به چپ، راست

بازخوانی مکاتب اقتصادی اوایل دوران انقلاب اسلامی

محمدمعین امینی/ دانشجوی دوره‌ی کارشناسی رشته‌ی مهندسی نفت دانشگاه صنعتی شریف

مقدمه

به‌دلیل نا‌همگنی میزان اطلاعات عموم دانشجویان نسبت‌ به واژه‌هایی از قبیل چپ، راست، چپ و راست اسلامی و مواردی از این دست، ابتدا به شرحی مختصر این مفاهیم می‌پردازیم. گروه‌های موثر در روند انقلاب که دارای بدنه مردمی قابل توجهی بودند، چپ‌گرایان، ملی‌گرایان و مذهبیون یا همان اسلام‌گرایان بودند. در اواخر دهه‌ی پنجاه و ابتدای دهه‌ی شصت، دو جریان چپ‌گرایان و ملی‌گرایان از عرصه سیاسی کشور به تدریج و با روش‌های متفاوت حذف شدند. به‌تدریج مرزبندی سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی میان نیروهای اسلام‌گرا نیز ظهور کرد و با تأیید امام، این جناح‌ها در مقام گروه‌هایی که در اهداف انقلاب مشترک، به مبانی آن معتقد و ملتزم و در سلیقه‌ها صرفا با یکدیگر متفاوت‌اند، رسماً به رقابت سیاسی با هم برخاستند.

خاستگاه تاریخی

خاستگاه مفاهیم چپ و راست، انقلاب کبیر فرانسه و نوع چینش مجمع ملی فرانسویان است. 28 اکتبر سال 1789 میلادی را تاریخ پیدایش این دو اصطلاح ذکر می‌کنند؛ روزی که در آن مجلس طبقاتی، که از ماه مه همان سال تشکیل و سپس به مجلس مؤسسان مبدل شد، بحث و گفت‌وگویی را درباره «حق وتو» پادشاه در دستور کار خود قرار داد. بحث بر سر این بود که آیا در رژیم مشروطه سلطنتی، که در شرف تشکیل بود، پادشاه می‌‌‌تواند از حق اخذ تصمیمی برتر از حاکمیت ملّی برخوردار باشد؛ یعنی دارای قدرتی برتر از قدرت نمایندگان مردم باشد. در این جلسه نمایندگان انقلابی تندرو که مخالف اعطای چنین حقی بودند در چپ و نمایندگان محافظه‌کار که موافق بودند، در راست ‌نشستند. این آرایش به تدریج به مجالس دیگر کشورها سرایت کرد.

چپ‌گرایی

معنایی واضح در آرایش نمایندگان وجود داشت و آن این بود که در ظاهر چپ‌گرایان خواهان تغییر بوده و روحیه‌ای انقلابی داشته‌اند. برعکس، راست‌گرایان طرفداری بیشتر از وضع موجود را خواستار بودند. به نظر بوبیو تقسیم‌بندی چپ و راست انتهایی ندارد؛ زیرا سیاست ذاتا تخاصم‌آمیز است. او معیار اصلی در تشخیص چپ و راست را نگرش نسبت به برابری دانسته است؛ جناح چپ طرفدار برابری بیشتر است، درحالی‌که جناح راست جامعه را به گونه‌ای گریزناپذیر سلسله‌مراتبی می‌بیند.

ویژگی‌های تبیین‌کننده‌ی گرایش چپ

به‌طور کلی ویژگی‌هایی که تبیین‌کننده‌ی چپ‌گرایی است، را می‌توان موارد ذیل دانست: 1) مخالفت با مداخله دین در سیاست و موافقت با تز جدایی دین از سیاست 2) موافقت با نظارت دولت در امور اقتصادی کشور 3) درخواست تغییر سریع و انقلابی در جامعه بر اساس منافع اکثر مردم 4) مخالفت جدی و اساسی با باورها و سنّت‌های دینی 5) طرفداری از مالکیت جمعی و مخالفت با مالکیت خصوصی (البته همه این موارد به‌طور مطلق همه گروه‌های چپ را شامل نمی‌شود).

در اوایل دهه 1360 جریان چپ شکل گرفت. بخش عمده هواداران این جریان کسانی بودند که سابقه‌ی مبارزاتی داشتند و عبارت بودند از گروه‌های دانشجویی، گروهی از روحانیان و کارگران که در سال‌های مقارن با پیروزی انقلاب در درون گروه‌ها و تشکل‌هایی ریز و درشت پراکنده بودند.

