جنگ در خدمت سرمایه‌داری

احمدرضا شجاعی/ دانشجوی مقطع کارشناسی مهندسی نفت دانشگاه صنعتی شریف

جنگ به درگیری سازمان‌یافته، مسلحانه و غالبا طولانی‌مدتی گفته می‌شود که بین دولت‌ها، ملت‌ها یا گروه‌های دیگر انجام شده و با خشونت شدید، گسیختگی اجتماعی و تلفات جانی و مالی زیاد همراه است. از آن‌جا که جنگ یک درگیری مسلحانه‌ی‌ واقعی، ارادی و گسترده بین جوامع سیاسی است می‌توان آن را نوعی خشونت سیاسی تلقی کرد. از آغاز پیدایش دولت‌ها در حدود ۵۰۰۰ سال پیش، فعالیت‌های نظامی در بیشتر جوامع بشری به وقوع پیوسته است. ورود باروت و سرعت‌گرفتن روند توسعه‌ی فناوری‌های نظامی باعث ایجاد جنگاوری نوین شد. کانوی هندرسون در کتاب خود می‌نویسد: «یک منبع مدعی است که بین سال‌های ۳۵۰۰ پیش از میلاد تا اواخر سده ۲۰ میلادی حدوداً ۱۴۵۰۰ جنگ رخ داده و ۳/۵ میلیارد نفر بر اثر آن‌ها جان خود را از دست داده‌اند و فقط ۳۰۰ سال از تاریخ بشر در صلح به سر رفته‌است.»

تاریخ نشان داده‌است که جنگ‌های تاریخ بشر، از لحاظ اقتصادی چه مضرات و چه سودهایی را به دولت‌ها رسانده‌است. برای مثال برآورد شده‌است که بهای جنگ جهانی دوم چیزی حدود یک تریلیون دلار بوده‌است که در نتیجه‌ی آن، اقتصاد اروپا نابود شد و از طرف دیگر، اقتصاد آمریکا از یک رکود بزرگ نجات پیدا کرد. پس این نظریه که «شروع جنگ‌ها رابطه‌ی مستقیمی با مسائل اقتصادی دارد» می‌تواند صحیح باشد. البته نباید از مسائل سیاسی نیز بدون توجه عبور کرد. به عقیده‌ی نگارنده، رابطه‌ی مسائل سیاسی با مسائل اقتصادی مانند رابطه پوسته و محتوا است. عموما انگیزه از شروع جنگ، اقتصادی است، اما با مسائل اقتصادی به تنهایی نمی‌توان جنگ به راه انداخت. در این‌جا است که نقش مسائل سیاسی آشکار می‌شود. برای جنگیدن به نیروی انسانی نیاز است. نیروی انسانی نیز همان مردم‌ عادی و شهروندان هستند و برای آن‌که از شهروندان، سرباز جنگی ساخت و روانه‌ی جنگ کرد. می‌بایست دلایل عامه‌پسند آورد. این‌جاست که نقش سیاست و سیاست‌مدار مشخص می‌شود. اگر به جنگ‌های اخیر تاریخ بشر نگاه کنیم می‌بینیم که دلایل سیاسی از جمله دلایل ناسیونالیستی، دیدگاه‌های مارکسیستی، تفکرات مذهبی و ... عوامل شروع جنگ بوده‌اند.

این نظریه که «شروع جنگها رابطهی مستقیمی با مسائل اقتصادی دارد» میتواند صحیح باشد.

از نظر اقتصادی می‌توان گفت که جنگ به مثابه‌ی رشد رقابت اقتصادی در سطح یک نظام رقابتی بین‌المللی است. در این دیدگاه، جنگ‌ها زمانی شروع می‌شوند که بازارها به دنبال منابع طبیعی و ثروت بیشتر می‌روند. برای روشن‌ترشدن موضوع می‌توان گفت که یک گروه سرمایه‌دار، تولید از منابع طبیعی را افزایش می‌دهند، از طرف دیگر تقاضای موجود در بازار بسیار کمتر از عرضه‌ی حاصل از تولید است و چون عرضه افزایش یافته‌، برای آن‌که تعادل عرضه و تقاضا حفظ شود می‌بایست بازار تقاضا ایجاد کرد و یکی از پرسودترین روش‌های ایجاد بازارهای تقاضا، جنگ‌افروزی است. برای همین است که امروزه صنعت اسلحه‌سازی یکی از پرسودترین صنایع برای سرمایه‌داران است.

نظریه‌ی مارکسیست‌ها در مورد جنگ، شبه‌اقتصادی است؛ به این معنا که آن‌ها می‌گویند تمام جنگ‌های نوین به خاطر رقابت بر سر بازارها و منابع بین قدرت‌های بزرگ (امپریالیستی) است. آن‌ها مدعی هستند که جنگ محصول مستقیم بازار آزاد و نظام طبقه‌بندی اجتماعی است. بخشی از این نظریه می‌گوید که جنگ تنها زمانی محو می‌شود که یک انقلاب جهانی بازارهای آزاد و طبقه‌بندی اجتماعی را حذف کند. روزا لوکزامبورگ فیلسوف مارکسیست نظریه‌ای دارد که طبق آن امپریالیسم را محصول کشورهای کاپیتالیستی می‌دانست که به دنبال بازارهای جدید هستند. گسترش ابزارهای تولید زمانی ممکن است که در مقابل شاهد رشد در تقاضای مشتری باشیم. از آن‌جا که کارگران در اقتصاد کاپیتالیستی نمی‌توانند این تقاضا را تأمین کنند، تولیدکنندگان باید به جستجوی مصرف‌کننده برای کالاهای خود در بازارهای غیرکاپیتالیستی بروند و در عین حال امپریالیسم را به پیش خواهند برد.

در کنار ابعاد اقتصادی جنگ آن چیزی که برای عموم مردم و نه سرمایه‌داران اهمیت دارد ویرانی‌ها و تلفات جنگ‌هاست. جنگ‌ها همراه با خود تقلیل جمعیت چشمگیر و نابودی زیرساخت‌ها و منابع (که می‌تواند منجر به قحطی، بیماری و مرگ شهروندان شود) را به همراه داشته‌اند. شهروندانی که در مناطق جنگی زندگی می‌کنند در معرض بی‌رحمی‌های جنگ همچون کشتار جمعی قرار می‌گیرند. بازماندگان آن‌ها نیز به احتمال زیاد دچار آثار ثانویه روانی می‌شوند که به خاطر مشاهده‌ی نابودی‌های جنگ می‌باشد. برای مثال در جنگ جهانی دوم تخمین زده‌می‌شود که بین 60 تا 72 میلیون نفر نظامی و غیرنظامی کشته‌شدند.

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.