زندگی مرده است؟!

بررسی تجربه و اصالت تجربه از نگاه جورجو آگامبن، نویسنده و فیلسوف ایتالیایی

محمدرضا حیدری/ فارغ التحصیل رشته‌ی مهندسی کامپیوتر دانشگاه تهران

ریحانه باعزم/ دانشجوی دکتری رشته‌ی جامعه‌شناسی فرهنگی دانشگاه علوم تحقیقات

در نگاه آگامبن، هیچ تجربه‌ی اصیلی از هیچ چیز وجود ندارد. تجربه‌ی ناب و بی‌واسطه‌ای که همواره فیلسوفان کلاسیک از آن حرف می‌زدند، امروز به محاق رفته است. انقلاب کوپرنیکی-کانتی، سرسلسله‌ی جریانی بود که امروز در نگاه آگامبن و سایر فیلسوفان ادامه دارد. کانت در نقد عقل محض نوشته بود که زمان و مکان جزئی از مقولات فاهمه هستند و زمان و مکان بیرون از فرد معنا ندارد؛ بلکه این خود فرد است که زمان و مکان را به رویدادهای طبیعی تحمیل می‌کند. سخن آگامبن این است که اگر ما نتوانیم تجربه را تصاحب کنیم، یا به بیان ساده‌تر، تجربه را زیست کنیم و با آن زندگی کنیم، تجربه دیگر نمی‌تواند به حقیقت نزدیک شود. وی در این راستا ذکر می‌کند که تجربه دیگر روح و زندگی را نمایندگی نمی‌کند؛ بلکه مجموعه‌ای از رویدادهایی‌ست که ما بی‌تفاوت ازکنارشان می‌گذریم، بدون آنکه توجهی به آن‌ها بکنیم و دمی در فکرشان غرق شویم، و زندگی خود را دچار یک شکاف زبانی کنیم که ورای زمان و مکان انسان امروزی باشد. آگامبن می‌نویسد: «هنگامی که انسان از تجربه‌ی واقعی و ثمربخش محروم شود و در معرض تحمیلِ شکلی از تجربه قرار گیرد، مانند این است که در دالان‌های مارپیچ موش‌های آزمایشگاهی دستکاری‌شده قرار دارد و تحت نظارت است. انکار تجربه عجالتاً می‌تواند دفاع مشروع قلمداد شود». شاید بتوان در بحثی مشابه، از «جامعه‌ی نمایش» گی دوبور سخن گفت. جامعه‌ای که همه چیز در آن به تصویر تبدیل شده است و اثری از تجربه‌ی اصیل انسانی ندارد. انسان‌ها از چیزهایی ارضا می‌شوند که به ماسک مردگان می‌ماند. گی دوبور در «جامعه‌ی نمایش» واژه‌ی تصویر را دچار یک نقش محوری می‌کند که گویا مانعی برای فهم درست زندگی و زیستن می‌باشد. تصویری که بین انسان و طبیعت فاصله می‌اندازد و روح زندگی را به مرده‌ی متحرک تبدیل می‌کند.

آگامبن سعی دارد از این حرف بزند که هرگونه تجربه‌ی دست‌اولی در زندگی بشر ناممکن است. تجربه‌ی ناب به محاق رفته است.