راست‌گرایی

راست‌گرایی مجموعه‌ای از نظریات و گرایش‌های سیاسی اجتماعی را شامل می‌شود که در نقطه مقابل چپ‌گرایی قرار دارد. در قرن نوزدهم، اصطلاح راست با مفاهیمی از قبیل مرجعیت یک نهاد یا یک شخص(دولت)، میهن‌پرستی، حقوق مالکیت، لزوم قدرت‌مندی ارتش و باور به حکومت نیرومند برابر شد. به‌تدریج با دخالت دولت‌ در اقتصاد مخالفت کرد و به سمت سرمایه‌داری سوگرفت.

ویژگی‌های تبیین‌کننده‌ی گرایش راست

این ویژگی‌ها را می‌توان در موارد ذیل یافت: 1) حفظ روابط سنتی (پیشین) در زمینه‌های اجتماعی و اقتصادی. 2) محترم‌شمردن حقوق مالکیت و عدم مداخله دولت در اقتصاد. 3) تغییرات روبنایی. 4) مداخله دین به‌عنوان باور رایج یک کشور در برخی از نهادهای اجتماعی به‌مانند تعلیم و تربیت. 5) قبول اختلافات طبقاتی در جامعه سرمایه‌داری. 6) میهن‌پرستی (گرایش شدید به ناسیونالیسم). 7) به‌رسمیت شناختن آزادی‌های سیاسی و اقتصادی فرد در برابر مداخله دولت.

چپ‌ و راست اسلامی

در ایران نیز پس از پیروزی انقلاب و کناررفتن جریان‌های ملی‌گرایان و چپ‌گرایان، در میان اسلام‌گرایان همان‌طور که پیش‌تر گفتیم، دو جناح عمده با نام‌های چپ و راست شکل گرفت که در سال‌های اخیر با نام‌های دیگری مثل اصلاح‌طلب و اصول‌گرا نیز مطرح شده‌اند. منظور از چپ و راست در نوشتار، چپ و راست اسلامی است که احزاب و گروه‌های سیاسی را شامل می‌شود که اجازه فعالیت دارند و بدیهی است که احزاب و گروه‌هایی نظیر حزب توده را دربرنمی‌گیرد.

در اوایل دهه شصت و به‌دنبال اختلاف سلایق در اداره امور، مفاهیم چپ و راست اسلامی در ادبیات سیاسی ایران معنا گرفتند. البته در تعریف این مفاهیم کماکان اختلاف‌نظر وجود دارد، عده‌ای معتقدند مبدأ چپ اسلامی در جریان مبارزه اسلام‌گرایان قبل از پیروزی انقلاب بوده‌است (احتمالا موازی و متفاوت با چپ‌گرایان دیگر از قبیل حزب توده). برخی نیز ریشه‌ی چپ اسلامی را مجلس دوم می‌دانند که در دوره سوم به انشعاب در جامعه روحانیت مبارز منجر شد. دوگانۀ سیاسی دو حزب جمهوری اسلامی و مجمع روحانیون مبارز در قامت هم‌آورد چپ و راست سیاسی، در بدنۀ حاکمیت نمایان‌ شدند. از نظر نگارنده، نظریه‌ای که شکل‌گیری جریان چپ را از اوایل دهه هفتاد می‌داند، اعتباری برابر با دیگر نظریات ندارد چرا که با تاریخ جمهوری اسلامی در تضاد است. در دورۀ هشت سالۀ نخست‌وزیری میرحسین موسوی، جریان چپ اسلامی حاکم بود (که در ادامه خواهیم پرداخت) و همچنین گروه‌هایی نظیر سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، به‌خصوص در اوایل دهه شصت، هم‌چنان بانفوذ و تاثیرگذار بودند.

