روزی علیه تبعیض جنسیتی

نگاهی به موضوع تبعیض جنسیتی به مناسبت روز جهانی منع خشونت علیه زنان

کیان گلباغی/ دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد رشته‌ی مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف

چوب‌نوشته‌ی «بگذار برابری بشکفد»، اثر بروک فیشر
چوب‌نوشته‌ی «بگذار برابری بشکفد»، اثر بروک فیشر

در سرمقاله‌ی شماره‌ی هفتم، به موضوع امنیت زنان پرداخته‌شد و به آن‌جا رسید که بخش بسیاری از مشکلات بانوان، نه در سطح قانون‌گذاری که در سطح باورهای فرهنگی و اجتماعی است و باید در همان سطح به فکر چاره بود. در ابتدا می‌خواهم توضیح دهم که چرا از ترکیب «خشونت علیه زنان» استفاده نمی‌کنم و ترکیب «تبعیض جنسیتی» را ترجیح می‌دهم. مشکل اول نگارنده با واژه‌ی «خشونت» است. این واژه تعریف مشخصی ندارد و به همین دلیل، زیاد دیده‌شده‌است که مورد تمسخر قرار بگیرد و اصل مبارزه را در حاشیه قرار دهد. حتی اگر تعریف درستی هم داشته‌باشد، بدیهی است که منظور از آن هر خشونتی علیه زنان نیست و صرفاً آن دسته از خشونت‌هایی است که به طور خاص برای زنان اتفاق می‌افتد و نه به صورت مشترک برای زنان و مردان. مشکل بعدی، وجه تبعیض‌آمیز این ترکیب است. چرا فقط علیه زنان؟ مگر مردان کم در معرض خشونت هستند؟ اصلاً مگر زنان موجودات خاصی هستند که باید به طور ویژه برای آن‌ها فعالیت کرد؟ این ترکیب چنان می‌نماید که انگار مردان در وضعیت ایده‌آلی هستند، زنان به عنوان موجوداتی ضعیف‌تر و ناتوان‌تر در معرض خشونت‌اند و باید برایشان فکری کرد. این مسئله با برابری جنسیتی که دغدغه‌ی بسیاری از مردان و زنان است، در تضاد است و استفاده از این ترکیب می‌تواند این پایگاه بسیار بزرگ را مردد کند.

ذات‌گرایی یا برابری‌خواهی؟

نگارنده مدعی آن است که تمامی مشکلاتی که به طور خاص برای زنان وجود دارد، یا به تفاوت ذاتی مرد و زن برمی‌گردد و یا به تفکرات تبعیض‌آمیز و بعضاً رسمیت‌یافته در سطح جامعه؛ در غیر این صورت، یک مشکل همگانی است و نمی‌توان آن را مربوط به جنسیتی خاص دانست. برای رفع تفاوت‌های ذاتی، فعالیت اجتماعی بی‌معنا است. مثلاً هیچ جنبشی در اعتراض به این که چرا زنان وضع حمل می‌کنند و مردان نمی‌کنند، شکل نمی‌گیرد؛ بلکه جنبش‌ها در راستای درخواست مدارای بیشتر قانون و جامعه با این گونه مسائل ایجاد می‌شوند. البته تشخیص این که کدام مشکلات ناشی از تبعیض هستند و کدام ناشی از تفاوت‌های ذاتی، همیشه به این سادگی نیست. مثلاً این که آمار آزار و اذیت زنان به مراتب بیشتر(یا حداقل خبرسازتر) از مردان است، از نظر برخی شاید به تفاوت‌های ذاتی (مثلاً تفاوت‌های هورمونی که باعث خشن‌تر بودن مردان و لطیف‌تر بودن زنان می‌شود.) بازگردد و از نظر برخی – همان‌طور که در سرمقاله‌ی شماره هفتم بیان شد – ریشه در تفکرات تبعیض‌آمیز دارد. اما چیزی که واضح است، ذات‌گرایان نمی‌توانند هم‌زمان برابری‌خواه هم باشند؛ چرا که نمی‌توان انتظار داشت موجودی ذاتاً ضعیف‌تر، حقوقی برابر با موجودی ذاتاً قوی‌تر داشته باشد. همان‌طور که نمی‌توان انتظار داشت حیوانات حقوقی برابر با انسان (مثلاً حق رأی) داشته‌باشند. هرقدر هم به صورت تصنعی سعی کنیم این برابری را ایجاد کنیم، مناسبات جمعی، این نابرابری را به طریق دیگری به جامعه بازمی‌گردانند. نمی‌گویم که هیچ ذات‌گرایی نمی‌تواند فعال حقوق زنان باشد، اما رویکرد این دسته، به رویکرد فعالین حقوق حیوانات نزدیک است؛ درخواست مدارای بیشتر با زنان به عنوان جنس ضعیف‌تر. البته این گروه هرگز اعتراف به این موضوع دردناک نمی‌کنند، ولی گاهی دم خروس از شعارهایی شبیه همان «منع خشونت علیه زنان» بیرون می‌زند. در مقابل اما جنس فعالیت برابری‌خواهان، نزدیک به فعالان ضد تبعیض‌های نژادی است. یعنی با پذیرفتن تفاوت‌های فیزیولوژیک، جنسیت‌ها (به طور مشابه برای فعالین ضد نژادپرستی، نژادها) را حائز حقوق و وظایفی مترادف می‌دانند.