بالقوگی مفهومی است که آگامبن از ارسطو وام گرفته است و به دو معنا قابل اطلاق است: اول امکان انسان برای انجام‌دادن کاری، و دوم امکان انسان برای انجام‌ندادن کاری. امکان انسان برای انجام‌دادن یک کارْ معرف تمام بالقوگی هاست: یعنی در اختیارداشتن بالقوگی انسان برای به فعلیت درآوردن. وقتی یک قوه بالفعل می‌شود یک تغییر کیفی رخ می‌دهد که در شکاف بین بالقوگی و فعلیت قرار داد. در حقیقت ذکر این نکته لازم و ضروری است که امکان و بالقوگی پیشاتجربی هستند و فعلیت، حضور عینی در جهان واقعی است که با آن می‌توان امکان را تجربه کرد. امکانْ شرط تجربه است. امکانِ انسان برای انجام ندادن یک کار خوانش دومی است که می‌توانیم در نگاه آگامبن از بالقوگی داشته باشیم و بدین معناست که من در عین حال که بالقوه‌ام، تلاش کنم بالقوه بمانم و امکان فعلیت عملم را در خود نگه دارم. آگامبن در یکی از کتاب‌های خود تحت عنوان «همبودگی آینده» از شخصیتی به اسم بارتلبی حرف می‌زند که یک روز قلم و کاغذ را کنار گذاشت و بیان کرد که «دیگر می‌خواهم ننویسم» کسی که همواره می‌نوشت و همیشه بالقوگی خود را بلاواسطه بالفعل می‌کرد، روزی فعلیت خود را قربانی تمامی امکان‌ها کرد. شاید چنین به نظر برسد که وقتی یک امکان بالفعل می‌شود گامی به جلو گذاشته است و به پیش رفته است اما وقتی که یک «من» تلاش می‌کند جلوی فعلیت خود را بگیرد کاری به مراتب اصیل‌تر انجام داده است؛ زیرا از محدودشدن امکان‌های خود به یک فعل مشخص، خودداری کرده است. او بالقوه‌ماندن کثرت امکان‌های خود را نگه می‌دارد و از آن محافظت می‌کند؛ البته سخن‌راندن از یک من به معنای تلقی سنتی فلسفی از یک سوژه‌ی آگاه نیست، بلکه معرف سوژه‌ی درهمشکسته‌ای است که تماماً به افعال خود آگاه نیست و همواره تأثرات درونی و بیرونی، آگاهی‌های او را دستخوش انرژی‌های ناشناخته می‌کند. خوانش دوم امکان خود دوگانه است. در خوانش اول فعلیت بالقوه می‌شود، و این همان کاری است که بارتلبی کرد، و در خوانش دوم بالقوگی بالقوه می‌ماند و فعلیت را همواره به تعویق می‌اندازد. مفهوم امکان در فلسفه آگامبن علی‌رغم معنای دوپهلو و دوگانه‌ی خود به صورت مشخص به یک مفهوم مرکزی می‌رسد و آن هم ممکن‌بودنِ امکان است؛ اینکه انسان با هیچ هدف از پیش تعیین‌شده‌ای متولد نمی‌شود و مسئولیت پیشینی ندارد. چنین خوانشی جوهریت متافیزیکی را پس می‌زند و از هرگونه جوهر وجودی نخستین ممانعت می‌کند. انسان همواره و همیشه ناتمام است و لبریز از امکان‌های غیرقابل‌پیش‌بینی برای به فعلیت درآمدن. گوهر وجودی انسان چیزی است که می‌توان به صورت عام، «شدن» نامید؛ به این معنا که آدم همواره در راهی، حد فاصل بین امکان و فعلیت زندگی می‌کند و مسیری می‌پیماید که به صورت کمی به یک مقصد برسد؛ بلکه به صورت کیفی در حال تغییر است. شدن و فلسفه، رویداد‌های غیرمنتظره‌ی به لحاظ مفهومی در هم تنیده‌اند.

جورجو آگامبن، زاده‌ی سال ۱۹۴۲ در رم، اندیشمند فلسفه‌ی قاره‌ای معاصر است.
جورجو آگامبن، زاده‌ی سال ۱۹۴۲ در رم، اندیشمند فلسفه‌ی قاره‌ای معاصر است.


آگامبن تلاش می‌کند با غیرمنتظره نگه‌داشتن فلسفه آن را همواره زنده نگه دارد. لحظه‌ای که یک امکان به تمامیت خود می‌رسد آن لحظه، لحظه مرگ فلسفه است. بالقوگی، امکان و توانش مفاهیمی هستند که در یک گستره‌ی معنایی خاص در فلسفه‌ی آگامبن حرکت می‌کنند و فعالیت‌های چندگانه را وعده می‌دهند. امکانْ گوهر انسان است و برای آگامبن شاید آن چیزی باشد که بتوان آن را فلسفه نامید: یک رویداد غیرمنتظره در شکل بدوی خود. آگامبن می‌نویسد: تجربه دیگر برای ما ممکن نیست (انسان بی‌محتوا).

