زیر تیغ تبعیض سازمان‌یافته

چالش‌های زندگی اقلیت‌های دینی در ایران

امیرحسین پویا/ دانشجوی مقطع کارشناسی رشته‌ی مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف

حلقهٔ بستهٔ اکثریت
حلقهٔ بستهٔ اکثریت

تبعیض و بی‌عدالتی جزئی انکارناپذیر از تاریخ بشر، در بسیاری از نقاط دنیاست. از مسائل ساده‌ای مثل توجه‌نکردن به نیازهای اقشار آسیب‌پذیر، برای مثال تعبیه‌نکردن سطح شیب‌دار برای ساختمانی که معلولان در آن تردد می‌کنند، تا خشونت فیزیکی و تهدید جانی در مقیاس کلان -مثل هولوکاست نازی‌ها یا گولاگ‌ها و اردوگاه‌های کار اجباری شوروی-همه مصادیقی از تبعیض هستند. تبعیض می‌تواند سازمان‌یافته باشد و ریشه‌ای حکومتی و نهادی داشته باشد، یا این که صرفا توسط بخشی از جامعه اعمال شود: از دست‌انداختن افراد با معلولیت ذهنی، تا نبش قبر غیر قانونی یک شهروند تنها به دلیل عقاید او -بهائیت- که نه‌تنها توسط نهادهای قضایی مورد سرزنش قرار نمی‌گیرد، بلکه از طرف برخی افراد نزدیک به حکومت تشویق هم می‌شود. در این مقاله، سعی داریم به زندگی اقلیت‌های مذهبی و دینی در ایران بپردازیم؛ چگونه برخورد جامعه یا حکومت، دسته‌ای از جمعیت کشور را در زمینه‌های مختلف به حاشیه می‌راند؟

برای این که تبعیض سازمان‌یافته در ایران را بررسی کنیم، باید ابتدا تعریف مشخص آن را بدانیم: تبعیض سازمان‌یافته، خشونتی نظام‌مند است که جامعه و نهادهای آن بر شخصی تحمیل می‌کند؛ صرفا به این خاطر که شخص عضو دسته‌ای خاص از گروه‌های اجتماعی، مذهبی، جنسیتی، یا نژادی است. نقض حقوق قانونی فرد، توهین رسانه‌ها به او بدون هیچ‌گونه عواقب، یا زورگویی به او و تبلیغ این زورگویی، به این خاطر که طرف جنسیت، نژاد یا مذهبی دارد، نمونه‌هایی از تبعیض سازمان‌یافته هستند. در جمهوری اسلامی ایران، تبعیض سازمان‌یافته علیه اقلیت‌های مذهبی مساله‌ای صرفا اجتماعی نیست و از لحاظ سیاسی قابل بررسی است: هنگامی که پایهٔ نظام بر اساس یک ایدئولوژی دینی بنا شده است، اقلیت‌های دینی افرادی جز دگراندیشان نیستند و رعایت‌کردن یا رعایت‌نکردن حقوق آنان، بخش کوچکی از تحمل نظام در برابر قشر دگراندیش جامعه و بیانگر دید تکثرگرایانهٔ نظام است. هنگامی که به طور مداوم و از تریبون‌های حکومتی، از «یهود» چهره‌ای توطئه‌گر ساخته می‌شود که نه‌تنها تمام اعمال حکومت اسرائیل به آن نسبت داده می‌شود، بلکه مدام در پی توطئه برای نابودی هویت‌های ملی یا دینی کشور است و تنها به سود خود می‌اندیشد، نه‌تنها به تبعیض سازمان‌یافته علیه یهود دامن زده می‌شود، بلکه نشان می‌دهد که دشمنی سیاسی ایران با اسرائیل به گونه‌ای پیش رفته که عده‌ای، یهودیان را به عنوان نماینده‌ی اسرائیل می‌بینند و نمی‌توانند تفاوتی بین حکومت اسرائیل و افرادی که به دین یهودی باور دارند، قائل شوند. یا هنگامی که مهدی حاجتی، نمایندهٔ شورای شهر مردم شیراز در توئیتی از بهائیان دست‌گیرشده حمایت می‌کند، با این که حتی خود او بهائی نیست، به دلیل «حمایت از فرقهٔ ضالهٔ بهائیت» به زندان می‌افتد؛ یعنی نه‌تنها حکومت حقوق اولیه‌ی این افراد مثل تحصیل را به رسمیت نمی‌شناسد، بلکه کسی حتی حق حمایت از این قشر را نداشته، عمل او غیر قانونی تلقی می‌شود. حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که در چارچوب قوانین فعلی کشور تبعیض علیه این اقلیت توجیه‌شدنی است، امکان توجیه زندانی‌شدن حامیان آنان بسیار دور از ذهن می‌نماید و به نظر نمی‌رسد که با آزادی بیان جمع‌شدنی باشد.