هیچ تبعیضی را نمی‌توان گفت که علیه زنان یا علیه مردان است. هر تبعیضی علیه همه است.

تبعیض علیه همه

ترکیب «تبعیض علیه زنان» از نظر یک برابری‌خواه، یک ترکیب جعلی است. هیچ تبعیضی را نمی‌توان گفت که علیه زنان یا علیه مردان است. هر تبعیضی علیه همه است. نمی‌توان بین دو مجموعه که برای بقا به هم وابسته‌اند، منافعی متعارض تعریف کرد که اگر به یکی نرسد، به دیگری خواهد رسید. برای مثال قانون حجاب اجباری، قانونی تبعیض‌آمیز علیه مردان هم است؛ چرا که رسماً مردان را موجوداتی وحشی و خطرناک معرفی می‌کند که دولت موظف است در برابر آنان از زنان حمایت کند و مانند الزامِ بستن کمربند ایمنی برای مصونیت از خطر، رعایت حجاب را برای زنان الزامی کند. در مورد واکنش‌های فعالین حقوق زنان به «مهریه» هم می‌توان این امر را تصدیق کرد. در این مبحث می‌توان واژه‌ی «مردسالاری» را نقدی جدی کرد. این واژه این چنین متبادر می‌کند که مردسالاری وضعیت مناسبی برای مردان است و به نوعی زنان را در مقابل مردان قرار می‌دهد. در صورتی‌که قربانی اول مردسالاری، خود مردان هستند. در یک جامعه‌ی مردسالار، صددرصد مسئولیت بر عهده‌ی پنجاه درصد (در صورت برابری عددی) جمعیت جامعه است و به تناسب این وضعیت، حقوق بیش‌تری به این نیمه از جمعیت می‌رسد. هدف از رفع تبعیض، تعدیل این حقوق و وظایف و همچنین برساخته‌هایی است که از قرون متمادی سیطره‌ی این پدیده در جامعه بشری برجامانده‌است. تفکر ضد مردسالاری، نه منافع مردان را که منافع مردان و زنان مردسالار را به خطر می‌اندازد.

