تا ابد پایدار باشد، چراکه کنترل موجباتش در دستان خودمان است. اگر امور اجتماعی را از خود بدانیم، بهبودش را هم در خود جست‌وجو می‌کنیم. به جای امید واهی به برنامه‌های تبلیغاتی انتخاباتی، بذری در خودمان پرورش دهیم که میوه‌اش ظهور پیوسته‌ی کسانی باشد، مانند مصدق که برنامه‌ای جز اعتلای وطن نداشته‌باشند. نظامی که تا به حال بر فرهنگ جامعه‌ی ما حاکم بوده، بسیار دقیق و کم‌اشتباه خروجی داده‌است. آن‌قدر کم اشتباه که کلا به اندازه‌ی شش سال به سه نفر اجازه‌ی حرکت به سوی پیشرفت را داده‌است. سرعت عمل این نظام در حذف اشتباهات خود بی‌نظیر است. خروجی منطقی جامعه‌ی ایرانی با ویژگی‌های خاص خود، قطعاً نمی‌تواند مصدق و امیرکبیر باشد! وقتی تک تک اعضای یک جمع، منفعت شخصی را بر منافع ملی ترجیح می‌دهند، تنبلی و ضعف در مسئولیت ویژگی بارزشان است و خشونت و تعصب در آن‌ها جای خود را به استدلال نمی‌دهد، چه نوع نتیجه‌ای از آن سربرمی‌آورد؟ کارایی این نظام فرهنگی در حذف افراد کارامد طوری تضمین‌شده است که در دل وزیر مختار انگلیس با دیدن مقاومت امیرکبیر در دادن امتیاز، ذره‌ای ترس و نااطمینانی ایجاد نمی‌شد؛ زیرا می‌دانست مدت کمی صبر کافی است تا یکی مثل همان قبلی‌ها، همان‌ها که با گرفتن مقداری رشوه، حقوق ملتی را به حراج می‌گذارند، دوباره بر سر کار آیند.

حال اگر ناراحت نشوند آن‌ها که با عباراتی مثل «فرهنگ و تمدن اصیل ایرانی-اسلامی» هندوانه زیر بغل‌مان می‌گذارند، باید گفت که ظهور این‌ همه ناکارآمدی و فساد و خطا در ساختار سیاسی این کشور در طول تاریخ، نه‌تنها اتفاقی نبوده، بلکه با وجود این فرهنگ بسیار منطقی و قابل پیش‌بینی بوده‌است.

در راه طولانی جبران نقص‌ها اهمیت تاریخ‌ورزی زیاد است. علی رضاقلی در «جامعه‌شناسی نخبه‌کشی» می‌گوید ایرانیان باید پیش از هر چیز با خودِ مبارزه‌ی سیاسی‌ای که تا به حال انجام می‌داده‌اند، مبارزه کنند. خیلی از رویه‌هایی که امروز به کار می‌روند بارها در گذشته به شکست منجر شده‌اند و دانستن راه‌های غلط بسیار لازم است. تاریخ، یادآوری می‌کند که امید واهی به توسعه که به دلیل انفعال خود همیشه به ظاهر دل می‌بسته، به واردکردن صنعت خارجی با پول نفت، ایجاد ادارات و بروکراسی ظاهری دل‌خوش بوده و این‌ها را پیشرفت می‌دانسته‌است. کاری به این نداشته که زمینه‌ها و ملزومات صنعتی‌شدن در چه حال است یا چه‌گونه روابطی در ادارات حاکم است. این فرهنگ سطحی و ظاهربین هر واژه‌ای را لوث می‌کند. مشروطه که نماد قانون‌گرایی و نظم بود، به تابلوی آشفتگی و هرج و مرج تبدیل شد. قانون نقش کاغذپاره پیدا کرد. دموکراسی و انتخابات مورد تمسخر قرار گرفت و بوروکراسی صرفاً ظاهری آزاردهنده و ناکارا از خود به جای گذاشت.

تا زمانی‌که درون هرکداممان، اراده‌ای برای تغییر فرهنگ سنتی شکل نگرفته، مدرن‌شدن در حد رویاها و سندهای چشم‌انداز باقی خواهد ماند. اما اگر دست بر زانوی خود می‌نهیم و خود، با ضعف‌های بزرگ اجتماعی خود می‌جنگیم، ارمغان ما امید خواهد بود. امیدی که به خود ما وابسته است و به جای انفعال، همواره مسئولیت‌پذیری را برمی‌گزیند.

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.