شیفتگان توطئه

توهم توطئه‌ی ایرانی از کجا آغاز شد و به کجا ختم خواهد شد؟

مجتبی نظری/ دانشجوی دوره‌ی کارشناسی رشته‌ی مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف

اگر بخواهیم تعدادی از شاخص‌ترین بیماری‌های جامعه‌‌مان را نام ببریم، بی‌شک توهم توطئه یکی از مهم‌ترین آن‌هاست. همه‌‌ی ما، در عین حال که از بدی‌های آن آگاهیم، تا اندازه‌ای به آن مبتلا هستیم. این پدیده در دوران معاصر، در افکار مردم بسیاری کشورها دیده شده اما در کم‌تر فرهنگی همانند فرهنگ ایرانی، به عنوان یک جریان اصلی خودنمایی کرده و ریشه دوانده است. در این فرهنگ، مبتلایان به این بیماری، طرفداران زیادی به گرد خود می‌بینند و افکار بیمارگونه‌ی خود را به عنوان تحلیل و منطق، به آن‌ها قالب می‌کنند.

باید گفت که صحبت از وجود توهم توطئه به این معنا نیست که از دم، توطئه‌ای پرداخته نمی‌شود و هیچ ملتی نباید نگران دسیسه‌های علیه خود باشد؛ شاید باید تعاریف‌مان را روشن‌تر کنیم، وجود توطئه به شکل یک فرضیه مطرح می‌شود که با استناد به مدارک واقعی و به دور از عواطف رد یا قبول می‌شود؛ اما «توهم توطئه» همان‌ست که جرئت ردکردنش در مخاطب وجود ندارد؛ نمونه‌اش حالتی است که یک نابسامانی به محض رخ‌دادن به دسیسه‌ی دشمن ربط داده می‌شود و بعدها بازجو، از روی تکلیف، اعترافش را از متهم به هر طریقی، می‌گیرد؛ به عبارتی، خاصیتی اعتقادگونه و تعبّدی دارد که بررسی آن در قلمروی علم صورت نمی‌گیرد. وجود توطئه وابسته به یک توطئه‌چین است اما توهم توطئه دو طرف دارد، یکی توطئه‌پرداز (مبدع تخیلات توطئه‌محور) و دیگری مخاطبانی که پذیرای آن هستند. پس از این مقدمه‌، گوشه‌ای از پیشینه، ریشه‌ها و پیامدهای این موضوع مطرح خواهند شد.

نمونه‌هایی در گذشته

مطالعه‌ی موارد متعدد تاریخی توهم توطئه، همچون خواندن یک طنز تلخ است. جذاب‌ترینِ این طنزها شاید کتابی‌ست که در بساط هر دست‌فروشی در میدان انقلاب تهران پیدا می‌شود. چه می‌تواند جالب‌تر از این باشد که سی‌وهفت سال شخص اول مملکتی باشی و سر آخر، در کتابی «پاسخ به تاریخ» بدهی، به گونه‌ای که خلاصه‌اش این بشود که من نبودم، دستم بود، اصلا تقصیر آستینم (تمام عالم که به خیالش دشمنش بودند) بود! پرسش محمدرضاشاه در آستانه‌ی سقوطش از آخرین سفیر آمریکا در ایران این بود که چه کاری از او باعث نارضایتی آمریکایی‌ها و نقشه‌ی آن‌ها برای براندازی‌اش شده است.