حاکمیت جریان چپ بر عرصه سیاسی

در اواخر دهه پنجاه، در پی حوادث خاص و نظریه‌های افراد موثر در انقلاب، شاهد تقسیم‌بندی نیروهای انقلاب به دو جریان خط امام و غیرخط امام بودیم. در این بازه زمانی، آن‌چنان مرزبندی چپ و راست اسلامی مشهود نبود، اما پس از سقوط دولت ابوالحسن‌بنی‌صدر و در ادامه تشکیل کابینۀ مهندس موسوی، این مرزبندی آشکار شد. به‌واقع در اوایل دهه 1360 جریان چپ شکل گرفت. بخش عمده هواداران این جریان کسانی بودند که سابقه‌ی مبارزاتی داشتند و عبارت بودند از گروه‌های دانشجویی، گروهی از روحانیان و کارگران که در سال‌های مقارن پیروزی انقلاب در درون گروه‌ها و تشکل‌هایی ریز و درشت پراکنده بودند. این نیروها، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جذب تشکل‌هایی همچون «جامعه روحانیت مبارز»، «حزب جمهوری اسلامی» یا «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» شدند. بعدها «خانه کارگر» و «دفتر تحکیم وحدت» که بیشتر بدنه‌ی دانشجویی داشت، به این تشکل‌ها افزوده شدند. انجمن‌های اسلامی صنفی، اداری و دولتی نیز بعدها با اثرگذاری کمتر تشکیل شدند. با آغاز نخست‌وزیری میرحسین موسوی، نفوذ جریان چپ بر تشکیلات و ساختار اداری-حکومتی جمهوری اسلامی افزایش یافت. به روایت تاریخ، اکثریت مجلس شورای اسلامی و نیز بدنه‌ی ساختاری قوه قضائیه در جریان چپ اسلامی قرار گرفت.

بینش سیاسی چپ اسلامی

جریان چپ اسلامی، از لحاظ سیاسی معتقد به چندین اصل بودند که مورد قبول جامعه‌ی ایرانی در آن بازه زمانی هم بود. تاکید بسیار بر رعایت قانون اساسی، برقراری دموکراسی و تقویت جامعه مدنی، فعالیت احزاب و تشکل‌ها، ایجاد تشکل‌های دانشجویی و صنفی، آزادی مطبوعات، استقلال دانشگاه‌ها، برآورده‌کردن مطالبات زنان و اجرای قانون شوراها از این موارد بودند. (نگارنده فقط به طرح ایده‌های جریان چپ اسلامی می‌پردازد، نه به بررسی تحقق ایده)

بینش اقتصادی چپ اسلامی

در تعریف چپ و راست، مفاهیم اقتصادی به خوبی بیانگر تمایز نگاه‌های این دو جریان فکری است. در امور اقتصادی، جریان چپ اسلامی معتقد به اقتصاد دولتی، یعنی مداخلۀ مستمر و همه‌جانبۀ دولت در امور اقتصادی است. حقوق مالکیت خصوصی مدنظر نیست و مالکیت عمومی مطرح است. خانوار و بنگاه، در چهارچوب تعاونی‌ها فعالیت اقتصادی دارند. دوران نخست‌وزیری مهندس موسوی، مصداق بارز این تفکر بود. البته باید خاطرنشان کرد، با وجود شرایط تحریم‌های دشوار، ناآرامی‌های داخلی و نیز جنگ‌ تحمیلی، دولت در کنترل تورم و تامین نیازهای اولیه مردم عملکرد نسبتا موفقی داشت. احتمالا می‌توان از سرمایه عظیم اجتماعی دولت به‌عنوان عامل اصلی موفقیت نام برد. مثالی از آن دوران وجود دارد، بیان می‌دارد که اگر مخالفت جریان‌های دیگر نبود، آن موقع با آن روند حتی نانوایی‌ها هم بایستی کاملا دولتی اداره می‌شد. این نوع نگاه به اداره امور اقتصادی، منجر به یک بروکراسی حجیم و البته غیربهینه شد. ایجاد سازمان‌های خدماتی و تولیدی که مبنای مشخصی برای ایجاد نداشتند و در نتیجۀ آن، برابری عرضه و تقاضا صورت نمی‌گرفت چه رسد به رشد اقتصادی! در این حالت، سرپا ماندن سازمان‌های دولتی تنها از طریق پرداخت سوبسید ممکن بود.

