راه دشوار

بررسی روندهای دموکراتیزاسیون

سعید ربیعی/ دانشجوی دوره‌ی دکترا عمومی رشته‌ی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی بوشهر

بشر از ابتدای تاریخ تاکنون، دست به تشکیل انواع حکومت‌ها زده است که هر یک، به گونه‌های خاصی اداره می‌شده‌اند. نخستین الگوهای ارائه‌شده برای نوع حکومت‌داری را می‌توان در میان اندیشه‌های فلاسفه‌ی یونان باستان پیدا کرد. جایی که افلاطون، آرمان‌شهر اشتراکی خود را ارائه کرد. ارسطو که یکی از شاگردان افلاطون بود، با ارائه‌ی آرمان‌شهری در تقابل با الگوی پیشنهادی استادش، راه خود را از او جدا کرد. اندیشه‌های سوسیالیستی و لیبرالیستی‌ای که در دنیای کنونی به تقابل با یکدیگر می‌پردازند، ریشه‌ی خود را در همین آرمان‌شهرهای این دو فیلسوف بزرگ پیدا می‌کنند. بشر در طول تاریخ حیات سیاسی خود، پیوسته به‌دنبال بهترین نوع نظام حکومتی بوده است. مسلماً حکومتی نزد جامعه محبوب‌تر و پایدار‌تر است که اعضای آن جامعه‌، خود را در تعیین سرنوشت جامعه مؤثر ببینند. دموکراسی، در عصر حاضر به‌عنوان بهترین الگو شناخته شده است. این راهکار که به‌معنای حاکمیت مستقیم مردم و حق تعیین سرنوشت به‌صورت مستقیم در قالب همه‌پرسی و انتخابات شناخته می‌شود، آن‌قدر واژه‌ی محبوبی است که در حال حاضر بیشتر حکومت‌ها، خود را دموکراتیک یا جمهوری معرفی می‌کنند. گاه دیکتاتورهایی که با سرکوب و اعدام مخالفین خود حکومت را حفظ کرده‌اند، خود را حافظ حق آزادی مردم معرفی می‌نمایند. آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی قلم و آزادی انتقاد از جمله آرمان‌های همه‌ی انقلاب‌هایی است که به‌وقوع پیوسته‌اند. سوسیالیست‌ها با شعار آزادی انقلاب می‌کردند و پس از آن‌ها لیبرالیست‌ها با شعار آزادی، جای آن‌ها را گرفتند. در نیمه‌ی دوم قرن بیستم، اندیشه و عمل دموکراسی چنان فراگیر شد که در مقاطع مختلف زمانی، بسیاری از کشورها از یک نظام سیاسی غیردموکراتیک به سوی نظام سیاسی دموکراتیک گذار کردند. این مقاطع تعبیر به امواج دموکراسی شده‌اند. منظور از امواج دموکراسی مجموعه تحولاتی است که طی زمان نسبتاً کوتاه و فشرده‌ای درون نظام‌های سیاسی متعدد که از جهاتی با هم سنخیت دارند، در جهت پیشرفت فرایندهای دموکراتیک، رخ می‌دهند و پس از آن که به اوج خود رسید موجب تثبیت دموکراسی می‌گردد. طبق فرضیه‌ی «اشاعه»، دموکراتیزاسیون در یک کشور، سبب الگوگرفتن جوامع تحت حاکمیت‌های غیردموکراتیک برای حرکت در جهت دموکراتیک‌شدن می‌شود. «ساموئل هانتینگتون» در کتاب مشهور خود به عنوان «موج سوم دموکراسی در پایان سده‌ی بیستم» سه موج دموکراسی را از زمان شکل‌گیری نظام‌های دموکراتیک در اروپا تاکنون از یکدیگر تفکیک کرده است:

1- موج اول

این موج در طی سال‌های 1820 میلادی تا پس از جنگ جهانی اول فعال بوده است و ریشه در انقلاب‌های آمریکا و فرانسه دارد. پیدایش نهادهای دموکراتیک ملی و انتخابات با رأی اکثریت و حق رأی‌یافتن پنجاه درصد مردان از موفقیت‌های کسب شده در این مقطع از دموکراتیزاسیون بوده است. برگشت موج اول دموکراسی با به‌قدرت‌رسیدن هیتلر در 1933 میلادی در آلمان و سلطه‌ی توتالیتاریسم در کشورهای اروپایی و ظهور ایدئولوژی‌های کمونیسم، فاشیسم و میلیتاریسم آغاز گردید.

2- موج دوم

از جنگ جهانی دوم تا سال 1960 میلادی نیز برخی دیگر از کشورها به دموکراسی پیوستند. آلمان غربی، ایتالیا، اتریش، ژاپن و کره‌ی جنوبی پس از پایان جنگ، حرکت به‌سوی دموکراسی را آغاز و کشورهایی نظیر ترکیه و یونان نیز در اواخر دهه‌ی 1940 میلادی دموکراسی را تجربه کردند. کشورهایی در آمریکای لاتین نیز در همین مقطع گذار به دموکراسی داشته‌اند. در اواخر دهه‌ی شصت پاره‌ای از تحولات همچون سرکارآمدن نظامیان اقتدارگرا در آمریکای لاتین و آسیا و عصر کودتاهای نظامی سبب توقف موج دوم دموکراسی گردید.