در تاریخ سیاسی ایران، مشکل بتوان افرادی را یافت که آلوده به افکار توهمی نبوده باشند. در جریان ملی‌شدن نفت، حزب توده این جریان را صرفاً مبارزه‌ای بین انگلیس و آمریکا قلمداد می‎کرد و جبهه‌ی ملی را نیز آلت دست آمریکا می‌دانست. حتی گاه ادعاهایی مطرح شد که مصدق، خود با سیا و MI6 برای کودتا علیه خود، همکاری می کرده است. خود مصدق به توهم توطئه‌ از سوی انگلیس مبتلا بود و از طرف دیگر شاهان پهلوی همواره او را همکار انگلیسی‌ها تصور می‌کردند. در آن دوره، از معدود کسانی که با توهم توطئه مبارزه می‌کند، خلیل ملکی، همراه و در عین حال منتقد مصدق است. او این پرسش را مطرح می‌‌کند که چگونه متوهمان، از بریتانیا قادر مطلق می‌سازند درحالی که در شیب انحطاط، یکی پس از دیگری پایگاه‌هایش را از دست می‌دهد. زمانی توطئه‌باوران حتی تأسیس حوزه‌ی علمیه‌ی قم را به اراده‌ی انگلستان ربط می‌دادند و همزمان، سرکوب حوزه به دست رضاشاه را نیز معلول استعمار انگلیس عنوان می‌کردند.

در ایران، فاتحان هستند که توهم توطئه‌ی مورد علاقه‌‌ی خود را به اسم تاریخ روایت می‌کنند.

پیرامون انقلاب اسلامی هم به توهم‌توطئه‌های مختلفی از سوی افراد گوناگون پرداخته شده است. مثلا این توهم که آیت‌الله خمینی توسط توطئه‌ای به دست کمونیست‌ها، ابرقدرت‌ها، فراماسون‌ها و صهیونیست‌ها به قدرت رسیده است! یا مثالی دیگر این داستان که کاخ سفید به عنوان ستون پنجم انگلیسی‌ها در آمریکا، نقشه‌ی آن‌ها را برای انقلاب در ایران پیاده کرده است. شاه و اطرافیانش لحن ضد آمریکایی انقلاب و گزارش‌های روزانه‌ی بی.بی.سی از این رویداد را علتی بر وجود دست انگلستان در پشت پرده‌ی انقلاب می‌دیدند؛ از طرف دیگر همیشه عده‌ای بین انقلابیون یافت می‌شدند که اثر کل دنیا را به عنوان دسیسه‌چین ضد انقلاب، پشت دیگر گروه‌ها می‌دیدند؛ پشت لیبرال‌ها، روحانیون غیرسیاسی، حقوق‌دانان منتقد به قوانین جزایی، هواداران جبهه‌ی ملی و... توطئه‌های شیطانی متصور بودند، یهودیان را در دنیا کنترل‌کننده‌ی رسانه‌ها و اقتصاد و بهائیت را یک سازمان مخوف جاسوسی تحت کنترل اسرائیل و آمریکا می‌دانستند. بررسی ادعاهای گروه‌های مختلف پیرامون توطئه‌هایی که علیه‌شان در جریان است، سرگیجه به بار می‌آورد؛ به گونه‌ای که مانند یک کلاف سردرگم، نمی‌توان سروته آن‌ها را پیدا کرد؛ البته حل مسئله برای هر گروه ساده است: همه به جز دسته و انجمنِ خود، دشمن فرضی‌اند و در اندیشه‌ی توطئه به‌سرمی‌برند. اما از بیرون که نگاه کنیم، آخر معلوم نمی‌شود چه کسانی دست‌به‌یکی کرده‌اند برای زمین‌زدن دیگری. روایت‌های هر راوی فقط به درد خودش می‌خورد. هرکدام از این گروه‌ها اگر به قدرت برسند، تاریخ را هم با توهمات خود بازنویسی می‌کنند. پس باید گفت در ایران، فاتحان هستند که توهم توطئه‌ی مورد علاقه‌‌ی خود را به اسم تاریخ روایت می‌کنند.

