سوءنیت

بررسی آزادی و قدرت انتخاب از دیدگاه ژان پل سارتر

پندار آذری‌پور ماسوله/ دانشجوی دوره‌ی کارشناسی رشته‌ی مهندسی و علم مواد دانشگاه صنعتی شریف

بهتر است این مطلب را با دو داستان به‌ظاهر متفاوت آغاز کنیم.

در فرانسه و درخلال جنگ جهانی دوم، دانشجویی با یک دوراهی اخلاقی رو‌به‌رو شد و تصمیم گرفت برای رسیدن به پاسخی جامع به استاد فلسفه‌ی خود روی‌‌آورد. داستان از این قرار بود که برادرش در سال 1940 توسط نازی‌‌ها کشته شده‌بود، اما با این حال مدتی بعد از این اتفاق پدرش برای کمک به آلمانی‌ها خانواده‌اش را رها کرد. پسر باید میان نگهداری از مادرش و ملحق شدن به گروه مقاومت فرانسه یکی را انتخاب می‌کرد. به گفته‌ی مادر، پسر تنها شادی دنیای او بود. اما از طرفی وظیفه‌ی دفاع از میهن و کین‌خواهی برادر بزرگترش بر دوش پسر سنگینی می‌کرد. اگر انتخابش ملحق‌شدن به گروه مقاومت فرانسه بود، مجبور می‌شد مادر پیرش را رها کند و تبدیل به عضو کوچک و تقریبا بی‌اهمیتی از یک ماشین بسیار بزرگ‌تر که بدون او می‌توانست کارش را به خوبی انجام دهد شود و احتمال مرگ را به جان بخرد. اگر ماندن نزد مادر را انتخاب می‌کرد دیگر به وظیفه‌ی برادری و عرق ملی خود پشت کرده بود. اما در عوض عصای دست مادری بود که یکی از پسرانش را در همان جنگ از‌دست ‌داده بود. به جای عضو کوچکی از یک ماشین بزرگ بودن، عضو بزرگی از یک خانه‌ی کوچک می‌شد.

ژان پل سارتر (1905-1980)
ژان پل سارتر (1905-1980)

داستان دیگر درباره‌ی پیشخدمتی است که تمام تلاش خود را می‌کند که بهترین پیشخدمت ممکن باشد. چرا که این تنها چیزی است که می‌تواند باشد. شاید با خود می‌گوید که به پولش نیاز دارد یا اینکه کار دیگری از دستش بر نمی‌آید. پس به طور نمایشی نقش یک پیشخدمت را بازی می‌کند. زیادی پیشخدمت می‌شود. تمام حرکات و رفتارش آن‌قدر در قالب یک پیشخدمت قرار می‌گیرند که وقتی مردم به او نگاه می‌کنند متوجه می‌شوند که تمام این رفتارها چیزی بیشتر از ادا و اطوار یک بازیگر نیست.

فکر نمی‌کنم نیازی باشد که به تفاوت‌های فاحش این دو داستان اشاره‌ای کنم. یکی درباره مرگ و زندگی و دیگری درباره زندگی روزمره‌ی یک آدم زیادی معمولی است. اما شباهت این دو داستان، با اینکه در نگاه اول ممکن است از چشم پنهان بماند، انتخاب است. یا بهتر است بگویم در هر دو داستان شخصیت‌ها از انتخاب‌کردن فرار می‌کنند و حقیقت انتخاب را نادیده می‌‌‌گیرند. در داستان اول مرد جوان از انتخاب بین مادرش و مبارزه‌ی آزادای‌خواهانه فرار می‌کند و تصمیم نهایی را به استادش می‌سپارد. در داستان دوم پیشخدمت باور دارد که پیشخدمت بودن تنها راه برای زندگی اوست و از اعتراف‌کردن به اینکه پیشخدمت بودن و ماندن، انتخاب خود اوست می‌گریزد. این گریز از حقیقتِ داشتنِ قدرتِ انتخاب، این انکارکردن قدرت بی‌نهایت انسان در تصمیم‌گیری چیزی است که فیلسوف فرانسوی و استاد آن دانشجوی فرانسوی «ژان پل سارتر» آن را «سوءنیت» نامیده‌است. در دیدگاه سارتر، انسان‌ها به شکل دردناکی آزادند. به قول او انسان محکوم به آزادی است و انکار این حقیقت، سوءنیت فرد را نشان می‌دهد.

در سال 1943 ژان پل سارتر در کتاب «هستی و نیستی» مشکلی در دنیا دید که نام آن را سوءنیت گذاشت. به گفته‌ی او سوءنیت هنگامی رخ می‌دهد که انسان برای فرار از درد و غم کوتاه مدت به خود دروغ می‌گوید تا در کوتاه‌مدت از احساسات منفی‌اش در امان‌بماند، غافل ازینکه با این کار آسیب‌های روانی بسیاری به خود ‌زده‌است. به عقیده‌ی او انسان همیشه قدرت انتخاب دارد. در واقع همیشه راه دیگری نیز وجود دارد و او با فرارکردن از این حقیقت سعی می‌کند خودش را از پیامدهای تصمیماتش (شرایط زندگی) جدا کند. مانند سربازی که پس از جنگ با فکر اینکه‌ «به من دستور داده ‌شده ‌بود» شب‌ها را راحت می‌خوابد. یا جوانی که همیشه از شرایط اطرافش می‌نالد و مقصر را پدرش و پدران پدرش می‌داند.

