درون کودکانه، برون والدانه

از ویژگی موروثی تا ازدواج زود‌هنگام

فرناز نصیری/ دانشجوی دوره‌ی کارشناسی رشته‌ی مهندسی و علم مواد دانشگاه صنعتی شریف

احتملاً همه‌ی ما پیش از این وارد بحث‌های حاشیه‌ای و غیر‌حاشیه‌ای کودک‌همسری شده‌ایم. در این مقاله سعی بر آن شده تا با طرح مسئله و به‌وضوح‌رساندن ابعاد ظاهراً پنهان «تجربه زیسته‌ی زنان و مردان در ازدواج زود‌هنگام»، پیامدهای آن را مورد بررسی قرار دهیم. ممکن است ابتدا گمان کنید این موضوع از شاخصه‌های فردی است که احتمال اینکه عده‌ای در سنین پایین‌تر به درک مناسبی از آن رسیده باشند وجود دارد؛ اما از آنجا که طبق «نظریه‌ی نظام‌ها» جامعه به عنوان اجزایی به هم‌پیوسته است، مسئله‌ای مانند ازدواج کودک به‌صورت یک تصمیم صرفاً شخصی دیده نمی‌شود؛ بلکه محصول روابطی است که تأثیر به‌‌سزایی در افزایش یا کاهش این پدیده در جامعه دارد. وقتی فردی را از دنیای کودکی خود خارج کرده و در حالی که سیر بلوغ فکری خود را طی نکرده با انبوهی از نیازها و انتظارات غیرقابل درک مواجه می کنیم، آیا می‌تواند مسیر سلامت روحی و جسمی خود را طی کند؟

اریک اریکسون، روان‌شناس آمریکایی، نظریه‌ی رشد «روانی-اجتماعی» را مطرح کرده‌است، که طبق آن اعتقاد دارد شخصیت هر فرد طی مراحلی رشد می‌یابد. او هشت مرحله را از بدو تولد تا زمان مرگ درنظر گرفته است، به‌طوری که هر مرحله بر پایه‌ی مهارت‌های یاد‌گرفته‌شده در مراحل پیشین بنا می‌شود. و هر چه قدر فرد احساس شایستگی بیشتری داشته، از آن مرحله با تسلط بیشتری عبور می‌کند؛ اما اگر به طور ضعیفی آن مرحله را مدیریت کند، حس بی کفایتی در شخص پدیدار خواهد گشت. پنجمین مرحله که درواقع آغازگر دوره‌ی نوجوانی است، «هویت در برابر گم‌گشتگی» نام دارد. در این دوره که فرد در اوج کشف استعداد‌ها و تمایلاتش قرار دارد، در صورتی به حس استقلال و مهار خویشتن می‌رسد که کاوش‌های شخصی، تشویق و پشتیبانی مناسبی دریافت کند و این امر با ایجاد روابط صمیمانه همراه با تعلق خاطر در بزرگسالی، رابطه‌ی تنگاتنگی دارد. مرحله‌ی ششم که مربوط به دوران اولیه‌ی بزرگسالی است، «تعلق در برابر انزوا» نام دارد. به عقیده‌ی اریکسون، برقرارکردن روابط نزدیک و متعهدانه با دیگران از ضرورت‌های زندگی است، به گونه‌ای که احساس ضعف در آن منجر به انزوای عاطفی، تنهایی و افسردگی می‌شود. مرحله‌ی بعد با عنوان «فعالیت در برابر رکود» در بازه‌ای است که تمرکز ما روی شغل و خانواده قرار دارد و بالطبع پیروزی در آن حس مشارکت‌های جمعی را در ما قوت می‌بخشد. مرحله‌ی آخر این نظریه «یکپارچگی در برابر ناامیدی» نام دارد و مربوط به دوران کهن‌سالی است که بر بازتاب فعالیت‌های گذشته تمرکز دارد. میزان حس حسرت و اتلاف زندگی دراین مرحله کاملاً تابع دست‌آورد‌هایی است که پیش‌تر آن‌ها را پشت سر گذاشته‌ایم. در واقعیت ازدواج زود‌‌هنگام با ایجاد اختلال در مرحله‌ی پنجم و پس از آن، کودک را دچار بی‌هویتی، سرگشتگی، انزوای عاطفی و اجتماعی، ناخشنودی و انواع حسرت‌ها می‌کند.