از کجا شروع شد؟

علت‌های عمده‌ی پیدایش توهم توطئه به عنوان یک جریان اصلی در جامعه‌ی ایرانی را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد. گروه اول ویژگی‌هایی هستند که از گذشته در فرهنگ ایرانی وجود داشته و متغیرهای زیادی آن‌ها را در طول زمان شکل داده‌اند. گروه دیگر، به اتفاقات سیاسی و تاریخی معاصر برمی‌گردد. شواهد نشان داده‌اند که اتفاقات بزرگ تاریخی همواره توانسته‌اند ضربات ناگهانی و مؤثری را مانند پتکی بر سر فرهنگ ملل فرود آورند. در ادامه برخی ریشه‌ها در سه زمینه‌ی نسبتاً درهم‌تنیده‌ی اجتماعی، تاریخی و سیاسی بررسی می‌شوند.

ریشه‌ها در جامعه‌ی ما

1. ما ایرانیان، در فهم پیچیدگی‌ها تنبلیم. برای ما خوش‌تر است که برای هر تابع، تنها یک متغیر در نظر بگیریم و با تفسیرهای شگفت‌انگیز، همه‌ی خروجی‌ها را به یک ورودی نسبت دهیم و خیال همه را آسوده کنیم. روابط سیاست خارجی کشورها، سیاستگذاری‌های داخلی‌شان و روابط میان افراد صاحب قدرت، از مؤلفه‌های پرتعدادی تأثیر می‌گیرند و نتایج‌شان آن‌قدر پیچیده و در بسیاری اوقات غیرقابل ‌پیش‌بینی‌ست که نسبت‌دادن آن‌ها به یک هدف ثابت، یعنی توطئه علیه‌ ما، بیش از حد ساده‌انگارانه است؛ به‌ویژه در مورد کشورهایی که ممکن است احزاب سیاسی گوناگونی با عملکردها و خواسته‌های متفاوتی سر کار بیایند، پیش‌بینی سیاست‌ها در بلندمدت دشوار است. همچنین هیچ‌کدام از کشورهایی که همواره نقش اهریمن را در داستان‌های توطئه‌ی ما بازی می‌کرده‌اند، دارای ساختار بی‌نقص و خداگونه نیستند که بی‌اشتباه و دقیق مدام دسیسه‌‌های‌شان را پیاده کنند. آن‌ها گاه ممکن است طوری درگیر رکودها یا معضلات بزرگ شوند که در اداره‌ی اوضاع خود هم با دشواری روبه‌رو باشند، چه برسد به اداره‌ی دنیا.

یرواند آبراهامیان در مقاله‌ی خود، کتاب «پاسخ به تاریخ» محمدرضا پهلوی را نوشته‌ای آکنده از توهم توطئه می‌داند.
یرواند آبراهامیان در مقاله‌ی خود، کتاب «پاسخ به تاریخ» محمدرضا پهلوی را نوشته‌ای آکنده از توهم توطئه می‌داند.

2. برای ما یک پدیده یا صفر است یا یک، یا سیاه است یا سفید و ما یا اهریمنی می‌بینیم که تمام بدی‌ها از او نشأت می‌گیرد، یا اهورامزدایی که یک نقص هم ندارد. اسطوره‌ها هنوز از ذهن‌های‌مان رخت بر نبسته‌اند. اگر ضعفی داریم، اگر حرف مخالفی را می‌شنویم، اگر در رسیدن به مقصد موفق نیستیم، حتماً در پشت صحنه، نیرویی با ویژگی‌های اساطیری و فراانسانی در کار است که ما توان مقابله با آن را نداریم.

3. بروز یک اتفاق و سرزدن یک عمل را به کل زمین و زمان تعمیم می‌دهیم. این هم به نوعی به همان ویژگی ساده‌انگاری پدیده‌ها برمی‌گردد؛ به عنوان نمونه‌ی تاریخی، این توهم عجیب که حزب توده در ائتلاف با انگلیسی‌هاست، مدت‌ها بین افراد جبهه‌ی ملی وجود داشته است. واقعه‌ای که آن‌ها به کل تعمیم دادند، این بود که در بحبوحه‌ی جنگ جهانی اول، روزنامه‌نگاران هوادار انگلیس و حزب توده در ائتلافی ضد فاشیستی همکاری داشتند. اما در مجموع، همواره مأموران انگلیسی و آمریکایی در ایران از ناتوانی در برقراری ارتباط با حزب توده یا نفوذ در آن اظهار عجز می‌کردند.