این عقیده‌ی ژان پل سارتر در کنار تفکرات «سورن کی‌یرکگارد» در اوایل قرن 19 میلادی، از بنیان‌گذاران مکتب «هستی‌گرایی» یا اگزیستانسیالیسم است. مکتبی که فرضش آزادی عمل انسان است و اگر بخواهیم آن را در قالب یک کلمه بیان‌کنیم بی‌شک آن کلمه «آزادی» است، هرچند خلاصه‌کردن هر چیزی در قالب یک کلمه و یا یک جمله باعث ایجاد شبهه و برداشت‌های نادرست از آن عقیده می‌شود. وقتی می‌گوییم جوهره‌ی دیدگاه سارتر آزادی است این بدین معنا نیست که انسان مانند حیوانات تنها هر عملی که غرایزش بخواهند انجام‌ می‌دهد. این عقیده که آزادی یعنی رهایی از هرگونه اخلاقیات، متعلق به پوچ‌گرایان اخلاقی است. به عقیده‌ی آن‌ها هیچ چیز به طور خاص اخلاقی نیست و اخلاقیات ساخته ذهن بشری است. در صورتی که در دیدگاه سارتر اخلاقیات جایگاه خاصی دارد. او می‌گوید ما به عنوان یک انسان آزاد که به بلوغ ذهنی و منطقی رسیدیم نسبت به تصمیمات خود و تاثیر آن بر دیگران مسئولیم. در دید او یک انسان در تمام شرایط بهترین تصمیم ممکن را می‌گیرد و چون ما آزادی کامل داریم پس آن تصمیم کاملا تحت نظر ما انجام‌شده و هر پیامدی که با خود می‌آورد، باید توسط تصمیم‌گیرنده‌ی آن به طور کامل پذیرفته شود. چنانکه آن سرباز که باور دارد جز کشتن راهی ندارد، در حال پس زدن مسئولیت اعمال خود در میدان جنگ است و حتی این نپذیرفتن مسئولیت یک امر ارادی است، پس با خود مسئولیت می‌آورد. به عقیده‌ی سارتر «بشر مسئولیت کلی دارد». این یعنی بشر نه تنها مسئول فردیت خاص خود است، بلکه هر فرد مسئول تمام افراد بشر است.

در واقع با انتخاب یک مسیر به سایرین می‌گوییم که به نظر ما تصمیم درست در این شرایط همانی بوده که ما گرفتیم و گزینش‌های ما، آن تصویری است که می‌خواهیم آدمی به نظربرسد.

به تعبیری دیگر، «آزادی انتخاب» همان سلسله گزینش‌هایی است که انسان در طول زندگی انجام داده و نتیجتا به خودساختگی می‌رسد. در واقع با انتخاب یک مسیر به سایرین می‌گوییم که به نظر ما تصمیم درست در این شرایط همانی بوده که ما گرفتیم و گزینش‌های ما، آن تصویری است که می‌خواهیم آدمی به نظربرسد. اگر آن سرباز به دستور تیرباران‌کردن زندانی‌های جنگی عمل کند، در واقع دارد به تمام دنیا تصویری حقیقی یک سرباز را نشان می‌دهد و درنتیجه نه تنها پاسخگوی اعمال خود، بلکه مسئول هر سربازی است که از آن دستورها و مشابه‌ی آن پیروی می‌کند. این مسئولیت نه تنها در بخش‌های کلان، بلکه در لحظات شخصی زندگی نیز وجوددارد. در داستان سرباز نه تنها او، بلکه هم‌رزم‌های او و دشمن و مردم عادی که در میدان جنگ حضور دارند تحت تاثیر انتخاب‌های او قرار می‌‌گیرند اما در داستان دانشجو تاثیر اصلی روی آن پسر و مادر اوست. بدین‌گونه من به عنوان یک انسان ‌نه تنها با تصمیم خود سرنوشت خود را رقم میزنم بلکه سرنوشت بشریت بر دوش من و تصمیمات من است، همان‌گونه که بر دوش دیگری است.

بنابراین دیدگاه، مسئولیت انتخاب‌های ما بسیار بزرگ‌تر از آن است که می‌پنداریم. حقیقت تلخ این است که تقریبا همه‌ی ما دچار این نوع توهمات هستیم. همه‌ی ما می‌کوشیم تا از چنین چیزهایی فرارکنیم و اسمش را جبر زمانه یا جبر جغرافیایی بگذاریم. هدف اما یادآوری این قدرت نهفته در ذات انسان بوده‌است. چرا که وقتی از داشتن این قدرت آگاه شدیم دیگر نمی‌توانیم نسبت به آن بی‌تفاوت باشیم. دیگر اجازه نداریم با استفاده از نادانی خودمان از زیر بار مسئله فرار کنیم.

مراجع:

  • [1] اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر، ژان پل سارتر، مترجم: مصطفی رحیمی، نشر نیلوفر

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.