تبعیض سازمان‌یافته، خشونتی نظام‌مند است که حکومت و نهادهای آن بر شخصی تحمیل می‌کند؛ صرفا به این خاطر که شخص عضو دسته‌ای خاص از گروه‌های اجتماعی، مذهبی، جنسیتی، یا نژادیست.

البته موارد تبعیض سازمان‌یافته تنها محدود به اقلیت‌های رانده‌شده توسط حکومت نیست. زرتشتیان -که بخشی از هویت ملی ایران را تشکیل می‌دهند- و مسیحیان نیز از این قاعده مستثنی نیستند: مهدی دیباج، متولد ۱۳۱۳ که در چهارده سالگی و ده‌ها سال قبل از انقلاب به مسیحیت گرویده بود، در سال ۱۳۶۵ به جرم ارتداد محبوس شد و توسط دادگاه انقلاب به مرگ محکوم شد، اما با فشارهای بین‌المللی و پیگیری‌های کشیش میکائیلیان و اسقف هوسپیان مهر آزاد شد. سه روز بعد اسقف هوسپیان مهر ربوده و کشته شد، و کم‌تر از شش ماه بعد میکائیلیان و دیباج هر دو ربوده شدند و جسد میکائیلیان در حالی پیدا شد که بر روی آن، روی کاغذی آدرس جسد تکه‌تکه‌شده‌ی دیباج قرار داشت. زرتشتیان نیز تحت فشار ایدئولوژیک جامعه بوده‌اند: در زمان نخست‌وزیری بازرگان، انقلابیون به آتشکدهٔ تهران حمله کردند، عکس زرتشت را برداشتند و به جای آن عکس آیت‌الله خمینی را قرار دادند.

با این حال، صرف «محکوم‌دانستن تبعیض» کافی نیست. بسیاری از تبعیض‌ها در بستر جامعه رخ می‌دهد و لزوما از حکومت نشأت نمی‌گیرد، که نیاز به ریشه‌یابی دارد. تبعیض خود به عنوان یک پدیدهٔ اجتماعی قابل بررسی است، برای مثال کلیشهٔ «پول‌دوست بودن یهودیان» در بسیاری از فرهنگ‌ها وجود دارد -که البته این دلیلی بر توجیه آن نیست- و گروه‌های مروج تبعیض نژادی مانند کو کلاکس کلان در جوامع مختلف غربی و شرقی فعالیت می‌کرده‌اند. اما می‌توان گفت که اثرات تبعیض، چه منفعل -به معنای نادیده گرفتن قشری از جامعه- و چه فعال -به معنای بدرفتاری و خشونت علیه آن قشر- مثبت نیستند: ایجاد شکاف اجتماعی، پای‌مال‌شدن حقوق اجتماعی افراد، تعامل نادرست بین سرمایه‌های انسانی، و در برخی موارد بالا رفتن نارضایتی عمومی، همه از مواردی هستند که ریشه در تبعیض دارند. گاهی در جوامع پیش‌رفته‌تر برای از بین بردن این اثرات تبعیض، حکومت ناچار می‌شود که برای گروه‌های تحت فشار، تبعیض مثبت در نظر بگیرد، یا حداقل با استفاده از ابزار آموزش، جامعه را به سمت برابری و عدالت بیش‌تر سوق دهد؛ اما در کشور ما همین که تریبون‌های رسمی و حکومتی به ترویج تبعیض نپردازند، یا قوانین به گونه‌ای باشند که حقوقی اولیه را برای همه‌ی شهروندها در نظر بگیرند، خود یک پیش‌رفت ده‌پله‌ای نسبت به وضعیت فعلی است که در آن فردی صرفا به دلیل حمایت کلامی از یک گروه به زندان می‌افتد. البته حکومت نشان داده که در چنین مواردی با فشار بین‌المللی، موقتا از موضع خود کوتاه می‌آید، ولی آیا راهی برای حل این معضل نیست که از مسیر تحریم و فشار نگذرد؟

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.