تاریخ چگونه ما را متوهم کرد؟

یکی از حوادثی که تأثیر عمیقی در تلقی مردم از رویکردهای سیاسی کشورهای خارجی گذاشت، قرارداد معروف 1907 بود که عملاً ایران را بین روسیه وانگلیس تقسیم می‌کرد. مشروطه‌طلبان که اعتماد خود به انگلستان را ازدست‌رفته می‌دیدند، به ویژه به سبب ابتدایی‌بودن تاریخ‌نگاری و علوم سیاسی و بین‌الملل، به جای تحلیل درست شرایط، به افسانه‌بافی پیرامون دست‌های پشت پرده پرداختند. سیر وقایع مختلف در ادامه‌، کار را به جایی رساند که رجال سیاسی کشور، برای پیروزی بر رقبا و از روی تفاخر، خبر ارتباط خود با سفارت‌های دولت‌های خارجی را با بزرگ‌نمایی اشاعه می‌دادند تا بگویند که جزو نیروهای نامرئی پیش‌برنده‌ی سیاست هستند. و این‌گونه بود که توهم توطئه با شتاب بالایی فرهنگ سیاسی ایران را درمی‌نوردید؛ حتی الآن هم ممکن است برخی حمایت سفارت انگلیس از مشروطه‌طلبان در جریان انقلاب مشروطه را نشانه‌ای از دست پنهان انگلستان پشت این انقلاب بدانند، در حالی‌که تاریخ می‌گوید وزارت خارجه‌ی این کشور بارها سفارتش در ایران را از پشتیبانی مشروطه‌طلبان بر حذر داشته بود، یا امکان دارد بخواهند رضاخان را صرفاً عروسک خیمه‌شب‌بازی انگلیس برای پیاده‌کردن کودتا بدانند اما تاریخ می‌گوید که تقریباً سه سال قبل از آن کودتا، وی طرح کودتایی را با حمایت آلمان ریخته بود. تحلیل منطقی، پس از بررسی گزاره‌های واقعی تاریخی، او را انسانی جاه‌طلب اما نه عامل بی‌اراده‌ی بیگانگان خواهد دانست. جا دارد به این نکته هم اشاره شود که بیگانگان پس از پی‌بردن به بیماری مزمن توهم توطئه میان ایرانیان، به سواستفاده‌ از آن می‌پرداختند؛ برای نمونه آمریکایی‌ها برای تخریب شخصیت مصدق کاریکاتورهایی از او با دماغ بزرگ عقابی منتشر و او را اصالتاً یهودی معرفی می‌کردند. اینجاست که جای پای فرهنگ سرشار از جهل مردم دیده می‌شود. ایرانیان ملتی شناخته شدند که برای نفرت‌پیداکردن از شخصی، بیش از آن که به دلایل منطقی نیازمند باشند، خواهان اطلاع از گذشته‌ای مخوف و غیرعادی‌ از آن فرد هستند و در این راه، تعصبات مذهبی بازیچه‌ی هر توطئه‌پرداز سودجویی قرار می‌گیرد.

جامعه‌ای که شیفته‌ی باور به توهم توطئه است، سیاستمدارانی را پرورش می‌دهد که هر که جز همفکران خود را با برچسب ارتکاب سنگین‌ترین جرم‌ها مثل جاسوسی نابود می‌کنند.

