ثروت به جیب کارگر؟

مختصری از اندیشه‌های اقتصادی مارکس

نیما امینی/ دانشجوی مقطع کارشناسی رشته‌ی مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف

اعتراضات ضد سرمایه‌داری در فرانسه
اعتراضات ضد سرمایه‌داری در فرانسه

مارکس بزرگ‌ترین منتقد سرمایه‌داری و از تأثیرگذار‌ترین اشخاص در تاریخ بشری است، به‌طوری‌که بر اساس نظرسنجی بی‌بی‌سی در سال 2005 به عنوان بزرگ‌ترین متفکر هزاره‌ی دوم میلادی انتخاب شد؛ بنابراین شناخت و تحلیل عقاید یکی از بزرگ‌ترین متفکرین تاریخ قطعاً خالی از لطف نخواهد بود.‌ مارکس به دلیل نگاه متفاوت به کالا و کار و فرآیند تولید، نظریاتی را درباره‌ی شیوه‌ی کارکرد نظام سرمایه‌داری بیان کرد. در این مقاله قصد داریم مختصری از عقاید اقتصادی مارکس را بررسی کنیم. مطالب این مقاله از کتاب «سرمایه» نوشته‌ی کارل مارکس و کتاب «مبانی اقتصاد سیاسی» نوشته‌ی «نیکیتین ایوانوویچ» با اختصار و ساده‌سازی نوشته شده است؛ لذا مطالب بیان شده در این مقاله به جزئیات نمی‌پردازد، بنابراین پیشنهاد می‌شود برای بررسی دقیق‌تر عقاید مارکس به متن اصلی کتاب سرمایه مراجعه کنید.
کار فعالیتی است که با هدف معینی توسط انسان جهت تولید ثروت صورت می‌گیرد که انسان برای انجام کار نیازمند ابزار تولید می‌باشد. اما بدیهی است که وسایل تولید به خودی خود نمی‌توانند ثروت تولید کنند؛ بنابراین عامل اصلی تولید همان کارِ انسان است.

فرایند تولید از دو جنبه تشکیل شده است، جنبه‌‌ی اول نیروی مولد یعنی وسایل تولیدی و افرادی هستند که در فرآیند تولید شرکت دارند و جنبه‌ی دوم روابط تولید است. رابطه‌ی بین افراد را در روند توزیع، مبادله و تولید ثروت، روابط تولیدی می‌گوییم. روابط تولیدی می‌توانند بر پایه‌ی استثمار انسان بر انسان یا بدون استثمار باشد.

دو ویژگی مهم نیروی کار در نظام سرمایه‌داری عبارتند از‌:

کارگر تحت نظارت سرمایه‌دار کار می‌کند و سرمایه‌دار تصمیم می‌گیرد که چه چیزی، با چه روشی و به چه میزان بایستی تولید شود.

نه تنها کارگر متعلق به سرمایه‌دار است، بلکه همچنین فرآورده‌ی کار کارگر نیز متعلق به سرمایه‌دار است.

سرمایه‌دار هنگام آغاز کار خود ماشین‌آلات، مواد خام، سوخت و نیروی کار را خریداری می‌کند. کارگران ماشین‌آلات را به راه می‌اندازند و سوخت مصرف می‌شود و در نهایت مواد خام به فرآورده تبدیل می‌شوند؛ فرض کنید سرمایه‌دار برای تولید 500 واحد کفش ، 5000 دلار مواد اولیه و 9000 دلار ماشین‌آلات و 1000 دلار هزینه‌ی نیروی کار کرده است. پس ارزش یک واحد کفش برابر 30 دلار است. اگر سرمایه‌دار کالا را در بازار به قیمت 30 دلار بفروشد، 15000 دلار به دست می‌آورد ولی هیچ ارزش اضافی‌ به دست نمی‌آورد. فرض کنید برای تولید این مقدار کفش کارگران باید روزی 5 ساعت کار کنند. اما نکته‌ی اصلی اینجاست که سرمایه‌دار کارگران را مجبور می‌سازد که در عوض همان دست‌مزد قبلی، در روز بیش از 5 ساعت کارکنند. مثلا کارگران را مجبور می‌سازد 10 ساعت کار کنند. یعنی 1000 واحد کفش تولید کنند. در این حالت سرمایه‌دار 10000 دلار مواداولیه و 18000 دلار ماشین‌آلات و 1000 دلار هزینه‌ی نیروی کار کرده است.یعنی اگر کفش را با همان قیمت قبلی بفروشد، 30000 دلار به دست می‌آورد و نسبت به میزان اولیه‌ی سرمایه‌گذاری، 1000 دلار بیش‌تر است. این 1000 دلار را ارزش اضافی می‌نامیم. ارزش اضافی با این واقعیت آمیخته است که کارگران ساعاتی بیش‌تر از آن‌چه برای تولید ارزشِ نیروی کاری که فروخته‌اند، کار کرده‌‌اند؛ نتیجه اینکه ارزش اضافی حاصل استثمار طبقه‌ی متکی به نیروی کار‌، به‌وسیله‌ی سرمایه‌داران است. استثمار انسان بر انسان ساخته‌ی سرمایه‌داری نبوده و در جوامع برده‌داری و زمین‌داری قبل از سرمایه‌داری نیز وجود داشت ولی در سرمایه‌داری شکلی ویژه به خود گرفت.