راست اسلامی

زمان پیدایش راست اسلامی نیز به‌مانند چپ اسلامی، محل اختلاف است. عده‌ای معتقدند که این جناح در اندیشه سیاسی شیعه ریشه دارد که تا زمان انقلاب اسلامی تفکیک میان حوزه‌های سیاسی و مذهبی را پذیرفته بود و دولت را غاصب حق امامان معصوم می‌دانست، اما در پی پیروزی انقلاب اسلامی و رهبری مذهبی جدیدی که دولت را در اختیار گرفت موقعیت این بخش سنتی از روحانیت تغییر کرد. گروهی شکل‌گیری مجلس اول و گروهی دیگر شکل‌گیری جامعه روحانیت مبارز به‌ویژه تشکیل حزب جمهوری اسلامی را زمان تولد جناح راست می‌دانند. معقول‌تر آن است زمان این شکل‌گیری را مقارن با جناح چپ اسلامی بگیریم. زمانی که میرحسین موسوی نخست‌وزیر کشور شد و به‌ دلیل دولتی کردن اقتصاد و دیگر اقدامات چپ‌گرایانه خود سبب شد عده‌ای در مجلس دوم مخالف اقدامات وی شوند. اوج فعالیت جناح راست در مجلس دوم و مخالفت با دور دوم نخست‌وزیری موسوی بود که ماجرای مخالفت 99 نماینده مجلس با او پیش آمد و خود به بحرانی دیگر تبدیل شد. بحرانی که از ضدانقلاب خواندن مخالفان تا فصل‌الخطاب آیت‌الله خمینی(ره) مبنی بر حمایت ایشان از مهندس موسوی در برابر جناح راست اسلامی وقت، ادامه داشت.

انشقاق در جامعه روحانیت مبارز و انشعاب مجمع روحانیون مبارز به تضعیف بیشتر جناح راست منجر شد. دور بودن جناح راست از قدرت تا شکل‌گیری دولت هاشمی رفسنجانی و به‌دنبال آن تشکیل مجلس چهارم ادامه یافت، اما با پایان یافتن نخست‌وزیری مهندس موسوی، عملا قدرت‌یابی جناح راست آغاز شد.

بینش سیاسی راست اسلامی

جناح راست همچون جناح چپ بر رعایت قانون اساسی و دفاع از حقوق و آزادی‌های تصریح‌شده در قانون اساسی تأکید می‌کنند، مشروعیت نظام جدید را بیش از هر چیز بر مبنای حکم و رأی فقها و علمای دینی می‌دانند، بر حاکمیت علمای دینی بر دستگاه حکومتی تأکید می‌کنند و جنبه تفسیر حقوقی قانون اساسی را بیشتر از جناح دیگر مدنظر قرار می‌دهند.

جناح راست در سیاست داخلی از محدودیت آزادی‌های سیاسی در جامعه مدنی طرفداری می‌کند و نسبت به فضای باز سیاسی و راه‌اندازی مباحث و گفتارهای سیاسی بی‌تفاوت یا بی‌توجه است. به روش سیاست‌های پشت پرده و ایجاد حجاب بین افراد عادی و سیاست‌مدار بیشتر اعتقاد دارد و سیاست باز و بیرون پرده را تا حدی که نیاز و ضرورت باشد تأیید می‌کند. با جلوه‌های تمدن و تجدد غربی مخالف و به طور کلی خواهان حفظ روابط سنّتی اجتماعی است و اصولاً در فرهنگ سنّتی ریشه دارد.

بینش اقتصادی راست اسلامی

این جناح مخالف کنترل و مداخله دولت در امور اقتصادی و معتقد به حاکمیت قانون عرضه و تقاضا و منطق دست‌های پنهان آدام اسمیت و سپردن امور به بخش خصوصی برای حل مشکلات اقتصادی و تعادل قیمت‌هاست. واگذاری امور اقتصادی به مردم را ضروری و حتی واجب می‌داند و معتقد است که دولت فقط و فقط باید هدایت و نظارت کند. دولت وظیفه‌ی تامین امنیت بازار و نیز حقوق مالکیت خصوصی افراد را برعهده دارد. با کنترل دولت بر واردات و صادرات و وضع تعرفه‌های سنگین بر واردات مخالف است و از لزوم جذب سرمایه خارجی سخن می‌گوید. شرایط ویژه کشور در دهه شصت، که از پیامدهای انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی ناشی می‌شد و همچنین حاکمیت دولت چپ اسلامی، مانع از تحقق برنامه‌های اقتصادی جناح راست شد، به همین دلیل مهم‌ترین موضع‌گیری اقتصادی جناح راست مخالفت با سیاست‌های اقتصادی دولت میرحسین موسوی طی دهه شصت بود.