نقش همیشه پررنگ سیاست

سه معضل سیاسی عمده، شدیداً به توهم توطئه در ایران دامن زده است. اولین ریشه‌ی پدیده‌ی یادشده، خودِ وجود توطئه است! شرایط نیمه‌استعاری ایران سبب شد تا دو استعمارگر در رقابت با هم و در ضعف حکومت مرکزی کشور، دست به توطئه‌چینی‌ و توطئه‌پردازی‌‌های فراوانی بزنند. عامل سیاسی دوم، استفاده‌ی نیروهای امنیتی از علاقه‌ی مردم به توهم توطئه برای بزرگ‌نمایی قدرت خویش بوده است؛ به صورتی که ساواک از اینکه هر قتل یا حتی خودکشی را کار او بدانند، استقبال می‌کرده و خودش به اشاعه‌ی این توهمات برای ایجاد ترس میان مردم می‌پرداخته است. ریشه‌ی سوم بیش‌تر به علت توطئه‌پذیری مردم ایران مربوط است. فقدان آزادی بیان در بخشی عمده‌ از سده‌ی اخیر، برخورد سالم عقاید و آرا و انتقاد بر پایه‌ی استدلال را ناممکن می‌کرده است؛ پس روی‌آوردن به تحلیل‌های مبتذل متوهمان به جای شنیدن سخن علمی، ناگزیر بوده است.

دایی جان ناپلئون، رمانی طنز از ایرج پزشکزاد است که در ۱۳۴۹ منتشر شده است. این رمان که از پرفروش‌ترین کتاب‌های ایرانی‌ست با لحنی طنز تیپ‌های شخصیتی جامعهٔ ایرانی را به ریشخند می‌گیرد؛ از جمله شخصیت اصلی داستان که دچار توهم توطئه است.
دایی جان ناپلئون، رمانی طنز از ایرج پزشکزاد است که در ۱۳۴۹ منتشر شده است. این رمان که از پرفروش‌ترین کتاب‌های ایرانی‌ست با لحنی طنز تیپ‌های شخصیتی جامعهٔ ایرانی را به ریشخند می‌گیرد؛ از جمله شخصیت اصلی داستان که دچار توهم توطئه است.

این ره که تو می‌روی به ترکستان است!

اما فراتر از همه‌‌ی واقعیات پیرامون توهم توطئه در ایران، باید دید که چه پیامدهایی در پی آن وجود دارد. اعتقاد به این که در پس هر مشکلی در این کشور، توطئه‌ای نهفته است، مسئولیت‌پذیری را از ذهنیت مسئولین سیاسی حذف می‌کند و برای‌شان آرامش خاطری ابدی فراهم می‌آورد. حال، این مشکل می‌خواهد ضعف‌های کلان اقتصادی باشد، نارضایتی و اعتراض‌های عمومی مردم یا اصلاً خشکسالی باشد. در هر صورت، کاستی نظام سیاسی، در هر زمینه‌ای که باشد، به زعم سیاست‌مدار ایرانی به علل ثابت و مشخصی که همان دسیسه‌ی دشمنان است، برمی‌گردد. در واقع تنها تخصصی که همه‌ی صاحبان قدرت در آن، استاد‌تمام هستند، همین تخصص توطئه‌شناسی است که پا در کفش هر تخصص ریز و درشتی هم می‌کند. البته این فقط یکی از فواید توهم توطئه برای سیاسیون بی‌مسئولیت و ناشایست است. روی دیگر سکه، حذف رقیبان فکری و سیاسی است؛ اصلاً کلید حل این معما که ادعا می‌شود در ایران زندانی سیاسی وجود ندارد، همین نکته است، هر مخالفت و انتقاد سیاسی، به سبب بیماری توهم توطئه، امنیتی نامیده می‌شود. چه کاری راحت‌تر از این است که منتقد سیاسی، کارگر معترض‌ یا هر شخص دیگری که وجودش برای حفظ قدرت خطرناک است، به اسم جاسوس، نفوذی بیگانه و تهدید علیه امنیت ملی از میدان به در شود. جامعه‌ای که شیفته‌ی باور به توهم توطئه است، سیاستمدارانی را پرورش می‌دهد که هر که جز همفکران خود را با برچسب ارتکاب سنگین‌ترین جرم‌ها مثل جاسوسی نابود می‌کنند. پس می‌توان این مرض اجتماعی را یکی از بزرگ‌ترین موانع گسترش تکثرگرایی سیاسی در ایران یک قرن اخیر، دانست. تاریخ نشان می‌دهد سردمداران این کشور همواره با یاری این پدیده، با یک تیر دو نشان می‌زده‌اند، اول اینکه مخالفان را به بهانه‌ی همکاری با ابرقدرت‌ها حذف می‌کرده‌اند؛ از سوی دیگر، چون از روی ضعف داخلی نمی‌توانسته‌اند واقعاً در مقابل آن کشورها صف‌آرایی کنند، با این کارها در خیال خود و هواداران‌شان، مشت محکمی بر دهان ابرقدرت‌ها می‌زده‌اند. محمدرضاشاه نمونه‌ی بارز چنین سردمداری بود.