3- موج سوم

از سال 1974 میلادی فروپاشی نظام‌های غیردموکراتیک اروپای جنوبی، ابتدا در پرتغال و سپس در اسپانیا و یونان آغاز شد و طی تقریباً پانزده سال در قریب به سی کشور، رژیم‌های دموکراتیک جای حکومت‌های اقتدارگرا را گرفتند. در اواخر دهه‌ی هفتاد موج دموکراتیک به سوی آمریکای لاتین روانه شد و در دهه‌ی هشتاد کشورهای کمونیست را نیز فراگرفت. برخی از کشورهای آسیا نیز از این موج تأثیر پذیرفتند. به‌طورکلی در موج سوم که بسیار گسترده‌تر از دو موج پیشین است، کشورهای غیردموکراتیک اروپا، رژیم‌های کمونیستی بلوک شرق و بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین و آسیا به دموکراسی گذار کردند؛ حتی بسیاری از کشورهایی که در موج دوم قرار داشتند و موج بازگشت را تجربه کرده بودند، بار دیگر در موج سوم در معرض دموکراتیک‌شدن قرار گرفتند. این موج ظرف پانزده سال اروپای جنوبی، آمریکای لاتین و آسیا را در بر گرفت.

نکته‌ی قابل توجه، کم‌بهره‌بودن خاورمیانه از امواج دموکراسی است. پس از بررسی گذار دموکراسی در سایر نقاط جهان، حال به بررسی این گذار در ایران می‌پردازیم؛ البته لازم به ذکر است که گذار به دموکراسی لزوماً به معنای دموکراتیک‌شدن نیست. هانتینگتون در کتاب خود در تشریح موج سوم دموکراسی از پنج الگوی دموکراتیزاسیون نام می‌برد:

1. الگوی دورانی: تغییر متناوب نظام سیاسی بین دموکراسی و اقتدارگرایی؛ مانند برزیل، آرژانتین و ترکیه

2. الگوی آزمایش دوم: شکست دموکراسی، عبرت‌گرفتن از این شکست و دموکراتیک‌شدن مجدد؛ مانند اسپانیا، پرتغال و یونان

3. الگوی دموکراسی گسسته: توقف فرایند دموکراسی با وجود سابقه‌ی طولانی دموکراسی

4. الگوی گذار مستقیم از اقتدارگرایی به دموکراسی

5. الگوی خروج از استعمار مانند گینه‌ی جدید

گذار به دموکراسی در ایران، تا حدودی همراه با تحولات در سایر کشورهای خاورمیانه، همراهی کمتری با امواج دموکراسی داشته است. از طرفی، اوضاع دموکراسی در ایران، شرایط خوبی را تجربه نمی‌کند. شاخص دموکراسی در ایران مطابق با گزارش اخیر واحد اطلاعاتی اکونومیست (EIU یا بخش پژوهشی-تحلیلی گروه اکونومیست) در پائین‌ترین سطح خود قرار گرفته است. این گزارش که وضعیت دموکراسی در جهان را مورد بررسی قرار داده است، به ترتیب سه کشور نروژ، ایسلند و سوئد را دارای بهترین دموکراسی‌های کامل معرفی کرده و جمهوری اسلامی ایران را با رتبه‌ی صدوپنجاه همانند سال گذشته در قعر جدول خود قرار داده است.

مسلماً حکومتی نزد جامعه محبوب‌تر و پایدار‌تر است که اعضای آن جامعه خود را در تعیین سرنوشت آن مؤثر ببینند. دموکراسی، در عصر حاضر به‌عنوان بهترین الگو شناخته شده است.

از نخستین تلاش‌ها برای دموکراتیزه‌شدن در ایران معاصر، توسط گروه‌های مشروطه‌خواه و برگزاری اولین انتخابات رسمی در سال ۱۲۸۵ برای مجلس شورای ملی اول، تا سال ۱۳۴۱ که تصویب قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی، برای اولین بار به زنان در کنار تمامی گروه‌های اجتماعی، حق رأی می‌داد، پنجاه‌و‌شش سال زمان گذشت. پنجاه‌و‌شش سال حیات سیاسی اشخاص و احزاب و گروه‌های زیادی تلف شد تنها برای این که یک انتخابات با حضور همه‌ی اعضای جامعه برگزار شود. این مسئله هرگز متضمن دموکراتیک‌شدن ایران نبوده است؛ زیرا شرکت‌کردن در انتخابات و رفراندوم، به‌معنای آزادی بیان و آزادی نظر نیست. انتخابات زمانی می‌تواند محور دموکراسی باشد که انتخاب‌شونده توسط جامعه معرفی شود، به معرض رأی گذاشته شود و وارد طبقه‌ی تصمیم‌گیرنده برای سرنوشت کشور بشود. این امر در سایه‌ی تحزب و توسعه‌ی سیاسی محقق می‌شود. گروه‌های اجتماعی با تفکرات مختلف، دست به تشکیل حزب می‌زنند و با تشکیل یک مانیفست و معرفی خود به جامعه، پایگاه اجتماعی کسب می‌کنند و دست به پرورش نیروهایی با توجه به آموزه‌های حزب می‌کنند. در جریان انتخابات، این احزاب نیروهای خود را معرفی می‌کنند و گروه‌هایی که بتوانند نظر جامعه را کسب کنند، وارد طبقه‌ی تصمیم‌گیرنده می‌شوند. در شرایطی که گزینه‌های انتخابات توسط طبقه‌ی حاکم تعیین می‌شوند، انتخابات هیچ نمایی از دموکراسی ندارد و تحزب پوشالی، حرفی برای گفتن نخواهد داشت و دیکتاتوری تک‌حزبی و یا دوحزبی بله‌قربان‌گو و چشم‌قربان‌گو درکنار رویش ناگزیر و قارچی‌شکل احزاب متعدد، نمی‌تواند روند دموکراتیزاسیون را تسریع کند.

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.