چرا تبعیض بد است؟

مردسالاری و ذات‌گرایی طرفداران خاص خود را دارند و نمی‌توان به طور قطعی آن‌ها را مردود دانست. اما اگر در صورت‌بندی مشکلات زنان، تبعیض را عامل تعیین‌کننده بدانیم، این دو دیدگاه مورد نقد جدی قرار می‌گیرند. البته از آن جایی که تجربه‌ی جامعه‌ی بدون تبعیض در تاریخ کم‌تر موجود بوده‌است، تردیدهایی در این باره وجود دارد که آیا با رفع تبعیض و برطرف‌شدن مشکلات مذکور، تضمینی وجود دارد که مشکلات جدیدتر و اساسی‌تری شکل نگیرد؟ این مسئله به خصوص از طرف کسانی که به تقسیم کار «طبیعی» مرد و زن عقیده دارند، مطرح می‌شود که نباید این ساز و کار به هم بخورد. زیاد شنیده‌ایم که از ارزش والای بچه‌داری و همسرداری گفته می‌شود تا این وضع را موجه جلوه دهند. تقسیم کار مردسالارانه میان زن و مرد همان‌قدر طبیعی است که یک زمانی برده‌داری و سلطنت مطلقه بوده‌است. همان‌طور که در سرمقاله‌ی شماره هفتم گفته شد، بسیاری از مشکلات زنان به خاطر سهم کمترشان از مالکیت ابزار تولید بوده است که یکی از دلایل این امر، اشتغال تمام‌وقت زنان به بچه‌داری و در نتیجه‌ی آن، عدم یادگیری مهارت‌های شغلی بوده‌است.

مؤثرترین راه، تشکیک در کلیشه‌های مردسالارانه و سعی در شکستن هنجارهای برساخته از این موجود کهن است.

چرخه‌ی باطل تبعیض علیه تبعیض

گاهی خیال می‌کنیم که برای رفع یک تبعیض، باید تبعیضی در خلاف جهت آن ایجاد کنیم. همان‌طور که در دو بخش بالاتر گفته‌شد، تبعیض، مسئله‌ای جهت‌دار نیست که بخواهیم خلاف جهتش را تعریف کنیم. نمونه‌ای از این موضوع، اجرای طرح سرویس خوابگاه‌ها برای دختران دانشگاه است. بدون این که فکر کنیم که چرا امنیت دختران خوابگاهی بیشتر از پسران تهدید می‌شود، ساده‌ترین راه ممکن را انتخاب می‌کنیم، برای دختران امکانات ویژه در نظر می‌گیریم و ادعا می‌کنیم که امنیت دختران تأمین ‌شده‌است. در صورتی‌که این مسئله به مرور زمان زنان را نسبت به ناامنی بی‌دفاع‌تر می‌کند. دخترانی که به این طرح تن دادند نباید اعتراضی به حجاب اجباری و منع ورود به استادیوم داشته‌باشند؛ چرا که آن اقدامات هم در راستای همین تأمین امنیت انجام شده‌است. اساساً نمی‌توان امنیتِ خود را به سازوکاری مردسالارانه وابسته کرد و هم‌زمان به مردسالاری اعتراض کرد. نمونه‌ای دیگر از این تلاش مذبوحانه را در انجمن‌های اسلامی شاهد هستیم. جایی که به بهانه‌ی شکستن سقف شیشه‌ای فعالیت‌های دانشجویی، واحد یا کمیته‌هایی تحت عنوان امور زنان یا حقوق و مطالعات زنان ایجاد می‌کنند و بعضاً آن را هم‌ارز واحد‌هایی با موضوعات کلی مانند سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، صنفی و ... قرار می‌دهند. به عنوان کسی که از نزدیک شاهدم، می‌گویم که نتیجه‌اش نه تنها شکستن سقف شیشه‌ای نیست، بلکه ایجاد یک دیوار شیشه‌ای هم است! به این صورت که شانس ورود زنان به واحدهای دیگر گرفته می‌شود و تقریباً تمام نیروی انسانی از جنس زن در یک واحد متمرکز می‌شود. این اقدام همچنین موجب‌شده‌است که سایر واحدها عملاً یک پسوند مردان بگیرند؛ واحد سیاسی مردان، اجتماعی مردان، فرهنگی مردان، صنفی مردان و ... . هر طرحی که کوچک‌ترین ارتباطی به زنان داشته باشد، از دستور کار واحد‌ها خارج‌ شده و به واحد زنان سپرده می‌شود و طبیعتاً چون یک واحد نمی‌تواند نیمی از کار پنج یا شش واحد دیگر را انجام دهد، بسیاری از امور مربوط به زنان معطل می‌ماند. بسیار دیده‌شده که دعواهای این واحد با سایر ارکان انجمن، خواه ناخواه به قرارگرفتن دو جنس در مقابل هم منجر شود. شکاف جنسی ناشی از وجود این واحد، هیچ بعید نیست که در سال‌های آتی، برخی از انجمن‌ها را به دو بخش خواهران و برادران تبدیل کند که عملاً نقض غرض تأسیس آن‌ها است.