سر‌گشتگی و بی‌هویتی، اثر Andi Abdul Halil، اندونزی
سر‌گشتگی و بی‌هویتی، اثر Andi Abdul Halil، اندونزی

بی‌عدالتی بیشتر معطوف به کدام یک از زوجین می‌شود؟

جسی برنارد، نظریه‌پرداز فمینیسم-لیبرال، ازدواج را به دو گونه‌ی «ازدواج فرهنگی» که برای زنان جنبه‌ی آرمانی دارد و «ازدواج نهادی» (آن‌چه که درواقعیت وجود دارد)، تقسیم می‌کند و این ازدواج را به نفع مردان و به ضرر زنان می‌داند و خواستار رهایی زنان از آن هست. او با ارائه‌ی شواهدی از درجه‌ی تنش زنان و مردان ازدواج‌کرده و زنان و مردان مجرد، نتیجه گرفت: «تأثیر نابرابری زناشویی روی دو جنس زمانی متوقف خواهد ‌شد که زن و شوهر از قید و بندهای نهادی رایج رهایی یابند و ازدواجی را درپیش گیرند که با نیازها و شخصیت‌هایشان بهترین همخوانی را داشته باشد.» در واقع او می‌گوید نفس ازدواج به‌خودی‌خود این نیست که موجب انقیاد زنان ‌گردد، بلکه این امر وابسته به کیفیت و شرایط ازدواج است. دراین زمینه دوبوار، فمینیست-اگزیستانسیالیست، می‌گوید: «دو نقش همسری و مادری نهایتاً زن را در قید و اسارت نگه می‌دارد و ازدواج؛ غارت سازمان‌یافته‌ی کار و ویژگی‌های جنسی زن است». گرچه این عقیده بسیار افراطی است اما دست‌ کم پیرامون ازدواج‌ زودهنگام صدق می‌کند.

این بی‌عدالتی‌ها کارکرد‌های خانواده را مورد خطر قرار می‌دهد؟

اگر بخواهیم شش کارکرد اساسی خانواده را بر‌شماریم عبارت‌اند از: تولید مثل، تنظیم رفتار جنسی، حمایت و مراقبت، جامعه‌پذیری، عاطفه و همراهی و تأمین پایگاه اجتماعی. از کارکرد‌های مهم خانواده که بقای نسل بشر را تضمین می‌کند تولید مثل است. این کارکرد را که از جایگاه‌های مورد منازعه‌ی فمینیست‌ها هم هست، از دو منظر بررسی می‌کنیم: گروهی معتقدند که تولید مثل و مادری باری بر دوش زنان است و باید به کمک فناوری‌های جدید کلید رهایی از آن را بیابند و عده‌ای معتقدند که مادری از بزرگترین لذت‌های زن بوده است و فقط باید آن را از کنترل جنس مذکر درآورد تا تبدیل به یکی از مثبت‌ترین تجربه‌های زنان شود. در واقع نظریه‌پردازان لیبرال-فمینیسم باور دارند نظارت بر باروری یک حق مدنی تلقی می‌شود که زن باید بتواند با آگاهی و مسئولیت انسانی کامل بدون دخالت هیچ مرجع دیگری این تصمیم را بگیرد، اگر غیر این باشد گویی زنان محصول فرهنگی می‌شوند که از آن‌ها انتظار رشد ندارند و به خانه‌داری، نگه‌داری فرزند و امثال این‌ها مجابشان می‌کنند. آیا این چیزی جز تلف‌شدن یک نفس انسانی است؟

دو نقش همسری و مادری نهایتاً زن را در قید و اسارت نگاه می‌دارد و ازدواج غارت سازمان یافته کار و ویژگی‌های جنسی زن است. گرچه این عقیده بسیار افراطی‌گرایانه است اما دست‌کم درمورد ازدواج‌ زودهنگام صدق می‌کند.

مسئله‌ی دیگر از کارکرد‌های خانواده که با ازدواج زود‌هنگام دچار اختلال می‌شود، ارضای نیازهای عاطفی است که تضمین کننده‌ی بقا و استمرار خانواده است. این نیاز که بخش زیادی از آن در بستر امن خانه ایجاد می‌شود زمانی مشکل‌زاست که شنیدن خشونت‌های خانگی تبدیل به اتفاقات روزمره‌ی زندگی شود و کودکانی که بدون آشنایی با حقوق اولیه‌شان وارد چنین مهلکه‌ای می‌شوند، نه تنها با افزایش سن، مناسبات قدرت در خانه را تغییر نمی‌دهند بلکه این منوال و دست‌و‌پنجه‌نرم‌کردن با ترس‌ها، اطاعت‌پذیری و واگذاری تصمیم در وجودشان تثبیت شده ‌است. استثمار کار، قطع ارتباط با دنیای خارج و رها‌شدن آن‌ها از پایگاه‌های اجتماعی ضرورتی همچون مدرسه، دانشگاه و... آن‌ها را به مردگانی در حیات زندگان تبدیل کرده است که در چهارچوب خانه محبوس شده‌اند. آیا این چرخه‌ی ظلم، میراثی هست که با قانون‌گذاری‌های جدید به فرزندان ما هم می‌رسد؟

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.