ما زندگی را تنها از سر می‌گذرانیم ولی آن را تجربه نمی‌کنیم و شاید بتوان این پرسش هراس انگیز را بار دیگر مطرح کرد، که آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟ آیا زندگی ممکن است؟

آدورنو می‌نویسد که زندگی زنده نیست و آگامبن با نقل قول از آدورنو این مسئله را بسط می‌دهد که زندگی تبدیل شده به گذران عمر محض که عاری از هرگونه محتوای انسانی است و دچار خشونت، جنگ، تعصب و گرسنگی شده است. درهمین راستا نیز والتر بنیامین از متفکرین مرکزی مکتب فرانکفورت اظهار کرد که فقرِ تجربه، نتیجه‌ی جنگ جهانی اول می‌باشد؛ با این وجود آگامبن معتقد است زندگی هرروزه‌ی ما دچار فقرِ تجربه است؛ امروز، فردا، همیشه. زندگی یکنواخت و ملال‌آور است. آگامبن به جای فقر بنیادین، واژه‌ی ویرانی را برمی‌گزیند. این ویرانی را که برای انسان امروزی روزمرگی به بار می‌آورد، می‌توان تجربه‌ی غیرشناختی نامید؛ تجربه‌‌های آنی، پراکنده، خام و غیر زیستنی. چنین تجربه‌های پیشامفهومی و انباشت‌ناپذیری را می‌توان تجربه‌ی آنی (تجربه‌ی بدون تفکر) نامید. چیزی که اثری از دانایی در خود ندارد. ویرانی تجربه شاید ویرانی قصه‌گویی و برخوردهای شفاهی میان آدمیان باشد، آدمیانی که به راحتی در کتابخانه می‌نشینند و کتاب می‌خوانند ولی هیچ رابطه‌ای با یکدیگر ندارند و فرهنگ شفاهی و زنده‌ی خود را از دست داده‌اند. آگامبن سعی دارد از این حرف بزند که هرگونه تجربه‌ی دست‌اولی، در زندگی بشر ناممکن است. تجربه‌ی ناب به محاق رفته است. ما زندگی را تنها از سر می‌گذرانیم ولی آن را تجربه نمی‌کنیم و شاید بتوان این پرسش هراس‌انگیز را بار دیگر مطرح کرد که آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟ آیا زندگی ممکن است؟

آگامبن در مقاله‌ای تحت عنوان «قُدسیت‌زدایی» از موزه‌سازی جهان حرف می‌زند. وی می‌نویسد امروز همه چیز می‌تواند تبدیل به موزه شود، زیرا این اصطلاح به سادگی بیانگر نمایش ناممکن‌بودن استفاده، اقامت‌گزیدن و تجربه‌کردن است. امروزه آدمیان به جای تجربه‌کردن بناهای تاریخی تلاش می‌کنند آن‌ها را با دوربین ثبت کنند. چندان برایشان مهم نیست که به کجا رفته‌اند و در پی فهم چه چیزی گام برمی‌دارند. بلکه درگیر گونه‌ای ابتذال زیبایی‌شناختی‌اند. در پی اشتراک عکس‌های گالری دوربین خود هستند؛ بدون اینکه بدانند معنای واقعی عکس‌های داخل گالری دوربین‌شان چیست. سخن گفتن آگامبن از ویرانی تجربه صرفاً شکست بشریت نیست بلکه تلاش می‌کند به مخاطب بفهماند که از دل همین ویرانگری است که امکان نجات به وجود می‌آید. دقیقاً در همان لحظه که شکست حتمی می‌نماید، امکان پیروزی به وجود می‌آید؛ لذا «آنجا که خطری باشد، نجات‌بخش نیز هست» (هولدرلین) [۱].

مراجع:

  • کودکی و تاریخ، جورجو آگامبن، نشر مرکز، ترجمه پویا ایمانی

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.