ارزش اضافی با این واقعیت آمیخته است که کارگران ساعاتی بیش از آن‌چه برای تولید ارزش نیروی کاری که فروخته‌اند کار کرده‌اند. نتیجه اینکه ارزش اضافی، حاصل استثمار طبقه‌ی متکی به نیروی کار‌ به‌وسیله‌ی سرمایه‌داران است.

بنابراین با توجه مطالب گفته شده، کار در نظام سرمایه‌داری به دو بخش تقسیم می‌شود. بخش اول زمان لازم برای تولید آن مقدار کالا که از نظر ارزش برابر با نیروی کاری است که کارگر فروخته است و بخش دوم زمان اضافی است که کارگر برای سرمایه‌دار کار کرده است که در این زمان ارزش اضافی تولید می‌شود. در مراحل ابتدایی سرمایه‌داری قوانین مخصوصی برای افزایش ساعات کار روزانه وضع می‌شد ولی اکنون با ایجاد تولید ماشینی و رشد بیکاری، دیگر نیاز به این قوانین وجود ندارد و در واقع فشار اقتصادی باعث می‌شود که کارگر حداکثر ساعات ممکن را کار کند.

یک کارخانه‌ی مهندسی را در نظر بگیرید. این کارخانه بدون داشتن آهن نمی‌تواند کار کند و بدون تولید ذغال‌سنگ نمی‌توان آهن درست کرد، و به همین ترتیب تعداد زیادی کارخانه به هم پیوسته‌ و در عین حال وابسته‌ هستند؛ بنابراین تولید دارای خصلت اجتماعی است. تضاد اساسی و درونی نظام سرمایه‌داری خصلت اجتماعی کار و شکل خصوصی تصاحب ثمرات است. هر چه اجتماعی‌شدن کار توسعه‌ی بیش‌تری پیدا کند، نیروهای مولد به مانعی بزرگ‌تر تبدیل می‌شوند.

بررسی حالت تولید با ارزش اضافی و بدون ارزش اضافی
بررسی حالت تولید با ارزش اضافی و بدون ارزش اضافی

در پایان حتما این مقاله‌ی کوتاه نمی‌تواند حتی به صورت جزئی اندیشه‌ی مارکس و کارها و نظریات او را بررسی کند بنابراین حتما لازم است برای مطالعه‌ی اندیشه‌ها‌ی مارکس به عنوان بزرگ‌ترین متفکر، به متون اصلی مانند کتاب سرمایه مراجعه کرد.

مقاله را با نوشته‌ای از مارکس به پایان می‌بریم.

«تا زمانی که شما با معیار عقاید طبقه‌ی سرمایه‌داری خود درباره‌ی آزادی، فرهنگ و قانون و غیره، اندیشه‌ی ما درباره‌ی الغای مالکیت سرمایه‌داران را می‌سنجید، با ما جدل نکنید. همان عقاید شما، زاییده‌ی شرایط تولید سرمایه‌دارانه‌ی شما و مالکیت سرمایه‌داران است، به همان‌گونه که فلسفه‌ی قوانین شما چیزی جز اراده‌ی طبقه‌ی ‌شما نیست که بدل به قانون برای همگان شده، اراده‌ای که خصلت و جهت اصلی آن را شرایط اقتصادی طبقه‌ی شما تعیین کرده است.»

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.