راه حل چیست؟

چیزی که تاکنون گفته شد، «نه» به تعدادی از راه‌ها بود. اما باید به فکر چاره‌ای بود. به طور کلی نظر نگارنده بر این است که مؤثرترین راه، تشکیک در کلیشه‌های مردسالارانه و سعی در شکستن هنجارهای برساخته از این موجود کهن است. مثلاً چه کسی گفته‌است که موی بلند، بعضی رنگ‌ها یا مدل‌های لباس، دخترانه و بعضی دیگر پسرانه است؟ تحمیل این کلیشه‌ها از کودکی به افراد، مقدمه‌ای بر تبعیض‌های مبتنی بر جنسیت است. یا مثلاً آرایش‌کردن زنان که یکی از یادگارهای تاریخ مردسالار است و هدف آن جلب توجه مردان بوده است. ممکن است کسی بگوید که اکنون این طور نیست و ما به این دلیل آرایش نمی‌کنیم. هیچ ایرادی ندارد؛ ولی باید دانست که تمایلات مردان و زنان و تعریف‌مان از زیبایی و جذابیت، بسیار وابسته به الگوهایی است که از کودکی و نوجوانی به ما نشان داده‌اند و بر هر کسی واجب است که در این باره فکر کند و دلیل رفتار و تمایلات خود را ریشه‌یابی کند. لاک‌زدن و آرایش‌کردن بد نیست؛ چیزی که بد است، ارزش‌گذاری تبعیض‌آمیز جنسیتی روی رفتارها، پوشش‌ها، حرف‌زدن‌ها و ... است. نگارنده معتقد نیست که همه باید یک‌دست و متحد باشند؛ اگر روزی یک مرد با ظاهر عرفی زنان در جایی ظاهر شد و مورد تمسخر و آزار کلامی قرار نگرفت، می‌توان گفت که رفع تبعیض در این زمینه اتفاق افتاده است؛ هرچند که همچنان عرف ظاهر مردان و زنان متفاوت باشد. یکی دیگر از این هنجارهای شوم، بحث بی‌آبرویی زنانِ موردِخشونت‌قرار‌گرفته است. در این زمینه کارهایی جدی و بسیار مؤثر شکل گرفته‌است و باید ادامه یابد. هیچ کس قربانی قتل، دزدی، و کلاه‌برداری را بی‌آبرو نمی‌داند؛ تجاوز هم از این جرایم مستثنی نیست و باید هر چه بیشتر این مسئله را جا انداخت که قربانی نباید مؤاخذه شود؛ هرچند بی‌احتیاطی کرده باشد. به این فهرست بلندبالا می‌توان موارد بسیاری افزود؛ ارتقای سطح آمادگی جسمانی و دفاعی زنان، مشارکت بیش‌تر در امور خارج از منزل، مشارکت بیش‌تر مردان در امور داخل منزل، کاهش سطح توقع از پسران از سوی خانواده‌ها، کم‌رنگ‌کردن نقش محوری مردان در امور خانواده و سایر امور اجتماعی و ... .

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ

اى مردم، ما شما را ازمرد و زن آفريديم. و شما را جماعت‌ها و قبيله‌ها كرديم تا يک‌ديگر را بشناسيد. همانا گرامى‌ترين شما نزد خدا، پرهيزگارترين شما است. همانا خدا دانا و آگاه است.

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.