روح؛ توهم یا جوهر؟

امیررضا شوبی/ دانشجوی مقطع کارشناسی رشته‌ی مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف

از گذشته تا کنون، مباحثی راجع به امکان وجودی انضمامی برای ذات انسان (و سایرین) از همان ابتدای آفرینش مطرح شده است. در تعریف آن می‌توان به فصل مشترک جوامع، فرهنگ‌­ها و مهم­تر از همه ادیان اشاره کرد. تعابیری هم‌چون «روح در مقابل جسم، بخش غیرمادی یک موجود است و هر موجود حداقل یک روح دارد.» و یا «روح و بدن کاملاً از هم مستقل هستند. روح حس­‌پذیر نیست و نمی‌تواند دیده یا لمس شود.» ارائه شده‌اند که احتمالاً با مرور این کلمه در ذهنمان تداعی می‌شوند. آنچه که در این نوشتار بدان پرداخته می‌شود، بازنگری موضوعات مذکور حول پدیده‌ی روح، یا به صورت دقیق‌­تر، واکاوی ماهیت و ابعاد ادعا شده است. (متأسفانه در تعریف روح (Soul) نظرات بسیاری یافت می‌­شود و هر مکتب ریشه، منظور و مفهوم متفاوتی از آن ارائه داده است. لذا سعی شده جملات بالا با تقریب مطلوبی در نقطه‌ی اشتراک اندیشه‌ها ذکر شوند).

وقتی سخن از روح به میان می‌­آید، معمولاً قبل از اینکه به این سوال جواب دهیم که روح چیست و چگونه ماهیتی دارد، به یاد یک سری کارکردهای آن می‌­افتیم، یعنی سریعاً مجموعه‌ای از فعالیت‌­ها به آن اطلاق می‌کنیم و مانند همیشه، دنبال موقعیت آن در حوادث روزمره می‌­گردیم. در ضرب‌المثل‌ها آن را کلیشه می­‌کنیم و کم‌تر پیش می‌­آید که سوالاتی بنیادین راجع به آن ذهن ما را درگیر کند. پروژه‌ی مطرح‌کردن پرسش‌­هایی متواتر حول این پدیده، شروعی دارد که منتهی‌کردن آن کار یک یا دو مقاله نیست و لیکن سعی شده در این سازوکار با فرار از موضوعات عاطفی، مواجهه‌ای سرراست مدنظر قرار گیرد.

با توجه به ساختار حسی ما و ظرف اصلی شناخت آن یعنی مکان، از محوری­‌ترین سوالات ممکن، می‌توان به اینکه آیا روح «مکان‌مند(1)» است و یا خیر اشاره کرد. با فرض مکان‌مند قلمدادکردن این پدیده، به دنبال آن بایستی به پرسش «موقعیت مکانی روح کجاست؟» پاسخ داد. البته این فرضیه که روح مکان‌مند است اما دیده نمی‌شود(2) مطرح شده، که در این‌صورت، احتمال وجود ابزاری برای آشکارسازی آن به وجود می‌­آید، که قهراً در سطح فرضیه باقی می‌ماند؛ اولاً چون سند معتبری از وجود این ابزار در دست نیست و شاید باید منتظر ماند تا ابداع شود، دوماً اگر قرار بر اکتشاف و اختراع بوده چرا بشر تا به امروز (پس از بیست‌وپنج قرن تمدن مکتوب) به هیچ نشانه‌­ای از این نمایانگرها دست نیافته؟ جدای این ادعای رازآلود و گنگ، پس اگر مکان‌مند و متناسب با حس­‌های ماست، آخر این «روح» کجاست؟! واقعاً همین جایی که جسم ماست؟ شاید هم در آسمان­‌ها و سیارات دیگر...

فرض قوی­‌تر اما مکان‌مند ندانستن این پدیده است.(3)

در سایر طبقه‌بندی مفاهیم، فرضیات خود را در قالبی دیگر می‌سنجیم. اگر روح را مفهومی انتزاعی بنامیم، دیگر اصلاً جای بحث پیش نمی‌­آید، زیرا این دسته از مفاهیم برساخته‌ی ذهن ما برای دستیابی به شناخت هستند. مثلاً مفهوم «زیبا» انتزاعی است زیرا که زیبایی، تصویری حقیقی (یک هویت بیرونی) ندارد، مگر اینکه یک شیءِ زیبا را در ذهن مرور کنیم؛ مانند یک منظره‌ی زیبا، همین‌طور کودکی که می‌خندد برای مفهوم «خنده». مفاهیم انتزاعی قالباً مخلوق ذهن ما برای توصیف جهان اطراف برای گنجانده‌شدن در حوزه‌های شناخت هستند. پس قاعدتاً نباید روح را انتزاعی بدانیم، زیرا که عموماً ادعاها بر وجود حقیقتی مستقل از عقل ما هستند.(4) بنابراین روح، انضمامیِ غیرمکان‌مند است. اما این عبارت «انضمامیِ غیرمکان‌مند» حامل تناقضی آشکار است. برای مثال «درخت» مفهومی انضمامی است زیرا که توسط حواس ما قابل درک، زمان‌مند و همچنین قابل اشاره است که بشر آنرا نام‌گذاری کرده است. اما روح چه طور؟ پرونده‌ی غیرمکان‌مندی روح اما همچنان باز می­‌ماند، درحالی که برخی ویژگی‌­های مربوط به این مورد، مختومه است.(5)