تصویری که «امیلیانو پونزی» ترسیم کرده است، به نوعی توهم توطئه‌ی آمریکایی‌ها را پیرامون تأثیرات موجودات فضایی ناشناخته در پشت پرده نمایش می‌دهد.
تصویری که «امیلیانو پونزی» ترسیم کرده است، به نوعی توهم توطئه‌ی آمریکایی‌ها را پیرامون تأثیرات موجودات فضایی ناشناخته در پشت پرده نمایش می‌دهد.

پیامد بد دیگر این است که مردم هیچ‌گاه در پی تحلیل‌های واقع‌بینانه نیستند و پس از هر رویدادی، چه یک حادثه‌ی طبیعی مثل زلزله (که هم حالا و هم پنجاه سال قبل، پیش از اولین اظهارنظر زلزله‌شناسان، به آزمایش‌های هسته‌ای ربط داده می‌شده است!) و چه حوادث سیاسی، معتقدند که کار، کار «خودشان» است.

احتمالاً آخرین توهم توطئه‌‌ی استالین و آخرین موج حذف و اعدام به رهبری وی، به پزشکانش مربوط می‌شود؛ چرا که در بحبوحه‌ی محاکمه‌ی آن‌ها، وی بدون همراهی هیچ پزشکی، تسلیم مرگ شد!
احتمالاً آخرین توهم توطئه‌‌ی استالین و آخرین موج حذف و اعدام به رهبری وی، به پزشکانش مربوط می‌شود؛ چرا که در بحبوحه‌ی محاکمه‌ی آن‌ها، وی بدون همراهی هیچ پزشکی، تسلیم مرگ شد!

حرف آخر

حتما همواره توطئه‌چینی‌هایی در ابعاد کوچک و بزرگ صورت می‌گیرد اما مطمئنا فراوانی توطئه‌پردازی‌، به معنی ساخت و پرداخت توهم توطئه، همواره در ایران بیش‌تر است. فرد توطئه‌پرداز، یعنی کسی که توهم توطئه می‌سازد، چه رائفی‌پور باشد چه فخرآور، به این خاطر سخنش بیش از هر متخصص و تحلیل‌گر تحصیل‌کرده‌ای به گوش مردم رسیده که جامعه‌ای عاشق توطئه‌پردازی، مخاطبش بوده است. توطئه‌پردازان اگر واقعاً دلواپس مشکل‌های کشور بودند، می‌دانستند که توطئه حتی در صورت وجود، زمانی می‌تواند اثربخش باشد که در عملکرد داخلی کشور ضعف وجود داشته باشد؛ در نتیجه، بزرگ‌نمایی نفوذ خارجی در مسائل داخلی، بیش‌تر زیان‌آور است و در خدمت منافع همان بیگانگان قرار می‌گیرد.[1]

پاورقی‌ها:

  • [1]: کتاب مرجع مورد استفاده در این مقاله، کتاب «جستارهایی درباره‌ی تئوری توطئه در ایران»، گردآوری‌ و ترجمه‌شده توسط محمدابراهیم فتاحی، نشر نی می‌باشد که مقالاتی از همایون کاتوزیان، یرواند آبراهامیان و احمد اشرف را شامل می‌شود.

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.