شورای انقلاب

این شورا، از نگاه نگارنده، واضحا به هیچ‌کدام از آموزه‌های علم اقتصاد اشاره روشنی نداشته‌است. آنچه برداشت نگارنده است، تصمیم‌گیری‌های این شورا، عملا سیاست‌گذاری‌های اصلی حکومت است، که هم می‌توان دلیل مطرح نشدن جدی نظریات راست اسلامی را این موضوع دانست و هم همه‌ی تصمیمات حوزه‌ی کلان را به پای دولت مهندس موسوی ننوشت. فی‌الواقع خروجی این شورا، جهت‌گیری اصلی بنیان‌گزاران انقلاب است. تا قبل از تصویب قانون اساسی در آذرماه 58، بیش از شصت مصوّبه تصویب شد که به موجب آنان، بسیاری از واحدهای صنعتی، بازرگانی، کشاورزی و نیز تمام بانک‌های خصوصی و شرکت‌های بیمه به دولت واگذار شد. قانون اساسی نیز کلیه اقدامات و سیاست‌های شورای انقلاب را به صورت هدف‌ها و اصول حاکم برنظام جمهوری اسلامی رسمیت داد. در قانون اساسی تصویب‌شده بیان‌شده است: « کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، بانک‌داری، بیمه، نیرو، سدّها و شبکه‌های بزرگ آب‌رسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتی‌رانی، راه و راه‌آهن و مانند این‌ها، به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است و تنها آن قسمت از کشاورزی، دام‌داری، صنعت، تجارت و خدمات که «مکمل فعالیت‌های اقتصادی دولتی و تعاونی است»، در اختیاربخش خصوصی قرار گرفت. هم‌چنین تفکر حاکم بر شورای انقلاب موجب تصفیه‌ی سرمایه‌گذاران بخش خصوصی شد. تقریبا اکثر صاحبان سرمایه که با کارآفرینی و یا با رانت به ثروت رسیده بودند، از کشور خارج شدند. شاید از این منظر بتوان شورای انقلاب را عامل اصلی تبدیل شدن دولت به یک دولت متصدّی اقتصاد دانست.

برداشت نگارنده

به‌طور کلی می‌توان این‌طور برداشت نمود که آنچه در سیاستگذاری اقتصادی رخ داد، حاصل تفکری بوده که نه تنها هیچوقت به‌طور روشن شرح داده‌نشد، بلکه همیشه در پشت صحنه حاضر بوده‌است. این سیاست‌ها به نظر ریشه در نظریه‌های اقتصادی چپ‌گرایان غیراسلامی، از قبیل نظریه‌ی «راه رشد غیر‌سرمایه‌داری» از اولیانوفسکی (اقتصاددان روس) دارد. کتاب وی توسط طرفداران او در ایران به فارسی ترجمه شد و در اوایل انقلاب به میزان قابل توجهی از این کتاب توزیع شد. این نظریه‌‌‌، یک ماهیت ضدامپریالیستی و ضد سرمایه‌داری دارد، به صورتی‌که دولت، مالکیت تمام ابزارهای تولید در اقتصاد را به‌دست می‌گیرد، سپس به‌صورت کنترل‌شده و بسیار محدود مجوز فعالیت می‌دهد، آن‌هم به‌صورتی که بنگاه دارای مجوز، هرگز نتواند در ابعادی باشد که بر بازار کالا یا سرمایه اثر گذارد. اگرچه اسلام‌گرایان کاملا مخالف با مفهوم چپ سابق و کمونیست بودند، اما به لحاظ ایده‌ی اقتصادی، این نظریه‌‌‌ از مقبولیت بالایی برخوردار بود. مروج این نظریه‌‌‌ در ایران در ابتدا حزب توده بود و این نظریه‌‌‌ را به شدت تبلیغ می‌کردند. جای پای این نظریه را در موارد صدر اصل ۴۴ قانون اساسی به خوبی می‌توان مشاهده کرد. این را نباید فراموش کنیم که به واسطه‌ی سرمایه اجتماعی بالای پس از انقلاب و همراهی مردم با دولت وقت، سیاست‌اقتصادی اتخاذشده توسط دولت چپ‌گرای اسلامی مهندس موسوی، همراهی مردم را به‌دنبال داشت.

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.