ایمان به حقیقت، با شک به تمامی آن حقایقی که آدمی تا آن هنگام بدان باور داشته است، آغاز می‌شود.

دردناک­‌تر از همه، گمانه‌زنی‌هایی که اصرار بر رمزآلود کردن مطلب دارند، هستند. عده‌ای با اعتقاد بر اینکه هیچگاه نمی‌توان از حقیقت روح باخبر شد، اصرار بر عظمت برخی خرافات دارند. افسانه‌هایی که نه تنها پرسش­های بشر را بی‌­جواب می‌گذارند، بلکه با قدرت تخیلات خود همواره به مجهولات اضافه کرده و اصلی‌ترین ضربات را به عقلانیت زده‌اند. متعالی­‌ترین هدف این نوشتار اما، نه رد یک نظریه، بلکه بازنگری در گمراهی یقین جزمی، که از طفولیت به جای درک و تفلسف، صرفاً به صورت بسته‌ای پذیرفتنی به ما همانند والدینمان ارائه شده، می‌­باشد. امید بر اینکه توضیحات الحاق شده به سوالات، سرنخی برای ادامه‌­دهی مسیر دغدغه‌مندان باشد. دغدغه‌ای که عمدتاً از عشق به حقیقت نشأت می‌گیرد و حاصل شک در انواع پذیرفته‌هاست. نیچه (1844-1900) در کتاب «بشری بس بسیار بشری» خود می‌نویسد:

ایمان به حقیقت، با شک به تمامی آن حقایقی که آدمی تا آن هنگام بدان باور داشته است، آغاز می‌شود.

یادداشت‌ها

1. یک امر مکان‌مند را می‌توان به صورت «آنچه که بتوان روی سه محور طول، عرض و ارتفاع امتداد داد.» تصریح کرد.

2. یکی از ویژگی­‌های دینی مطرح‌شده این است که روح موجودی رقیق است -مانند هوا، فضا را اشغال می‌کند اما محسوس نیست- که قالبی تیره بر آن پوشانیده شده است.

3. اوج ایراد به آن دسته از نظریات روح محور آن است که به دلیل اموری مانند خواب (رویاهای صادقه) برچسب حقیقت به روح می‌زنند. اگر روح غیرمکان‌مند است، پس چرا تمام خواب­هایمان سه بعدی است؟ یعنی تصاویری مجازی در ذهنمان که نمایانگر تصاویری از زندگی روزمره را ارائه می‌دهند. مگر زندگی روزمره‌ی ما چند‌بعدی است؟ در خواب گذران زمان داریم همانطور که در طول روز داریم (اما نه الزاماً گذرانی متناسب).
این موضوع که این خواب‌های فرضاً حقیقی کجا رخ داده‌اند، احتمال متوهم‌بودن (تصاویر برساخته‌ی ذهن) را بسیار افزایش می‌دهند. به­‌ مانند صفحه موبایلی که سیاه است الزاماً موبایل خاموش نیست، مغز ما هم وقتی چشمانمان بسته است از کار نمی‌­افتد و ذهن ما همچنان درحال پردازش تخیلات است. برخی اشاره به دیدار با مردگان در خواب و ارتباطی را که دارند ملزوم به حقیقی بودن خواب می‌دانند. سوال اینجاست که اگر ملاقات‌های در خواب حقیقی‌اند، پس چرا دیدارمان با این همه زندگان در خواب حقیقی نیست؟ یعنی اگر فلان شخص را در خواب ببیند و در واقعیت هم با او دیدار کنید، شخص هیچ اطلاعی از ملاقات در خوابتان ندارد و شما هم هیچ انتظاری ندارید که او مطلع باشد. چطور دیدار با زندگان در خواب باطل است، اما دیدار با مردگان حقیقی؟

4. این همان ایده‌ی مکتب رئالیسم است.

5. بدیهی‌ست ابعاد و ساختارهای دیگری برای روح مطرح است که قابل بررسی است، در این متن به همین دو ویژگی (انضمام-انتزاع و مکان‌مندی) بسنده شده است.

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.